تبليغاتX
وهم سبز رنگ
image hosting by http://www.photoblog.com/

بین زنانی که خود را از طریق فحشا می فروشند و زن هایی که از طریق ازدواج به فروش خود اقدام می کنند، تفاوت فقط عبارت از نرخ و مدت قرارداد است.

برای هر دو دسته عمل جنسی عبارت از خدمت است.

جنس دوم، ج 2، ص 448


خب... 30 ثانیه فکرتان را کردید؟ به چه نتیجه ای رسیدید؟ تکلیف زن در خانه چیست اگر هیچکدام از آن موارد نیست؟

" ... وظايف زن عبارت است از: 1.تمكين و مهيا بودن براي آميزش جنسي در هر وقت كه مرد بخواهد 2.از خانه بدون اجازه او خارج نشود، مگر براي عمل واجبي مانند حج 3.در شير دادن به بچه اگر زن مطالبه اجرت كند بر مرد واجب است بدهد، و همچنين براي كار در خانه، اگر مطالبه پول بكند مرد بايد بدهد. "(+)

این جملات را یکی از مراجع دینی، تحت عنوان "واجباتی که به عهده زن است" آورده. شاید پیدا کردن پاسخ حالا کمی آسانتر شود: تکلیف زن در خانه "تمکین" کردن است از شوهر (در آمیزش جنسی). و اینکه نباید از فرمان او سرپیچی کند اگر به او "اذن" خارج شدن از منزل (که حریم دارایی های مرد در نظر گرفته می شود) داده نشود؛ که همین امر خیلی موارد دیگر را در ذیل خود دارد، مانند اشتغال زن، معاشرتهای زن و در کل حضور زن در اجتماع.

یعنی یک همچین چیزی: حقوق تو اینهاست: مهریه، نفقه، مختار گذاشتنت برای اینکه بخواهی یا نخواهی کارهای خانه را انجام دهی، و اگر انجام دادی حق داری طلب مزد و اجرت کنی، هر 4 شب یکبار همخوابگی با مرد (جزء تکالیف مرد است و حقوق زن)، و طلب اجرت کردن برای شیر دادن و نگهداری فرزند. و تکلیفت هم این است: در اختیار شوهر قرار دادن بدن و البته روحت.

عادلانه است؟ برای بعضی ها که انگار هست. نام بعضی چیزها را این وسط عوض می کنند، عادلانه می شود!


این شکل از تقسیم حقوق و تکالیف آنقدر برای جامعه ما عجیب و نامانوس است که خود زنان و مردان هم در عمل آن را نمی پذیرند! خود زنان باور ندارند که نقششان در محیط خانه فقط تمکین کردن است و نه هیچ چیز دیگر! و حتی اگر وظیفه ای نداشته باشند خود دست به کار می شوند و به کارهای خانه می پردازند. آن هم بی هیچ مزد و چشمداشتی، که اگر طلب مزد کنند شاید نقششان کمی با خدمتکار و مستخدم اشتباه گرفته شود! در فرهنگ و جامعه ما مردان هم حتی نمی فهمند که اگر زن حتی کارهای خانه را هم به عهده ندارد، پس چه کاری به عهده اوست؟! آنها نمی توانند باور کنند که "فعال" بودن در هیچ حوزه ای به عهده زن نیست! و هیچ "کار"ی نیست که به عهده زن گذاشته شده باشد.

آنچه ما در حوزه عمل در جامعه می بینیم چیزیست کاملا متفاوت با تئوریها و آن "باید"های از پیش تعیین شده ای که زن و مرد را ملزم به انجام آن کرده! علت هم همان دلیل معروف "جلوتر بودن فرهنگ از قانون" است.

گاهی خدا را صد هزار مرتبه شکر می کنم که قانون تمام و کمال رعایت نمی شود! چرا که اگر رعایت می شد زن برده ای جنسی بود که نقشش فقط تمکین و اطاعت است و هر نقش و تکلیف دیگری هم که باقی بماند به عهده مرد است!
 جمعه 29 آذر1387 *  11:28   نجمه واحدی  | 

به دختران اطرافم که نگاه می کنم، کمتر دختری را می بینم که هیچ وقت هیچ صدا و لحن کودکانه ای از او نشنیده باشم. تقلید صدای بچه ها، یا با لحن کودکانه حرف زدن، در دنیای دختران و در تعاملاتشان با یکدیگر (و همین طور گاه با جنس مخالف) امری کاملا عادیست. و هیچ عجیب نیست اگر دختر 8-27 ساله، و حتی بزرگتر را ببینید که در حال حرف زدن با صدایی کودکانه است.

