تبليغاتX
وهم سبز رنگ
image hosting by http://www.photoblog.com/

در مواردی نیز شهادت زنان به تنهایی پذیرفته می شود

عده ای از فقها و صاحب نظران، در پاسخ به این اعتراض که چرا در مواردی شهادت زنان به هیچ روی پذیرفته نمی شود، عنوان کرده اند که در مقابل، مواردی نیز موجود است که فقط شهادت زنان پذیرفته می شود :

" در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان یک اصل، پذیرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد میزان اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذیرفته شده و گاه فقط گواهى مرد. و در بسیارى موارد نیز شهادت هر دو، یا به طور مستقل یابه طور مرکب و به هم آمیخته قبول مى‏شود.

اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان و تبعیض باشد، آن طرف قضیه هم باید صادق باشد که در مواردى اصلاً شهادت مرد چیزى را اثبات نمى‏کند و شهادت زن است که ارزشمند شمرده شده است، (اثبات ولادت،اثبات با کره بودن، اثبات عیبهاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و.. از همان موارد است.)در حالى که هیچ کدام دلیل به فضیلت و نقصان نیست؛ بلکه براى بیان حقایق و روشن شدن آنها است."[1]

در نقد این استدلال می توان دو مطلب را عنوان کرد. اول اینکه، مواردی که در آنها شهادت زنان به تنهایی پذیرفته می شود، مواردی هستند که مردان عادتا نمی توانند شاهد آنها باشند مانند بکارت و تولد طفل و ... که اموری مختص خود زنان است؛ علاوه بر آن حتی در این موارد نیز شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد در نظر گرفته می شود.

یکی از حقوق دانان معاصر در این باره می نویسد : " احادیثی در مورد شهادت زن در وصیت نقل شده که بر پایه ی آن شهادت یک زن در یک چهارم وصیت پذیرفته می شود که از آنها نیز مستفاد است که شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است. محمد بن قیس از امام باقر (ع) نقل  کرده است که آن حضرت فرمود : «شهادت یک زن می تواند یک چهارم وصیت را ثابت کند.» این روایت هر چند سندا صحیح است ولی جای تامل دارد که چگونه اثبات یک امر تقسیم شدنی است. وصیت یک ادعا است. اصولا یا باید یک شهادت آن را ثابت کند و یا ثابت نکند. چگونه یک شاهد یک چهارم را ثابت می کند؟

روایت دیگری بر این امر دلالت می کند که شهادت قابله بر زنده دنیا آمدن طفل یک چهارم ارث را برای او ثابت می کند. ابن سنان از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: «شهادت قابله در مرد میراث مولودی که به دنیا آمده و فریاد کشیده نافذ است و یک چهارم میراث را برای او اثبات می کند. ابن سنان می پرسد اگر دو زن شهادت دهند؟ امام می فرماید: شهادتشان در نصف میراث نافذ است.» این روایت معتبر نیز مبین نصف بودن ارزش شهادت زنان است، ضمن این که اثبات قسمتی از یک ادعا را با یک شهادت امکان پذیر می داند."[2]

بنابر این می بینیم که چنین استدلالی، با وجود اینکه با بی ارزش خواندن شهادت مرد در بعضی موارد، تا حدودی بی ارزش بودن شهادت زن را در پاره ای موارد توجیه می کند، اما دلیلی برای کم ارزش بودن همیشگی شهادت زن به دست نمی دهد.



www.pasokhgoo.irر. ک:  . [1]

. قربان نیا، ناصر (و همکاران)، 1384، بازپژوهی حقوق زن، تهران: نشر روز نو، جلد 2، ص 238 [2]

 شنبه 28 دی1387 *  13:0   نجمه واحدی  | 

تحت تاثیر پاس نمودن "جمعیت شناسی اق اج" (اگه گفتین یعنی چی!) باز راه به راه  از این بحران کمبود شوهر (که کم کم داریم خودمان هم باورش می کنیم) می خوانیم، یاد خاطره ای در شاید 5-4 (شاید هم 6) سال پیش افتاده ام...

