تبليغاتX
وهم سبز رنگ
image hosting by http://www.photoblog.com/
"اما در قرآن آمده که زن در برابر شوهر خود در صورت نداشتن مشکل شرعی که همون عادت ماهیانه هست یا مشکلات دیگری اعم از مریضی که از نظر شرعی نتواند به نیازات شوهر جواب مثبت دهد باید خود را برای شوهر اماده کند مسائلی مانند نداشتن حوصله وغیر موجه ملاک نمی باشد و از نظر شرعی و قانونی ضامن است و هیچ قانونی بالاتر از قانون خدا نیست

 

چون او مارا خلق کرده و به نیازات ما آشنا تر است"

این ها را شخصی به نام "حالا" در بخش نظرات مقاله ای نوشته ای بود. مقاله ای که نویسنده در آن قصد داشت به لایه های پنهانی از "تجاوز جنسی" اشاره کند که قوانین زیبا و عادلانه کشورمان، اصلا آن را تجاوز به حساب نمی آورد!

این مقاله را حتما بخوانید. و خودتان قضاوت کنید که آیا چنین عنوانی مناسب این پست هست یا نه...؟!


 شنبه 31 فروردین1387 *  17:29   نجمه واحدی  | 

چند روزی بیشتر نیست که موضوع اجباری بودن چادر -هم برای پرسنل و هم برای مراجعین- رو در بیمارستان بقیه ا... اعظم فهمیدم . وقتی شنیدم همه عضلاتم منقبض شد - مثل کسی که خطری حس کرده- . عصبانی بودم , به زمین و زمان بدوبیراه میگفتم , نمی تونستم هضم کنم که چطور چنین چیزی امکان داره ؟ اصلا چرا باید چنین چیزی وجود داشته باشه ؟ این قانون رو کی گذاشته ؟ پس چرا کسی کاری نکرده ؟ یعنی کسی هیچی نگفته ؟ چطور میشه اینطوری به شعور کسی توهین کرد ؟ رئیس بیمارستان –که حتما یه جراح معروف هم هست- چطور حاضر شده زیر بار همچین قانونی بره ؟

خودم رو می دیدم که با چشمای گرد شده از خشم , سر نگهبان بیمارستان فریاد میزنم که : کدوم احمقی این قانون مسخره رو گذاشته ؟ من اگه این چادر رو سر نکنم تو می تونی چیکار کنی ؟ مگه اینجا امامزاده ست ؟ - هرچند برای من چادرسر کردن توی امامزاده ها به همون بی ربطیه چادر سر کردن توی یه بیمارستانه اما خب , آدم وقتی عصبانیه فقط حرف میزنه بدون اینکه فکر کرده باشه -.

و ...

اما این شاید همه درد نبود .

بعد از اون به هر کس که میرسم شروع میکنم با عصبانیت موضوع رو تعریف کردن – شاید مثل بچه ای که کار بد دوستش رو نمی تونه توی دلش نگه داره- .

اما ...

نگاهشون که میکنی انگار دارن به یه غیبت فامیلی گوش میدن . همونطور که سیبشون رو پوست می کنن, گوشه لبشون رو گاز میگیرن و بعد هم نچ نچی و... سیبشون رو گاز می زنن .انگار تو زوایای ذهنشون به سرعت جایی براش پیدا می کنن و سریع بهش انس میگیرن . به همین راحتی !– طوری که مطمئنم اگه یک ساعت بعد همین حرف رو از کس دیگری بشنون ازش می پرسن : بقیه بیمارستان ها همچین قانونی ندارن ؟-.

واکنش هاشون از جنس واکنش اولین زنیه که وارد بیمارستان شده . وقتی شنیده- لابد که نه ,حتما - اول تعجب کرده و با یه گرویی یه چادر گرفته و داخل شده , تسلیم !

یا شاید اولین زنی که وارد شده چادری بوده ؟!

 

" آیا در این دیار کسی هست که هنوز

از آشنا شدن

با چهره فنا شده خویش

وحشت نداشته باشد ؟ "*

 

حالا دیگه عصبانی نیستم. غم , تنها چیزیه که همه ذهن و بدنم رو مسموم کرده .

   

 

 

*فروغ , دیدار در شب

 چهارشنبه 28 فروردین1387 *  20:2     | 
لوکیشن: یک عدد دانشکده کوچک در همین حوالی.
(3 عدد شخص مونث، درباره دیده شدن مجریهای بعضی برنامه های تلویزیون در دانشکده، و خوب بودن و نبودن آنها در حال گفتگو هستند.)

