تبليغاتX
وهم سبز رنگ
image hosting by http://www.photoblog.com/
"به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است." میشله

این جمله را در وبلاگی خواندم؛ و بسی لذت بردم. گفتم در اینجا هم بنویسم تا شما هم از آن لذت ببرید!!

حقیقتا زنان از شگفت انگیزترین پدیده های خلقتند! تا به حال شنیده بودید کسی هرقدر مطیع تر شود، قدرت فرمانروایی اش بیشتر شود؟!
 چهارشنبه 20 شهریور1387 *  17:42   نجمه واحدی  | 
اصولا هروقت بحث از تلویزیون و برنامه های تلویزیونیست، من لازم می بینم که حتما چند جمله ای در مزمت این عمل شنیع که همان پای تلوزیون عمر فرسودن و وقت هدر دادن باشد، ایراد کنم.
شنیده اید می گویند "بگو دوستت کیست، تا من بگویم تو کیستی!"؛ من هم جمله ای بر همین وزن از شخص شخیص خودم نقل می کنم:
"بگو در هفته (یا در ماه حتی) چند ساعت تلویزیون تماشا می کنی، تا من بگویم تو کیستی!"
و نتیجه هم واضح است قطعا! هرچه تعداد ساعات در پاسخ بیشتر باشد، باید بیشتر برای شخص پاسخ دهنده ابراز تاسف کرد! به عبارتی میزان ساعاتی که فرد پای تلویزیون می نشیند، با کیفیت شخصیتش رابطه عکس دارد! (جمله رو داشتین؟!). خلاصه که : عزیز من انقدر نشین تمامی سریالها و مسابقات تلفنی و پیامهای بازرگانی و هر آنچه که از تلویزیون پخش می شه رو مو به مو دنبال کن! قباحت داره! شرم آوره!

خب برای اینبار فکر کنم کافیه! در ادامه به چند دقیقه از یکی از فیلمهای بسیار زیبای ماه رمضان می پردازیم! سریالی که اسمش را نمی دانم، میلی هم ندارم که بدانم (فقط می دونم توش حسرت داشت!).

سریال زیبایی که باز هم این قانون چند همسری در آن رعایت شده!
[دیدین یک سری نکاتی هست که فیلمسازان باید سعی کنن در جریان فیلم بهش اشاره کنن؛ مثلا راهنمایی رانندگی ازشون می خواد که حتما توی فیلم بازیگران موقع سوار شدن به ماشین کمربندشون رو ببندن و ... .
حالا جریان این چندهمسری آقایونه! شده یکی از قواعدی که انگار حتما باید در سریال جایی داشته باشه! از اون سریال زیبای "مسافری از هند" به بعد دیگه توی مناسبتها که هر 8تا شبکمون سریال می سازن حداقل یکی دو تاشون این قاعده رو رعایت می کنه! سریالهای عید نوروز... سریالهای دهه فجر... سریالهای ماه رمضان... خلاصه نمیشه که نباشه! بر خوانندگان فهیم و اهل تفکر در مسائل زنان پوشیده نیست که: بالاخره یک جوری باید قبح یک عملی رو از بین برد دیگه! غیر از اینه؟!]