به جز مجریان برنامه کودک یا دوبلرهای مرد، این عادت در کمتر پسری دیده می شود؛ یا بهتر بگویم هرگز دیده نمی شود. پسران (یعنی مذکران به طور کلی!) هنگام حرف زدن با کودکان هم لزومی برای تغییر صدای خود و همانند کردنشان با کودک نمی بینند.

دختران هیچ ابایی ندارند از اینکه تا 40 سالگی هم عروسکهایشان را در اتاقشان نگه دارند. دیوار اتاق را رنگ صورتی بزنند. در بک گراند گوشی موبایلشان تصویر کارتونهای دوران کودکی، قهرمانان دختر داستانها، و حتی عکس عروسکهای باربی بگذارند.

هیچ عجیب نیست اگر در پوشاک زنانه تور و پولک و پاپیون و گل و منگل (!!) به کار برود، آنهم تقریبا به همان شکلی که در لباس کودکان به کار می رود. رنگهای شاد (سرخابی، صورتی، بنفش، سبز فسفری و ...؛ رنگهایی که کاملا با پوشاک کودکان مشترک است!) به وفور در کیف و کفش و لباسهای زنانه دیده می شود (مطمئن باشید برعکس این حالت مشکی و خاکستری و سرمه ای نیست!). کاملا عادی است که یک پاپیون بزرگ، از همان مدل پاپیونهایی که پشت دامن دخترهای 12-10 ساله ی افسانه های پریان در کتاب قصه های بچگی هایمان بود، پشت مانتوی یک خانم 30 ساله ببینید. یا یک تل سرخابی که یک پاپیون هم سمت راستش دوخته شده روی سر یک دختر حداقل 25 ساله.

با ما چه می کنند...؟ این کودکی چرا اینقدر باید طولانی و ماندگار شود...؟ 


 یکشنبه 24 آذر1387 *  12:3   نجمه واحدی  | 
 
"زنها را میفهمم
 وقتی سر دنیا داد می زنند
 و آرام می شوند
 وقتی دنیا نوازششان می کند
 سالهاست باور کرده اند
 دنیا چیزی بیشتر از این ندارد
 سالهاست که خودشان را
 لخت، کبود و ناکام
 پذیرفته اند"

(+)
 جمعه 22 آذر1387 *  8:53   نجمه واحدی  | 
- "اصلا کارهای خونه که وظیفه زن نیست"
- "زن می تونه بابت همه این کارها از مرد پول بگیره"
- "حتی زن وظیفه شیر دادن به بچه رو هم نداره و می تونه بابت شیری که به بچه میده هم از مرد پول بگیره"
- "جهیزیه اصلا به عهده مرده، نه به عهده زن"

هیچ دوست ندارم هجوم ببرم به مکتب فکری ای که تکالیف (و یا برداشتن تکالیف از دوش زن) و حقوقی را برای زن تعیین کرده و به هر دلیل وارد قانون اساسی ما شده و کم کم به بخشی از هویت امروزی ما تبدیل شده... اما دلم عجیب می گیرد وقتی زنان و دخترانی را می بینم که این تکالیف و حقوق را برای خودشان یکجوری سر هم می کنند، گاهی آن را حتی با افتخار و کلی مباهات بر زبان می آورند و هرگز هم متوجه آن چهره دیگری که در پشت همه این بی تکلیفیها و حقوقهاست نمی شوند...

"چون ازدواج، تنها ایده آلیست که جامعه برای زنان مجاز دانسته و تنها آرزویی است که هدف پرورش آنها قرار داده، ابتدایی ترین اصول عدالت حکم می کرد که عقد ازدواج را به چنان واجباتی مشروط می کردند که با تامین رضایت کامل زنان، در زندگی زناشویی، محرومیت آنها از کلیه ایده آلهای زندگی اجتماعی را جبران نموده، هیچ گونه موجب و مسببی برای احساس غم و پشیمانی، باقی نمی گذاشتند.*"

این عبارت استوارت میل خیلی چیزها را برایمان روشن میکند. که من اسم این "خیلی چیزها" را در یک عبارت خیلی کوتاه می گذارم "بستن دهان زن". فکر کنم این عبارت به اندازه کافی گویا باشد.