خانم الف: برنامه فلان رو یادته دو تا مجری داشت، یکیش که فلانی بود، دومیش هم یه دختره بود... اون دختره رو من پریروزا توی دانشکده دیدم...

خانم ب: اٍ... جدی؟ خب اون چجوری بود...

خانم الف: بد نبود، اون زیاد آرایش نداشت!

توضیح: خانم ج در این بخش گفتگو، چیز خاصی نگفت.


نتیجه اخلاقی:
این فقط فلاسفه نیستن که در مورد خوب بودن و بد نبودن نظریه دادن!


 چهارشنبه 28 فروردین1387 *  18:58   نجمه واحدی  | 
این هم پیشنهادیست برای خودش...

شما از این پیشنهادها نشنیده اید...؟
شنیدنش البته آنقدرها غم انگیز نیست که دادنش!

دوست مونثی را در نظر بگیرید که این پیشنهاد را مطرح کرده است... در ذهن او چه می گذرد؟


 پنجشنبه 22 فروردین1387 *  0:41   نجمه واحدی  | 
بعضی ها معتقدند شخصیت آدمها در 7 سال آغاز زندگیشان شکل می گیرد، بعضی پا را از این هم فراتر می گذارند و می گویند تا 2 سالگی شخصیت آدمها شکل گرفته است!
تا آنجا که من به خاطر دارم این را روانشناسان، با رویکرد روانکاوی می گویند. چندان هم برایشان مساله جنسیت اهمیی ندارد، و این واقعیت که چگونه بزرگ شدن در این 7 سال کودکی چقدر در "زن" و یا "مرد" شدن در آینده افراد، تاثیرگذار است.

اما جامعه شناسان هم در این باره چیزهایی گفته اند. آن هم با توجه به مقوله جنسیت. آنتونی گیدنز یکی از این جامعه شناسان است که در فصل "جنسیت و تمایلات جنسی" در کتاب "جامعه شناسی"اش، به این شیوه بزرگ شدن آدمها و نقش دوران کودکی در شکل گیری "جنسیت" (که متمایز است از "جنس" که به معنای تفاوتهای فیزیکی بدن است) اشاره می کند.

در اینجا سعی می کنم بخشهای کوچکی از این فصل را بیاورم:

اسباب بازی ها
" تمام بازیچه ها، کتاب های مصور و برنامه های تلویزیونی که خردسالان در تماس با آنها هستند معمولا تفاوتهای میان ویژگیهای مردانه و زنانه را مورد تاکید قرار می دهند. فروشگاههای اسباب بازی معمولا محصولاتشان را بر پایه جنسیت دسته بندی می کنند. برای مثال، بچه گربه ها یا خرگوشهای اسباب بازی برای دختران توصیه می شوند، در حالی که شیر و ببر برای پسران مناسب تر دانسته می شوند.

واندا لوسیا زامونر اسبا بازیهایی را که کودکان ترجیح می دهند، در دو زمینه ملی متفاوت - ایتالیا و هلند - مورد مطالعه قرار داد.
از کودکان و پدران و مادرانشان خواسته شد که نظرشان را درباره اینکه کدام اسباب بازیها پسرانه و کدام یک دخترانه بوده است بیان کنند. به طور متوسط کودکان ایتالیایی (که فرهنگشان، دیدگاهی سنتی تر نسبت به تقسیمات جنسی دارد تا جامعه هلند) بیشتر از کودکان هلندی، اسباب بازیهایی را که بر اساس جنسیت متمایز شده بود برای بازی انتخاب می کردند.
همان طور که در مطالعات دیگر مشاهده شده بود، تمایل دختر ها - از هر دو جامعه - برای بازی با اسباب بازیهای "خنثی از نظر جنسیت" یا "اسباب بازیهای پسرانه"، بیش از تمایل پسرها برا بازی با "اسباب بازیهای دخترانه" بود. (گیدنز، ج. ش. ص 198)

با خود فکر کرده ایم که در ایران این وضع چگونه است؟ ما در کودکیهایمان چه بازیچه هایی داشته ایم.
من در کودکیهایم یک یخچال اسباب بازی داشتم. با خودم فکر می کنم چرا من باید با یک یخچال بازی می کردم؟ با یک یخچال (هر چند در ابعاد کوچک، هر چقدر هم فانتزی) چگونه می شود "بازی کرد"؟ اصلا با یک یخچال چه "بازی"ای می توان کرد؟!
به اسباب بازی فروشی ها رفته اید؟ دیده اید که تمامی یک "جهیزیه" را در ابعاد کوچک به عنوان اسباب بازی دارند... این مثلا اسباب بازی ها را برای کدام کودک ها می خرند... واضح است: دختر بچه ها... هیچ کس از یک پسربچه توقع ندارد با یک اتوی کوچک پلاستیکی، چیزی را اتو بکشد. یا با اجاق گاز اسباب بازی غذا بپزد.

