جان استوارت میل از اندیشمندان بزرگیست که با کتاب، یا بهتر بگویم با
شاهکاری به نام "کنیزک کردن زنان"، چنان با منطق و استدلال از حقوق زنان و
لزوم برابری آن با حقوق مردان می نویسد که خواننده خود را در مقابل امر
بدیهی ای می بیند و چه بسا از خود می پرسد که چرا تا به حال به چنین حقیقت
واضحی پی نبرده است!
ساده بگویم : جان استوارت میل، کسی است که حیف است نشناسیمش...
"ما به اصول عدالت متساوی متعهدیم.
و بر مبنای این اصول، حاکمیت مطلق پادشاهان را که هزاران سال، با تکیه بر
تفاوت های ذاتی و لاتغیر، تمکین بندگان را می طلبید، باطل نموده ایم.
و بر مبنای همین اصول، حقانیت تملک بردگان را که هزاران سال، با تکیه بر تفاوت های ذاتی و لاتغیر معتبر بود، باطل نموده ایم.
و بر مبنای همین اصول، اینک بدیهی است که ما باید نظام حاکمیت مردان و تمکین زنان را نیز، باطل سازیم."*
* جان استوارت میل، کنیزک کردن زنان، ترجمه خسرو ریگی، نشر بانو، چاپ اول 1377، ص 4
یکشنبه 29 اردیبهشت1387 * 23:34 نجمه واحدی
|
زنی عاشق ورقهای سپید
آمدم كه بنویسم...
كاغذ، سفید بود،
به سفیدی مطلق یاسمنها
پاك، چونان برف
كه حتی گنجشك هم برآن راه نرفته بود
با خود پیمان بستم كه آن را نیالایم ...
پگاه روز بعد، دزدانه به سراغش رفتم
برایم نوشته بود: ای زن ابله!
مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم،
و به سوی چشمها پرواز كنم
و باشم...
من نمیخواهم برگ كاغذی باشم
دوشیزه و در خانه مانده!...
غاده السمان
جمعه 27 اردیبهشت1387 * 21:34 نجمه واحدی
|
بهتر نیست به جای بعضی توجیهات زیبایمان برای همسر دوم و سوم و چندم گرفتن، و یا طلاق و جدا شدن، فکر کنیم راه دیگری هم هست...
منبع
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 * 12:27 نجمه واحدی
|
استاد در کلاس از شخص فرهیخته ای می گوید که با دلایل منطقی و عقلانی و کاملا مستدل، از اسلام و قوانینش دفاع می کند:
"ایشان جایگاه خانواده را در اسلام، با غرب مقایسه کرده اند: در غرب، قبل از ازدواج آزادی جنسی وجود دارد و همه کاملا در روابط خود آزادند، اما بعد از ازدواج این آزادی کاملا از بین می رود. اما در اسلام جوانان قبل از ازدواج کاملا محدودند و این آزادی را ندارند، اما بعد از ازدواج این آزادی را به دست می آورند و در روابط کاملا آزادند.
خب، حالا کدامیک بهتر است؟ اینکه خانواده در اسلام مبداء و شروعی برای آزادی است یا اینکه از آزادی کامل به زندانی منتقل شویم که در آن هیچ آزادی ای نیست؟"
از همه عزیزانی که می توانند از این عبارت "بسیار بسیار منطقی و عقلانی" یک نتیجه گیری عقلانی کنند، خواهشمندیم نتیجه خود را اعلام نمایند...