اما گذشته از این بستن دهان، که با حقوقهایی مثل مهریه و نفقه و خواستگاری شدن و سه بار پرسیدن در مراسم عقد (!!) و ... بناست که تمام و کمال انجام شود (و واضح است که در اکثر موارد انجام نمی شود، چرا که کسانی که آنقدر از همه جا بی خبرند که متوجه آن همه حق و حقوق اجتماعی ای که از دست داده اند نمی شوند، قطعا از دست دادن یا ندادن مهریه و ... هم برایشان فرق زیادی ندارد) می رسیم به تکالیفی که زن در خانه به عهده دارد:
انجام دادن کارهای خانه وظیفه زن نیست (و من چقدر دوست دارم کسانی را که از چنین چیز واضحی بی خبرند و البته عجیب هم نیست که توسط عزیزانی بی خبر بمانند!) 
شیر دادن و نگهداری از کودک هم وظیفه زن نیست (و زن می تواند از مرد بخواهد که برای کودک دایه بگیرد)
تامین اقتصادی خانواده هم که مسلما وظیفه زن نیست
حفظ امنیت و دفاع از خانواده هم وظیفه زن نیست
مدیریت خانواده هم که تکلیف مرد است
(ما فعلا از یک خانواده دو نفره حرف می زنیم و به حق و تکلیف "مادر" و "پدر" در خانواده کاری نداریم، هرچند که تا آنجایی که بنده خبر دارم اصولا برای آب خوردن مخصوصا فرزند اناث به اجازه "پدر" نیاز است و اصولا مادر همان بهشتی که زیر پایش است برایش کافیست)

حالا از شما می خواهم 30 ثانیه، فقط 30 ثانیه به این مسئله فکر کنید که اگر تکلیف زن هیچکدام از این موارد نیست، پس آیا چیست؟
بعید می دانم هیچ آدم عاقلی به پاسخ برسد و آن را خوشایند ببیند...

* جان استوارت میل، کنیزک کردن زنان، نشر بانو، ص 51
 سه شنبه 19 آذر1387 *  19:51   نجمه واحدی  | 
فمنیسم (feminism): زن پردازی
عقیده ای که خواستار توجه بیشتر به زن است و بر این باور می باشد که به زنان باید حقوق بیشتری داده شود
در این جنبش صحبت بر سر برابری زن و مرد در زمینه های مختلف: فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است، خواهان از بین رفتن هرگونه تبعیض، تحقیر و توهین به زنان در جامعه و پرداختن به حقوق آنان است، این جنبش ریشه در جریانات فمنیستی دهه 1960 آمریکای شمالی دارد اگر چه قبل از آن هم اشاراتی از سوی قشرهای مختلف جامعه به خصوص نویسندگان، شاعران و دانشمندان داشته است.
این جنبش تاکنون نظریه و دکترین واحدی نداشته و در جای جای دنیا به گونه های مختلف بروز می کند و متاسفانه با توجه به عمر دراز کم گرفتن زن و کهنه شدن، این زخم اجتماعی، جنبش مذکور هنوز نتوانسته است در یک بستر مناسب و شایسته قرار گیرد و گاه به افراط کشیده می شود که خود این افراط باز می تواند به جایی منجر شود که مجددا به تحقیر و زوال زن بیانجامد! طرفداران این جنبش با توجه به این که این مسئله عقده شده است در حال حاضر به فکر عقده گشایی و دق دل خالی کردن هستند، در حالیکه باید با عقل گرایی و نه با مقایسه فعل به فعل با مرد، اندیشه و نظریه ای واحد و شایسته را ارائه نموده و از حقوق جامعه زن دفاع نماید.

آنچه خواندید تعریف واژه فمنیسم، در کتاب (بهتر بگویم فاجعه!) "فرهنگ تفسیری ایسم ها" نوشته "محمد حاجی زاده" است.