البته بنده فعلا با تعدد زوجات آن بازیگر فقید(!) کاری ندارم. در صحنه ای این آقای عزیز که بدش نمی آید از همسرش جدا شود (به اول یا دوم بودن همسر کاری نداریم)، پیش دوستی می رود که گویا قرار بوده است، از اعتیاد(!) یا عدم اعتیاد آن خانم عزیز باخبر شود. و مراتب امر را به اطلاع این آقای همسر عزیز برساند. و آن دوست هم در ابتدا می گوید که "نه! زنت معتاد نیست!" و این آقای همسر بسیار ناراحت و نگران (!) می شود!
خب با بقیه اش هیچ کاری نداریم؛ تا همینجا من نکاتی چند را به اطلاع شما خوانندگان عزیز می رسانم:
1. کارگردانان ما همچنان به احمق پنداشتن بینندگان سریالهایشان ادامه می دهند. و هیچگونه نقد و بررسی ای که گاه بعد از اتمام پخش سریالها در روزنامه ها، سایتها و ... به چشم می خورد، به آنها کارگر نیست.
2. بناست که ما از دیدن این صحنه از سریال مذکور به این نتیجه برسیم که در ایران نه که (!) در کانون گرم خانواده زن و مرد از حقوق متقابل و برابری برخوردارند(!)، بنابر این طلاق دادن زن توسط شوهر کار بسیار سختیست و اصلا هم در ایران حق طلاق با شوهر نیست!
3. طلاق دادن زن آنقدر به دلایل محکم و منطقی ای نیاز دارد که در این سریال به طور مثال مرد دست به دامان(!) اعتیاد همسرش می شود، و احتمالا می خواهد بگوید که دیگر به اینجایش رسیده! و لابد از قاعده "عسر و حرج" استفاده خواهد کرد؛ و دست آخر هم خواهد گفت مهرم حلال، جونم آزاد!
4. البته ببینید همه هدف کارگردان این است که بگوید زن و مرد با هم برابرند؛ مثلا ببینید این خانم همسر هم معتاد است! اعتیاد که زن و مرد ندارد. همه می توانند معتاد باشند! (منظور بنده اصلا این نیست که ما زن معتاد نداریم، من فقط نمی فهمم چطور این میزان و درصد کم، یکهو از وسط یک سریال سر در می آورد!) البته می توان درک کرد که منظور این بوده که چون سایه مقدس شوهر(!) بالای سر این زن نبوده، به اعتیاد کشیده شده! مثل سریالهای زیبای دیگری که می خواهند مادر بودن را از ملزومات و نیازهای اساسی زن جلوه دهند؛ به شکلی که زنها نیاز عمیق و طبیعی(!)شان به فرزند را با یک توله سگ در بغل یا عروسک جبران می کنند.

خلاصه که خاموش کنید آن تلویزیونها را! خاموش کنید!


این هم چهره زیبای این آقای همسر طفلک! که بیچاره نمی داند چطور از شر سایه شومی که آن زن بر زندگیش گسترده، خلاص شود!!
 دوشنبه 18 شهریور1387 *  23:40   نجمه واحدی  | 
حجاب مصونیت است نه محدودیت.
گیریم که قبول؛ گیریم که مصونیت است. اما دختر جان تا به حال از خودت پرسیده ای مصونیت از چی؟

مصونیت از بیماری ای که جامعه ات، خودش آن را خلق کرده، آن را دامن زده، آن را پرورده، و کم کم به سرطان لاعلاجی بدلش کرده؛ بعد هم آن را تحویلت داده، و از تو خواسته خودت را در مقابلش مصون کنی!

شما تا به حال دیده اید کسی را که هر روز با سپری از خانه بیرون برود، به سپرش افتخار کند، و حتی یک لحظه هم به این فکر نکند که با سپر از خانه خارج شدنش به معنای آن است که کسی، یا کسانی به رویش شمشیر کشیده اند؟

من دیده ام. من دیده ام دخترکانی را که مقنعه را به جای روسری، چادر را به جای مانتو برمی گزینند و افتخار می کنند به اینکه به گوهر گرانبهای وجود خود پی برده اند!!

من دیده ام دخترکانی را که به محکمتر بودن، به بزرگتر بودن سپرهایشان افتخار می کنند! و دیده ام دخترکانی را که شمشیرهای کشیده را بی آنکه سعی در از بین بردنش کنند، انکار می کنند!