و یا سعی کنند جوابی برای سولات زیر ارائه نمایند:
1. اسلام بعد ازدواج به چه کسی و به چه شکل "آزادی" می دهد؟
2. رابطه بین آزاد شدن از یک زندان و ورود به خانواده (در اسلام) در چه چیز می باشد؟
3. شما چند خانم را دیده اید که بگویند بعد ازدواجشان کاملا از آزادی جنسی برخوردارند؟
4. آیا آزادی جنسی به معنی حق "تعدد زوجات" است؟ و اگر چنین است آیا این به معنی امتیاز اسلام است که افراد (که طبیعتا آقایان هستند) از چنین آزادی ای برخوردارند؟
5. اینکه یک خانم در غرب قبل از ازدواج روابط جنسی زیادی را تجربه کند و بعد از ازدواج محدود به یک رابطه شود، با اینکه چه قبل و چه بعد از ازدواج هیچ راهی برای تجربه متعدد رابطه جنسی نداشته باشد (آن طور که در این استدلال در مورد اسلام آمده است) چه امتیاز کمتری دارد؟
6. تا جایی که من می دانم ازدواج موقت هم در همین اسلام آمده است؛ با وجود آن چه کسی گفته است که قبل از ازدواج و تشکیل خانواده روابط کاملا محدود است و هیچگونه تجربه جنسی ای نمی تواند وجود داشته باشد؟
7. در صورت وجود ازدواج موقت، و توانایی تجربه روابط جنسی متعدد قبل از ازدواج چه فرقی بین روابط قبل و بعد از ازدواج در غرب و در اسلام وجود دارد؟
8. آیا این استدلال به معنای نفی ازدواج موقت است؟
9. چرا "زن" که در اسلام، در هیچ کجای جامعه به اندازه خانواده اهمیت و ارج و قرب ندارد، در این استدلال که مستقیما مربوط به خانواده است هم نادیده گرفته شده است؟ (من که نمی توانم باور کنم عبارت "بعد از ازدواج روابط کاملا آزاد است" به زنان و مثلا حق تعدد زوجات برای آنها بازگردد)
10. چرا ما اصولا فرق بین استدلال منطقی و سفسطه و مغالطه گری را نمی فهمیم؟
11. چرا فکر می کنیم بعضی از سخنان بی پایه و اساس و بی منطق از آنجایی که سخنان "فلان استاد فرهیخته" و "فلان معلم شهید" است، حتما زوایای پنهانی دارد که ما از آن بی خبریم؟
12. چرا حق فکر کردن را روی فلان استدلال که به گفته دیگران منطقی است، و همیشه برایش کف زده اند و هورا کشیده اند، از خود می گیریم؟
13. ...
14. ...
.
.
یکشنبه 22 اردیبهشت1387 * 6:46 نجمه واحدی
|
ترم اول دانشگاه
استادی داشتیم که هرازگاهی در کلاس از دغدغه هایش برای حقوق زن می گفت. حرفهایشان کاملا منطقی بود و گاهی در این زمینه ما را (که 90% دختر بودیم) همدل فرض می کردند و از بعضی طنزهای تلخ که در جامعه مان زنان هر روز شاهدش هستند برایمان می گفتند!
توجه ایشان و بازگو کردن این اتفاقات البته برای من نقطه امیدی بود چرا که با توجه به موقعیتی که ایشان داشتند، می توانستند دیگر دانشجویان را نسبت به این مسائل حساس کنند، اما واکنش دانشجویان به حرفهایشان گاه از زندگی ناامیدم می کرد!
روزی برایمان تعریف کردند که برای جلوگیری از گسترش فحشا در جامعه و ترویج ازدواج موقت، به نشستی در استان قم دعوت شده اند. گویا در برگه هایی که بین مدعوین پخش شده است عبارت بسیار جالبی در کنار عبارات "متاهل"، "مجرد"، "بیوه" و ... به چشم می خورده است: "دختران سن بالا" !!!
استاد بعد از بیان این عبارت که واقعا هم طنز تلخ و وحشتناکی در آن بود، شروع به خندیدن کرد اما... در بین دانشجویان، هیچکس نخندید. و انگار هیچکس نفهمید که چه جامعه وحشتناکیست آن جامعه ای که دختران بر اساس ازدواج کردن و نکردن دسته بندی می شوند و حتی به همین دو دسته متاهل و مجرد هم اکتفا نمی شود، و آن دخترانی که نخواسته اند امر مقدس (!) ازدواج را -که هدف اصلی خلقت زن در نظر گرفته شده!- انتخاب کنند با اصطلاح زشتی مثل "سن بالا" به اجبار با ازدواج ربطی پیدا می کنند.
البته در این جامعه، با چنین طرز فکرهای وحشتناکی باید خدا را شکرگزار باشیم که در آن برگه مذکور از عبارت "دختران ترشیده" استفاده نشده بود!!
جمعه 20 اردیبهشت1387 * 16:2 نجمه واحدی
|
یارم مرا در میان شیشه عطر در بند کرد
آنگونه که دیو را در بند می کردند و به دریایش می افکندند ...