ببینم... اصلا "بازی" به چه معناست؟ "بازی" برای چیست؟ و چرا کودکان باید "بازی" کنند؟
بازی برای کودکان، بازی کردن یک نقش است؟ نقشی از قبل تعیین شده؟ یا انجام دادن فعالیتی برای پرورش فکری و ذهنیشان است؟ فعالیتی که در آن تلاش کردن برای رسیدن به یک هدف را تمرین کنند... و برای یا پرورش سالم جسمیشان جنب و جوشی داشته باشند...

در خاله بازی، بازی ای که آن را متناسب برای دختربچه ها می پنداریم، چه پرورش ذهنی ای ممکن است وجود داشته باشد. در مهمان شدن، و یا میزبان بودن چه برد و باختی وجود دارد و چه تلاش فکری و یا جسمی ای؟!

-------------------------------------
بازیهای بچه های ما تا به حال که اینگونه تقسیم می شده:

پسربچه ها در کوچه مشغول تیم تشکیل دادن اند برای فوتبال بازی کردن. آنها هدفی را مشخص می کنند و برای رسیدن به آن با هم همکاری و تعامل دارند. به هم پاس می دهند، توپ را از چنگ تیم رقیب بیرون می آورند، و سعی می کنند گل بزنند. اشتباه هم می کنند، تکروی هم می کنند، شکست هم می خورند اما آنها هدف داشتن، همکاری کردن، جنگیدن و برد و باخت را می فهمند.
پسربچه ها در خانه مشغول بازی کردن با قطار یا ماشین های اسباب بازی هستند. سرعت را تمرین می کنند. و یا با کامیونهای کوچکشان، بزرگی و قدرت را. و یا با پارکینگ پلاستیکیشان سعی می کنند چندین راه برای پارک کردن یا از پارکینگ در آوردن ماشینها پیدا کنند.
و یا حتی با تفنگهای پلاستیکیشان، پلیس می شوند و در تعقیب و گریزهای سرسام آور(!) آدم های بد را دستگیر می کنند!

و دختر بچه ها در گوشه ای از اتاق آرام و ساکت و صورتی رنگشان، با عروسکهایشان، محبت کردن را تمرین می کنند... چون آنها روزی همسر و مادر می شوند و باید مهربان و فداکار باشند...
یا در آشپزخانه شان با اجاق و کاسه و بشقاب های پلاستیکی غذا می پزند و کدبانو بودن را تمرین می کنند...
و یا در گوشه ای آرام می نشینند (یا آرام می نشانندشان! یا می نشانندشان و آرامشان می کنند!) و به نقاشی کردن ( یکی از بهترین کارهای بی سرو صدا که نیازی به جنب و جوش هم نداشته باشد) می پردازند، و احتمالا چشم و ابرو کشیدن را در دوران نوجوانی در دفتر خاطرات یکدیگر تمرین می کنند! همان چشم و ابرو و اشک و غروب و ساحل و نخل و در ادامه هم شعرهای زیبا و سخنان نغز!!

تا امروز که سهم دختران و پسران از بازی به این شکل بوده:
جنب و جوش و شادی و دوستی و خلاقیت و خودباوری برای پسران،
و سکوت و آرامش و وقار و متانت و نقش ها و قصه ها و افسانه های پریان برای دختران.


امروز در مهدکودک های ما چه خبر است؟ و در خانه هایمان که در آن کودکی هست. کودکی در آغاز ساخته شدن ...


مطالب مرتبط:
عروسک
جنسگرایی در برنامه های تلویزیون

 سه شنبه 20 فروردین1387 *  12:31   نجمه واحدی  | 
روز اول فروردین است. هنوز به ساعت سال تحویل نرسیده ایم. به رسم معمول این دقایق، برنامه زنده ای در حال پخش است که چندین مهمان دارد.

مجری می گوید: " ... و اما این لحظه، از یکی از نام آوران و قهرمانان کشورمون دعوت می کنیم... " و در معرفی او می گوید: "... یکی از ورزشکاران عزیز کشورمون... : خواهر آقای فلانی (یکی از ورزشکاران)!