آهای! شما که حجاب را مصونیت معرفی می کنید نه محدودیت! شما که از عقاید پوسیده تان بیزارم! تا به حال فکر کرده اید که مصونیت بودن حجاب همان قدر شرم آور است که محدودیت بودنش؟

آری حجاب مصونیت هم هست، و من برایتان متاسفم که جنگلی ساخته اید از جامعه که من باید تا آخر عمر، همیشه و همیشه خودم را در مقابل انواع بلایا مصون کنم...

آهای شمایی که این انواع بلایا را به دستان خودتان ساخته اید! از همه تان بیزارم!
 شنبه 16 شهریور1387 *  14:53   نجمه واحدی  | 
مرد بیماری، پس از آنکه از دوستانش، نزدیکانش، و پرستارانش تشکر کرد به زن جوانش که شش ماه تمام بالین او را ترک نکرده بود گفت: "از تو تشکر نمی کنم، چون وظیفه ات را انجام داده ای".

مرد از هیچ یک از خصلت های زنش ارزشی نمی سازد: آن ها از طرف جامعه تضمین شده اند، جزو نهاد ازدواج هستند.

جلد 2، ص 326
 پنجشنبه 14 شهریور1387 *  14:27   نجمه واحدی  | 
خب... شاید بد نباشد به این پست هم در اینجا نگاهی بیاندازید!
همین!

 چهارشنبه 13 شهریور1387 *  0:28   نجمه واحدی 
همینجوری یادش افتادم... بی مقدمه...

مجری بانمکی که در یکی از برنامه هایش سردار فلان را دعوت می کند و از ابتذال می گوید؛ این طور که آگهی های استخدام روزنامه ای را می خواند:
"منشی خانم با ظاهری آراسته و روابط عمومی قوی جهت پاسخگویی به تلفن، حالا چرا ظاهر آراسته نمی دونیم... این یکی رو دیگه نمی دونم بخونم یا نه... واقعا نمی تونم بخونم... (با کلی مکث و مقدمه چینی، انگار قبیح ترین جمله را می خواند:) خانمی با ظاهری آراسته و اندامی مناسب ... واقعا نمی دونم چه نیازی به اندام مناسب هست...."

همین مجری در برنامه دیگری که در روز زن است و مثلا ویژه برنامه، فلان کارشناس تغذیه را دعوت می کند و موضوع برنامه را که امیدوار است مورد استقبال خانمها قرار بگیرد اعلام می کند: تناسب اندام!

آیا این پسرک است که نمی فهمد تناقض این دو جریان را؟ اینکه در برنامه ای گله کنی از کسانی که توقع اندام متناسب دارند از خانمهایی که قصد استخدامشان را دارند، و در برنامه دیگری که برای خانمها ترتیب داده ای (به صرف زن بودنشان، نه همسر بودن، نه معشوقه بودن، نه مانکن بودن، نه بازیگر بودن، بلکه فقط و فقط زن بودنشان) برایشان از موضوعی جذاب می گویی و مهمانی به برنامه می آوری که بتواند در این موضوع مهم کمکت کند: تناسب اندام!

یا این منم که نمی فهمم عادی بودن این مسائل را...
 دوشنبه 11 شهریور1387 *  16:52   نجمه واحدی  | 
پدر بوئیدش
برادر بوئیدش
عمو بوئیدش
دائی بوئیدش
پسر همسایه و قصاب و قاضی دادگاه هم.
حالا، بوی تنش تمامی شهر را پر کرده ست:
خانه ها، دکانها، مسجدها، قبرستانها، و اداره های پلیس.

خانم ها و آقایان
دماغهایتان را لطفاً محکم تر ببندید
این جسد فاحشه ایست که دیشب گوشه ی همین خیابان سرد
بی صدا خفه شد.

لیلا فرجامی
 سه شنبه 5 شهریور1387 *  20:57   نجمه واحدی  | 
این را که خوانده اید: "متاسفم که یک زن جلودارمان در المپیک است". خب من از شما می خواهم که سریع موضع نگیرید، زیرا حرف این شخص تحلیلی بوده و برای حرفشان استدلال دارند و حقشان است که استدلالشان شنیده شود. لذا در ادامه توجه شما را به پاره ای از استدلالات ایشان جلب می کنم... (چرا می خندید؟! اصلا کارتون درست نیست. اول استدلالات رو بشنوید بعد...)