اولا که امیدوارم این تعریف به دانش و آگاهیمان افزوده باشد.
ولی خودمانیم من چقدر دوست دارم نویسندگانی را که در دایره المعارف هایی هم که تهیه می کنند (که خدای نکرده هدفش فقط توضیح و تعریف یک واژه است)، هر "ایسم"ی را بدون نظر شخصی خودشان تعریف می کنند، الا فمینیسم!!
نویسنده عزیز! چه کسی از شما نظر خواسته بوده که انقدر راحت و بی پروا و از منظر یک دانای کل، حکم کرده ای که فمنیسم "باید با عقل گرایی و نه با مقایسه فعل به فعل با مرد، اندیشه و نظریه ای واحد و شایسته را ارائه نماید" ؟؟!

اگر یک چیز در این دنیا باشد که همیشه از فهم آن عاجز خواهم ماند، این مساله است که چطور است که هر کس از راه می رسد نه تنها فمینیسم را کاملا می شناسد، حتی می تواند نظریه ای هم راجع به آن ارائه دهد!
نمی فهمم چه حکایتیست که هر کس شب می خوابد و صبح بلند می شود و شروع به ارائه یک نظریه راجع به فمینیسم می کند!! و خلاصه یک چیزی "می اندازد"!

همه این عزیزان هم بلا استثنا از "افراط"کاریها گله می کنند! یک نفر به من بگوید اگر فمینیسم افراط در یک چیز است، "آن چیز" به شکل متعادلش چه نامی دارد؟ و آن نام قرار است چه دردی از چه کسی دوا کند؟ (قبول! سوال دوم را پاسخ ندهید! همان پاسخ سوال اول بس است ما را!)

و صد البته همه این عزیزان هم انتقاد سفت و سخت و محکمی به مقایسه فعل به فعل زنان با مردان دارند! ببینید متفکرین عزیز! برای انسان و در زندگی واقعی دو بعد بیشتر متصور نیست: بعد شخصی، بعد اجتماعی. بعد اجتماعی همان چیزیست که شما از همه طرف احاطه کرده ایدش، و گمان می کنید چون این احاطه شما قدمت زیادی دارد، پس "بعد اجتماعی" چیزیست مختص دنیای مردان! که زنان نباید حق انجام همه افعالی که در آن به دست مردان رخ می دهد را به مساوات برای خود بخواهند! اسم این کار مقایسه فعل به فعل با مردان است!! و چه معنی دارد؟! اینها برای دنیای مردان است! و اصلا مردانه است!
خب یک بعد دیگر بیشتر نمی ماند، بعد شخصی! یعنی تز پیشنهادی شما این است که بعد شخصی، برای دنیای زنان است؟!!
و اگر پاسخ منفی است، آیا شما بعد دیگری برای زندگی سراغ دارید؟!! یعنی قرار است زنان یک سری افعالی از خودشان اختراع کنند که زنانه باشد؟؟!! و اینطور دیگر خودشان را فقط با مردان مقایسه نکنند؟!!
هیچ می دانید رفتارتان شکل کودکانیست که جایی را تصاحب کرده اند و از تازه واردان می خواهند که "بروند برای خودشان یک جایی پیدا کنند"!!

پسربچه های نادان! مسندی که شما بر آن تکیه زده اید، جایگاه مردانگی نیست، جایگاه انسانیت است! چطور از زنان توقع دارید، بروند و برای خودشان یک جایی پیدا کنند؟!


موضوع: فمینیستها لطفا خفه شوند!
 چهارشنبه 13 آذر1387 *  22:32   نجمه واحدی  | 
"زن باید خوشگل باشه"
این جمله (که مصرعی از یک شعر در ادبیات عامیانه ماست) در ضمیر ناخودآگاه چند نفر از ما مثل نفرینی ابدی نقش بسته؟