من از همان روز ,
پیام های یاری جستن , فرستاده ام
پس آیا یکی از آنها را بر ساحل یافته ای ؟
و این خطوط را در آن خوانده ای ؟
از آن هنگام که مرا در شیشه کردی
دیگر نیامدی تا رهایم کنی
و من با شیشه ام خوگر شده ام
.
.
.
من از همان روز
در خاطراتم تا دور دست ها پرواز می کنم
در جست و جوی پرسش هایی که سرگردان من اند ,
این که چگونه میان من و تو چنین شد
و چرا تو .
و من چه هنگام شیشه عطر تو را می شکنم
و حافظه ام را باز خواهم یافت ؟
غادةالسّمّان , خاطره چگونه و چه وقت و چرا , از کتاب ابدیت,لحظه عشق
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 * 21:36
|
ازدواج
کردن و آرزوی "خوشبخت شدن"، یکی از بخشهای جدایی ناپذیر زندگی زن سنتی است.
اگر فکر می کنید که جامعه ما سنتی بودن را پشت سر گذاشته، و ما و خانواده هایمان اصلا
سنتی فکر نمی کنیم، باید به اطلاعتان برسانم که سخت در اشتباهید و خیال خامی در سر
پرورانده اید!
با
تولد هر دختری، آرزوها برای خوشبخت شدن و یا سفیدبخت شدنش هم خود به خود در ذهن همه
اطرافیان شکل می گیرد، مخصوصا والدین. احمدی خراسانی در مقاله ای به نام "جمع
و تفریق زنانه" به خوبی به این مساله اشاره می کند. او می نویسد: (جملات عین عبارات
اصلی نیستند) "از کودکی "منحصر به فرد" بودن را به تو یاد می دهند.
تو نباید خودت را با دختر خاله ات یا دوستت یا دیگری مقایسه کنی: تو کاملا متفاوت از
آنهایی و باید بهتر از آنها باشی. چرا که فقط در این صورت است که آن شاهزاده سوار بر
اسب سفید روزی تو را از بین خیل عظیم دختران "انتخاب" می کند. و برای اینکه
یک "شوهر درست و حسابی" گیر بیاوری باید خصوصیات متفاوت و البته بهتر از
دیگران داشته باشی تا در بین دیگران، او تو را انتخاب کند، نه دیگری را..."
و
به همین راحتی دختران فکر می کنند که برای به چشم آمدن باید "خاص" باشند
و متفاوت. آنهم غالبا به ابلهانه ترین شکل ممکن: هدف را "منحصر به فرد بودن"
قرار دادن!
دختران
شروع می کنند به مقایسه خودشان با دیگران. به دنبال کوچکترین مسائل می گردند تا بتوانند
هر برتری ای را در دختران دیگر نفی کنند [از شکل و قیافه (و در جامعه عزیزمان: مقدار(!)
و چگونگی(!) حجاب) گرفته تا شیوه حرف زدن و روحیات و اخلاق و ... (شاید هم گاهی و به
ندرت: طرز فکر)]. آنها باید بهتر از دیگران باشند و به همین دلیل هم اگر گمان کنند
پلکان ترقی دیگران شدن، خودشان را پایین تر از دیگران نگه می دارد، از هرگونه کمکی
به همجنسانشان پرهیز می کنند. این قبیل دختران اصولا چشم دیدن همدیگر را ندارند، مبادا
متوجه تشابه خودشان با دیگران یا خدای نکرده فروتری خودشان نسبت به دیگران شوند! (البته
باید بگویم که متاسفانه این حالات فقط برای دختران قبل از ازدواج نیست و به دلایلی
حتی بعد از ازدواج هم ادامه پیدا می کند).
و
این می شود که نویسنده ای می نویسد: "مردان همه مثل هم اند، زنها مثل هیچکس"!
اگر
مونث هستید و گمان می کنید که در دسته بالا قرار نمی گیرید، تنها 2 حالت متصور است:
1. شما روزی جزو این دسته بوده اید، اما به خودآگاهی رسیده اید و سعیتان
را کرده اید تا از این حالت خارج شوید.
2. شما از نوعی توهم رنج
می برید.
این هم متن کامل این نوشته.
سه شنبه 3 اردیبهشت1387 * 17:18 نجمه واحدی
|