امروز آن چه در مسئله زن بر دنيا حاكم است، اصول فمينيسم است. درحالي كه در مسئله حقوق زن اصولي كه اسلام به آن قائل است، خلاف مباني فمينيسم است. حضور ما در عرصه هاي بين المللي بايد نشان دهنده اصول ارزشي مان باشد، مسئله برابري زن و مرد يك اصل فمينيستي است و اسلام با اصل برابري زن و مرد مخالف است.

متاسفانه بانوان ورزشكار ما در رقابت هاي بين المللي با وضع نامناسبي شركت كرده بودند و عكس هاي آن ها را به مسئولان ورزش بانوان نشان دادم. من به آن ها گفتم شما فرموده ايد زن مي تواند با پوشش در مسابقات اسكيت شركت كند، در حالي كه ژستي كه ورزشكار ما در حال اسكيت گرفته، كاملا ضد ارزش هاي ديني ماست. يعني اين اقدام شما دو پيام داشته است: ١ - گفته ايد يك خانم ورزشكار مي تواند با پوشش اسكيت كند و ٢ - اعلام كرده ايد مسئله تبرج و انجام حركت هاي محرك از سوي يك عنصر ديني (ديندار) بلامانع است.

من تصاويري را به اين خواهران مسئول نشان دادم كه زن ورزشكاري با پوشش در رقابت هاي بين المللي شركت كرده و برنده هم شده است ولي با مردي كه به وي مدال داده است ، دست داده است. دقت كنيد كه هر دو مطلب منعكس مي شود.

ورزشكار زن ديگري از كشور ما در رقابت هاي قايقراني شركت كرده و موفق شده است ولي پس از آن يك كشور خارجي وي را به استخدام درآورده و همين خانم پس از آن بدون پوشش و با حالت خيلي زننده در تيم آن كشور بازي كرده است. يعني ما آمده ايم خواهر ديني و محجبه خود را در رقابت هاي بين المللي مطرح كرده ايم و سپس اين فرد تبديل شده است به يك عنصر صددرصد ضدارزشي در يك تيم ديگر.

درحالي كه حامل پرچم همه كشورها مردان ورزشكار هستند، چرا بايد حامل پرچم ما يك زن باشد. اين اقدام يعني اين كه مي خواهيم بگوييم از نظر ما زن و مرد باهم برابر هستند و اين همان نگاه فمينيسم است... +

دیدید خنده و استهزایتان بی مورد بود! با کسی که به این خوبی توانسته استدلال کند و بگوید که چرا پرچم داری زنان باعث تاسف است و چرا زن قهرمان نیست، نباید انقدر سریع و ناعادلانه برخورد کرد.
من که کاملا قانع شدم. (چرا می خندین؟!) و سعی می کنم دیگر از این به بعد این بدعت ها را نگذارم و نخواهم ثابت کنم که زن و مرد هر دو انسانند و برابر!

 دوشنبه 4 شهریور1387 *  13:41   نجمه واحدی  | 
دخترک کارت عروسی برادرش را نشانمان می داد. بالای کارت نوشته بود: رضایی و مهران؛ و پایین کارت هم : رضایی و مراد!

پرسیدیم: اسم عروس کو؟

- برادرم دوست نداره دوستاش اسم زنش رو بدونن (!!!)

خب حداقل آنروز یک چیز امیدوارکننده بود: عق زدن علنی بقیه دخترانی که شنونده این جمله بودند!

پ. ن: تازگیها کارت عروسی ای به این سبک به دستمان رسیده!
 جمعه 1 شهریور1387 *  16:31   نجمه واحدی  |