چندبار در جایی چیزی از زن خوانده ایم، و به زیبایی برنخورده ایم؟ جز این است که در ادبیات داستانی و اشعارمان، زن ایده آل و آرمانی زنی "زیبا"ست؟ جز این است که در نقاشی ها و مینیاتورها همیشه "زن" کنار گل و بلبل و نمادی از "زیبایی" به تصویر کشیده می شود؟ جز این است که در متون دینیمان و در احادیثمان زن خوب زنیست که علاوه بر "جمال" (که عنصری اصلی و اساسی برای زن در نظر گرفته شده است)، صاحب کمال هم باشد؟ جز این است که زن، جلوه ای از "جمال" الهیست؟ جز این است که همه جا به "جمال"، به "زیبایی"، به نرگس مستان چشم و کمان ابرو و کمند زلف و روی ماه و قد سرو می رسی؟

چند بار در گفت و شنودهای روزانه مان، (حتی خود ما زنان که می دانیم چیزی بیشتر از چشم و ابرویمان داریم و چیزی بیشتر از یک صورت خوش آب و رنگیم) زیبایی را معیار ارزیابی همجنسانمان قرار داده ایم؟ یا بهتر بگویم: به ما آموخته اند که قرار بدهیم؟ صورت زیبای چند دختر را برگ برنده ای برای ضمانت "سفیدبخت" شدنش دانسته ایم؟
در ادبیات ما "عروس" به چه معناست؟ یک نقش مثل مادر یا پدر در خانواده؟ یک نسبت فامیلی مثل عمو یا زندایی؟ یک نقش موقت و کوتاه در یک مراسم جشن و شادمانی؟ یا مفهومی مترادف با "زیبا" که نه فقط برای انسان که برای چیزهای دیگری هم در این معنا به کار برده می شود؟ عروس چیزی جدا از زیبایی نیست. و کسی که عروس است وظیفه ای به جز زیبا بودن ندارد. که اگر داشت اینهمه شور و شوق برای دیدن عکسهای "عروس" وجود نداشت!

و در همه اینها ذره ای نقص و اشکال وجود ندارد! زن باید که زیبا باشد! و نیاز به جلوه گری در ذات اوست!!

اما...
زن باید زیبا باشد، اما نه برای همه!

اینجاست که همه چیز به هم می  ریزد. از کودکی با قصه ها و افسانه ها و شعرها و داستان ها و فیلم ها و ... این وظیفه خطیر را هر لحظه در گوشش زمزمه می کنی. این که "باید" زیبا باشد، خوش اندام، خوش سیما، خوش صدا، حتی خوش ادا! و شیرین سخن!
و حالا که به جامعه می آیی و می بینی این خوش اندامان خوش سیمای خوش صدای خوش ادا را، صدایت به اعتراض بلند می شود.
"آدم اگه اهل شریعت باشه که این کارو نمی کنه با جوون مردم... آخه محض رضای خدا کنترل کن این صداتو(!!) بابا مگه دین چیه، مگه آیین چیه، مگه خدا چیه..."

به تو گفته اند که زن چیزی جدا از زیبایی و خوش صدایی و خوش ادایی نیست، می دانی که برای ازدواج هم سراغ همین دختران "خوش" می روند، اما وای به حالت اگر دیگران متوجه این "خوش"هایت، که چیزی جدا از ذاتت (!) نیستند، شوند...

تو "باید" زیبا باشی، و در عین حال "نباید" زیبا باشی!!!

خیلی عجیب است... من سر در نمی آورم...

 جمعه 8 آذر1387 *  1:40   نجمه واحدی  | 
استاد در کلاس از "خودِ راهبردی"می گویند. اینکه شما گاهی خودتان را طوری به دیگران معرفی می کنید، و طوری در نظر دیگران جلوه می کنید، که مورد پسند باشد. تبعیت از مقررات یک اداره و سازمان، برای استخدام در آنجا را هم مثالی از خود راهبردی عنوان می کنند. که ممکن است مغایر باشد با خود شما، اما خود راهبردی شماست.

به خود راهبردی زنان فکر می کنم. به اینکه عده ای چیزی به اسم خودمان نداریم و هرچه که هست خود راهبردی ماست، و به عده ای دیگر هم که "خودشان" با "خود راهبردیشان" مغایر شده، توصیه می شود که بین خود، و خود راهبردی، خود راهبردیشان را انتخاب کنند.