خاطرم هست روزی حین این چت نمودن های گاه و بیگاه، با آن اداهای من در چت کردن، جواب سوالهای پسری را با سوالهای دیگری می دادم. خب، واضح است که کار اعصاب خوردکنیست! مخصوصا وقتی جواب سوالتان را خیلی سریع می خواهید بشنوید...

بعد از پرسیدن چند سوال احمقانه و جواب سر بالا دادنهای من، حدس می زنید چه گفت؟ در کمال اعتماد به نفس برایم نوشت: انقدر دختر هست که جایی برای ناز کردن تو نمی مونه... (!!!)

قیافه من البته در آن موقع واقعا دیدنی بوده... در جواب "یعنی چی؟"ٍ من با خونسردی نوشت: یعنی نسبت دخترا به پسرا، هفت به یکه...!


 دوشنبه 23 دی1387 *  23:2   نجمه واحدی  | 

■ شهادت تکلیف است نه حق
علاوه بر سوالاتی که در آغاز این بخش مطرح کردیم، یکی از پژوهشگران سوال جالب دیگری را در این باب طرح می کند :
"  آیا قصد آن‌ داریم ‌که ‌از حقوق ‌زن ‌دفاع‌ کنیم‌ یا او را گرفتار و درگیر مسئولیتها و تعهدات‌ سنگین‌تری‌ نماییم؟ آیا هیچگاه‌ اندیشه‌ نموده‌ایم‌ که ‌شهادت، حق‌است ‌یا تکلیف؟"
و سپس اینگونه پاسخ می دهد :
" ادای‌ شهادت، امتیاز نیست ‌بلکه ‌تکلیفی‌ است ‌واجب ‌که ‌آیات ‌و روایات ‌بر آن ‌دلالت‌ دارد. خداوند بزرگ‌ می‌فرماید:
«و من‌ یکتمها فانه‌ اثمُ‌ قلبه»
" هر آنکس‌ که‌ کتمان‌ شهادت‌ کند قطعاً‌ گنه‌کار است " [بقره‌/ 282] "

همانطور که این پژوهشگر از این مبحث اینگونه نتیجه گیری می کند که : "عدم‌ پذیرش‌ شهادت‌ زنان ‌در چند مورد خاص، در حقیقت‌ محروم‌سازی‌ آنان‌ از حقوق‌ نیست، بلکه‌ در واقع ‌تکلیفی‌ از عهده‌ آنان‌ برداشته ‌شده‌ است. فرض‌ کنید اگر شهادت‌ زن‌ در لواط‌ پذیرفته‌ شد، آیا بر شأن‌ و مقام‌ و منزلت‌ و عظمت‌ او افزوده‌ می‌شد که‌ در دادگاه‌ حضور یافته‌ و بر وقوع‌ لواط ‌گواهی ‌دهد و حال ‌که ‌پذیرفته‌ نمی‌شود از حقوق‌ او کاسته‌ شده ‌و موجب‌ اهانت‌ به‌ اوست؟"

برخی از دیگر پژوهشگران نیز با بیان چنین استدلالی نابرابری در میزان ارزش شهادت زن را نه تنها اجحافی برای زن ندانسته اند که این امر را امتیازی برای زن به حساب آورده اند؛ مانند این نویسنده که در کتاب خود به این نکته ظریف اینگونه اشاره می کند :