در بین صحبتهایشان، مجری می پرسد: "خانم فلانی! خانم های تکواندو کار ..." ادامه جمله را متوجه نمی شوم اما با خودم فکر می کنم شاید سوال تخصصی ایست، و کمی بابت این تصور خوشحال می شوم، چرا که حداقل همان سوالهای مسخره همیشگی نیست که مجریها فکر می کنن باید از یک "زن" بپرسند، چه وزیر باشد، چه نماینده مجلس، چه بازیگر و چه ورزشکار...
خانم مهمان در پاسخ می گوید: "بله! کمک می کنند... خانم های تکواندوکار هم به خانواده کمک می کنند بالاخره... " !!!
کمک کردن به خانواده؟ یعنی مجری باز هم همان سوالهای احمقانه را پرسیده بود؟ سوالی که جوابش "کمک کردن به خانواده" است؟ مگر برنامه رنگین کمان است؟ و ورزشکار مهمان، یک کودک 4-5 ساله؟!

مجری به این سوالها هم اکتفا نمی کند و در نهایتا 10 دقیقه ای که این خانم حضور دارد، به سوالهای مبتذلش ادامه می دهد... : "چرا خانم ها از موش می ترسند؟" ...
و صدای خنده های بی معنایی که فضای برنامه را پر می کند... بالاخره روز عید است دیگر... باید خندید...

چرا مجری ها فکر می کنن که "زن" بودن مهمان برنامه، به این معناست که آنها حق دارند چنین سوالهای بی معنا و سخیفی از آنها بپرسند...
- شما توی خونه، فرصت خونه داری کردن هم دارید؟
- فرزندانتون با این شغلی که دارید مشکلی ندارن؟
- شما قرمه سبزی بلدید بپزید؟
- شما از موش می ترسید؟ (غالبا وقتی با پاسخ منفی رو به رو می شوند، ادامه می دهند: چرا اکثر خانمها از موش می ترسند؟)
- شما از سوسک می ترسین؟ (به خاطر دارم در برنامه ای مجری ای از دختری که در 18-19 سالگی با دوچرخه، جهانگردی کرده بود این سوال ابلهانه را پرسید. او که واضح بود از این سوال خوشش نیامده پاسخ داد: "ببینید... من از سوسک نمی ترسم... سوسک رو توی دستمم می گیرم... ولی فکر می کنم شاید به خاطر چندش آور بودنشه که بعضی ها ازش می ترسن ..." و مجری با خونسردی پاسخ داد: "بله ... چون چندش آوره." اگر خودت هم به این پاسخ باور داشتی چرا این سوال را پرسیدی؟ آن هم به این شکل؟ )
- توی خونه، اکثرا کی آشپزی می کنه؟

چرا گمان می کنیم، خانه داری یکی از شاخصه هاییست که هر زنی باید از آن برخوردار باشد؟ چرا این نقش را که خودمان ساخته ایم و ظالمانه به دوش زن گذاشته ایم، مشیت و تقدیر الهی می دانیم، و وظیفه ای که انگار با "طبیعت" زن مطابق است؟ چرا فکر می کنیم، در بدن زن، سلولهایی وجود دارد که او را مستعد خانه داری می کند؟! و این سلولها و شاید ژن خانه داری (!!) در بدن مرد نیست؟
چرا همیشه این نقش پیش پا افتاده و مبتذل را باید بر سر زنها بکوبیم...؟ چه زن وزیر، چه ورزشکار، چه جهانگرد، چه سفیر، چه هنرمند....


شب، در برنامه طنزی کارگردان لطف جالب دیگری به جامعه مان می کند، به جامعه ای که اصلا مردسالار نیست!: به سخره گرفتن زنانی که از مردسالار بودن جامعه گله دارند...

در بخشی از این برنامه کارگردان (آقا) از خانمی که گویا منشی صحنه است، برای انجام ندادن صحیح کارش، گله می کند... زن که گویا نقش یک زن احساساتی و بی عرضه را بازی می کند که برای کار انجام نداده اش عذرهای احمقانه ای می آورد، در پاسخ به این تند حرف زدن کارگردان می گوید : "اگه زن نبودم باز هم باهام اینجوری حرف می زدین ...؟ مشکل اینجاست که جامعه ما مردسالاره ... اگه من مرد بودم باهام اینجوری حرف نمی زدین که ..."
کارگردان هم در جواب این حرفها، که واقعا هم در اینجا بی ربط می نماید، می گوید: "چه ربطی داره خانم... زن و مرد نداره... من کار رو درست می خوام... "

می دانید... من خیلی خوشحالم که انقدر تهیه کنندگان برنامه های شبکه های محترم(!) تلویزیون، به این قشر جامعه مان توجه می کنند... و نهایت سعیشان را می کنند که همه را متوجه منطقی بودن این گلایه ها کنند ...
 جمعه 2 فروردین1387 *  9:0   نجمه واحدی  |