حجاب را انتخاب می کنی، چون جامعه به حجابت احترام می گذارد، بدون آن نمی توانی استخدام شوی، بدون آن نمی توانی تحصیل کنی، و یا حجاب را انتخاب نمی کنی، چون همین جامعه به این شکل ظاهر شدن تو هم توجه می کند...
نجیب می شوی، چون نجابت برای زن پسندیده است، چه اهمیت دارد اگر همین نجابت خیلی چیزها را در تو بکشد.
مهربان می شوی، چون ویژگی بارز زنها مهربانیشان و احساسات لطیفشان است؛ در غیر اینصورت "زن وحشی"ای خواهی بود.
و خدا آن روز را نیاورد که "ازدواج" را دروازه خوشبخت شدنت، مجوزی برای سفید بخت شدنت بدانند، و تو هم به آن ایمان داشته باشی...
برای از دست ندادن فرصت رد شدن از این دروازه، فقط و فقط باید به خود راهبردیت فکر کنی، مردم این سرزمین خود تو را نه می شناسند، و نه این "خود تو" برایشان یک پول سیاه ارزش دارد...
حق انتخاب کردن؟ پس کرامتت کجا می رود؟!
حق تجربه داشتن؟ تا به حال کدام دختر آفتاب مهتاب دیده ای خوشبخت شده که تو دومی اش باشی؟
مهریه نمی خواهی؟ دیوانه شده ای؟! کرامتت کجا می رود؟ یعنی انقدر بی ارزشی؟
حق طلاق؟ اول زندگی و حرف طلاق؟ این وصلت شگون ندارد...!

بگذر... از همه ارزشهایت، از اندک سهمی که از انسانیت داری، از تصویری که از خودت ساخته ای، همان تصویری که تصویر یک موجود حقیر، یک جنس دوم پست نیست، از آنچه باید باشی بگذر، تو باید همانی باشی که دیگران می خواهند...

چشم باز می کنی و می بینی خودت نیستی، هرگز خودت نبوده ای...
این خود راهبردی توست...
خود راهبردی...
 
 دوشنبه 4 آذر1387 *  23:39   نجمه واحدی  | 
با سلام خدمت شما دوستان عزیز همراه! امروز می خواهیم 4 شیوه تربیتی را با کمک استاد بزرگی (که خیلی هم بانمک و باحالند) مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم. لطفا سکوت را رعایت کنید، موبایلهایتان را هم خاموش کنید!
(ابتدا فضاسازی :) برادر... دبیرستان، پدر... سرکار، مادر... آشپزخونه...، دختره... توی هال  و توی حال! [انفجار خنده حضار! شما خواننده عزیز چرا نخندیدی؟!] تلفن زنگ می زنه:

شیوه تربیتی نوع اول: دختر گوشی را برمی دارد. صدای پسره س: الو، سلام، خسته نباشید. حالت خوبه؟ عذر می خوام می خوام چند لحظه مزاحمت بشم.
(بنده مقصر نیستم! جایی که این استاد فرهیخته ی شیوه ی تربیت شناس زندگی می کنند، لابد آدمها با خودشان حرف می زنند!) دختر گوشی رو می ذاره. و اصلا به پسر اجازه نمی ده که بفهمه داشت با دختر حرف می زد یا با پسر (!!!!) این بهترین نوع تربیته.
(این بخش از صحبت ایشان اشاره به حدیثی دارد نمی دونم از کی، که می گوید زن در جامعه با صدای آرام باید صحبت کند و به شکلی که اگر بار دیگر صدای او شنیده شد، شنونده تشخیص ندهد که گوینده یک نفر بوده است! نخند عزیز من، این را در متون دینیمان چپانده اند!)

تربیت نوع دوم: (ایضا اتفاقات بالا می افتد با این تفاوت که در پاسخ پسر) دختر به مادرش اشاره می کند که بیا جوابش رو بده ... این نظام پدرسالاری، مادرسالاری است، که دختر به دست بزرگترش می سپاره...

تربیت نوع سوم: تربیت رایج در کشور ما... (ایضا..) دختر در پاسخ فقط فحش می دهد.

اما تربیت نوع چهارم، اونچه که مد نظر این استاد فرهیخته است: تلفن زنگ می زنه، اصلا قبل از اینکه پسر حرف بزنه، خود دختر می گه: الو، بفرمایین  ... ( شما خواننده عزیز متوجه که هستید! در سه حالت قبلی گویا دختری که گوشی را برمی داشته، هیچ چیزی نمیگفته، احتمالا سرفه می کرده یا ... چی بگم والا!) پسر تقاضایش را می گوید. استاد(!) لطف کرده صدایش را نازک می کند و ادای دختر را در می آورد و با کلی ناز و کرشمه می گوید: آقا لطفا مزاحم نشین!
استاد ارجمند رو به حضار به نکات تربیتیش اشاره می کند: شما فکر می کنید پسرها پشت تلفن به حرف شما گوش میکنن؟؟ حتی... حتی یک حرف. ابدا! [حضار به مدت حداقل 6-5 ثانیه کف و سوت می زنند!] (شما خواننده عزیز هم مخصوصا اگر پسر هستید و متوجه نمی شوید که کجای این جمله انقدر تحسین برانگیز بوده، اولا که مشکل خودتان است! ثانیا بنده با شما کاملا احساس همدردی می کنم!) اونها فقط به اون حالی که شما روی اون صدا دارید، به اون حال شما دقت می کنن! (دوست عزیز مذکر لطفا آرام باشید! ایشان قصدشان خیر است!) وقتی که شما می گین لطفا مزاحم نشین، یعنی مزاحم... [حضار پاسخ می دهند(!):] بشین. صدای شما پدر صاحب پسرها رو درمیاره، این حالی که روی صداتونه؛ توی این دانشگاهها فاجعه ایجاد شده، (صدایش را نازک می کند، با یک ادا و اصول ابلهانه ای ادامه می دهد:) آقای رضایی، خواهش می کنم این کتابتون رو به من می دین...[انفجار خنده حضار] دختر چرا انقد لوسی، چرا انقد بی مزه ای آخه [حضار برای بار دوم به وجد آمده و طولانی تر از دفعه قبل کف و سوت می زنند] تو آخه نمی گی حریم عفت و اخلاق و دین و دیانت و اینها کجا رفته؟ شما نمی دونید یک دختر چه امواجی رو به شکل نا خود آگاه (و روی ناخودآگاه هم تاکید می کند!!!) ساطع می کنه که ممکنه بنیان اخلاقی پسر جامعه ما رو به هم بریزه. آدم اگه اهل شریعت باشه (البته چندین مترادف هم برای شریعت می گوید) که این کارو نمی کنه با جوون مردم... آخه محض رضای خدا کنترل کن این صداتو(!!) بابا مگه دین چیه، مگه آیین چیه، مگه خدا چیه... شما نمی دونید این شلوارهای آستین کوتاه دخترا چه پدری از پسرا درآورده [صدای خنده حضار] (در اینجا جمله ای می گوید که بنده فقط کلمات "چهار انگشت"، "شلوار بی صاحاب مرده"، "می کشید(ی) بالا" را می شنوم) مغز پسر یه مغزیه که کافیه یه این تکه برهنگی رو ببینه تا آخرش رو می خونه [صدای "انفجار" خنده] پسر اصلا خاصیتش اینه، اصلا موجودیتش اینه. دختر دانشجو به من میگه: آقای دکتر این یه لایه(؟!) مو، آخه چه می کنه؟! جهنم درک، نبینه! پس چرا مشش می کنی؟ چرا دکلره اش می کنی؟ میزامپلیش می کنی؟ فرمژه (!!!) می کنی میای؟ که کی ببینه؟ [صدای همهمه ای از جمعیت می آید، گویا حضار آنقدرها هم پخمه نیستند، آقای دکتر پاسخ می دهد:] نه! ببینید! گاهی آدم راه رو عوضی میره، گاهی عوضی راه میره! (احتمالا در اینجا احساس می کند چه جمله نغزی گفته است) خیلی فرقه! من برای کسی که راه رو عوضی میره دلم نمی سوزه، اما کسی که عوضی راه میره، اون وضعش خرابه.

نکات بسیار عمیقی در این پاراگراف آخر به چشم می خورد که بنده قصد دارم، برای خودم و شما آنها را واضحتر کنم، تا کمی به راه راست هدایت شویم، و البته باتربیت شویم:
1. صدای زنانه یعنی صدایی که حال روی آن است!
2. از این به بعد بهتر است ما دختران با آن صداهای بنیان برافکنمان یک دستگاه مبدل صدا به خودمان نصب کنیم
تا اولا پدر صاحب پسرها رو درنیاریم،
ثانیا لوس و بی مزه نباشیم (؟؟!!)
ثالثا بنیان اخلاقی پسر جامعه مان را به هم نریزیم
رابعا برای کسی این سوال ایجاد نشود که حریم عفت و اخلاق و دین و دیانت (؟!) کجا رفته. (نکته کنکوری این جمله در این بود که دین و دیانت حریم دارند!)           
3. زنانه بودن صدا قابل کنترل است، یعنی بنده می توانم به اختیار خودم با صدای غیر زنانه حرف بزنم!
4. بنده و شما خانم عزیز مسئول امواجی هستیم که به شکل ناخودآگاه ساطع می کنیم (یاد اوایل انقلاب به خیر که موی زنان اشعه ای از خود ساطع می کرد که برای سلامتی مردان مضر بود!!!) چرا که بنیان اخلاقی پسر جامعه ما را (باز هم خدا را شکر که این اراجیف فقط در محدوده جامعه ما معنی پیدا میکند) به هم بریزد.
5. از این به بعد من مواظب باشم احیانا بین ساق جوراب و آستین (به قول آقای دکتر البته) شلوارم در حضور پسری فاصله ایجاد نشود، چرا که مغز پسران طوریست که فقط کافیست تکه ای برهنگی را ببینند، تا آخرش (آخر چی نمی دانم) را می خوانند.
6. خاصیت پسران و موجودیت آنها در این است که اولا دختران را ببینند (هیچ مشغله دیگری ندارند)، دوما چیزهای تا آخر خواندنی را کشف کنند، سوما بنیان فکریشان را در معرض مواد منفجره ای که دختران از خود ساطع می کنند قرار دهند، چهارما آنها یا شعور درک مفهوم یک جمله را ندارند، یا شعور درک مفهوم جمله ای که دختری آن را بیان کند ندارند. و در کل موجوداتی نفهم، ظاهر بین، بوالهوس، ضعیف النفس، و فقط در پی ارضای غریزه جنسیشان هستند و لاغیر. (البته بنده اصلا نمی دانم موجودی به چنین پستی و حقارت، چطور به عنوان یک مرد از تمام حق و حقوق انسانی برخوردار است! و به قول دوست عزیزی که این فایل صوتی را برای من فرستاده اند، جالب است که همین موجود پست و حقیر سرپرست خانواده است!)
7. خدا یعنی اینکه شمای خانم صدایت را کنترل کنی (!) !
8. اینکه دین و آیین چیه، اصولا به همه چیزی ربط دارد.
9. جمله نغز انتهایی به این معناست که راه عوضی انتخاب نشده (احتمالا منظور باید این باشد که البته که خاصیت زن در همین دلبری و ادا و اصول است) اما این راه درست انتخاب شده، به شکل نادرستی در حال طی شدن است (این ادا و اصولهایت را برای شوهرت انجام بده نه برای همه). که به این مورد انتهایی به زودی (شاید در پست جداگانه ای) مفصلا خواهیم پرداخت.

بنده که بسیار استفاده کردم از این بررسی و تحلیل شیوه های تربیتی، شما هم اگر نکردید مشکل خودتان است! حالا می توانید موبایلهایتان را روشن کنید و بروید با این شیوه های تربیتی و تحلیلی که به شما ارائه دادیم کلی حال کنید!!

ضمنا منتظر تحلیل مفصلی که به زودی ارائه خواهد شد باشید.     

 دوشنبه 4 آذر1387 *  0:11   نجمه واحدی  | 
چقدر دلم برایت می سوزد دختر طفلک! این نظام مردسالار با آن رویاها و وهم های رنگارنگی که برای دختران ترسیم می کند، با تو چه کرده که چنین جمله ابلهانه ای را در گوگل search می کنی...

بیش از اینها آه آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند

می توان همچون عروسکهای کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت:
"آه، من بسیار خوشبختم" *


*فروغ فرخزاد، عروسک کوکی
 شنبه 2 آذر1387 *  21:14   نجمه واحدی  |