" و اما نکته ظریفی که باید در اینجا به آن اشاره کنیم: این است که "ادای شهادت" به هیچ روی حقی را متوجه کسی نمی سازد و یا به عبارت دیگر موجد حق برای شاهد نمی باشد، ولی موجد مسئولیت - چه مدنی و چه کیفری- برای وی در قبال اصحاب دعوی است،  این بدین معنی است که شهادت در اسلام، نه یک حق برای شهود، بلکه تکلیفی بر ذمه ی ایشان است و از این جهت نیز هست که در قرآن، کسانی که از این تکلیف، شانه خالی می کنند و شهادت خود را کتمان می سازند، مذمت شده اند.
شریعت اسلامی حتی اگر خواسته باشد در مواردی که ادای شهادت واقعا خوف برای حرمت، شخصیت و حیثیت زن دارد، او را از ادای شهادت معاف سازد، نباید از آن نتیجه گرفت که از دیدگاه اسلام، قول و گواهی زنان، فی نفسه از اعتبار کمتری برخوردار است و یا در مواردی از درجه اعتبار ساقط است؛
بنابر این می توان نتیجه گرفت که فقه اسلامی با تحدید و یا استثنای شهادت زن در مواردی که مسئولیت مدنی یا کیفری نسبتا سنگینی نیز بر دوش او گزارده شده است (در مواردی چون لواط و سحق و ...) در واقع، مسئولیت او را سبک تر ساخته است." 

به نظر می رسد که در بیان چنین دیدگاهی، دو مطلب در نظر گرفته نشده است؛ اول اینکه اگر ما با در نظر گرفتن تکلیف بودن بعضی از امور مانند شرکت در انتخابات یا عادلانه قضاوت کردن و یا مدیریت صحیح اداره یا کارخانه ای را به عهده گرفتن و ...؛ سعی کنیم کسانی را که توانایی به عهده گرفتن این تکالیف را دارند، از انجام این امور منع کنیم؛ نه تنها با برداشتن این تکلیف از دوششان و سبک کردن مسئولیتشان  لطفی در حق آنان نکرده ایم، که در حقشان ظلم هم کرده ایم؛ چرا که اگر چه این مسئولیتها تکالیفی است که شخص در قبال صحیح انجام دادنشان باید پاسخگو باشد، اما به همان میزان حق به عهده گرفتن این تکالیف را نیز داراست. چرا که برای به عهده گرفتن این تکالیف، توانایی هایی را کسب کرده و یا انجام دادن این تکالیف جزو –به طور مثال- حقوق شهروندی اوست. هر چند شرکت در انتخابات و رای دادن در نگاه اول یک تکلیف است، اما با نگاهی عمیق تر درمی یابیم که ابراز عقیده برای ساختن جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند، یک حق است.
گذشته از این، تکلیف در سایه وجود حق معنی پیدا می کند. و هیچ تکلیفی وجود ندارد که در ازای انجام آن حقی وجود نداشته باشد، همانطور که حقی وجود ندارد، مگر وقتی که تکلیفی در کنار آن وجود داشته باشد. قطعا برداشتن تکلیف از عهده کسی، به معنی تعلق نگرفتن حقوقی است که در قبال انجام آن تکلیف به وی تعلق می گرفت. و ما تا وقتی که نتوانیم هیچ دلیل محکمی برای عدم صلاحیت داشتن زنان در به عهده گرفتن تکلیف شهادت دادن، ارائه دهیم، نمی توانیم صرفا با تکلیف خواندن شهادت، و لطف دانستن سلب مسئولیت، نه تنها درستی این حکم را توجیه کنیم، که آن را به نفع زنان هم بدانیم.

 شنبه 21 دی1387 *  21:46   نجمه واحدی  | 
■ شهادت زن و کمال احساس و عاطفه!

برخی پژوهشگران بر اساس همان حکم با قدمت «احساساتی و عاطفی بودن جنس زن» کم ارزش و یا بی ارزش بودن شهادت زنان را توجیه می کنند:

"در وقایع و رخدادهای کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان حضور دارند. مردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگی با رخدادها و وقایع اجتماعی بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه ای رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا می کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا می کنند. این جا اگر قتلی یا جراحتی واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده اند بهتر می توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار می کشند یا مردان آنان را به عقب می رانند.
( پیداست که نویسنده در بیان چنین دلیلی، موارد دیگری چون زنا، مساحقه یا شرب خمر و ... را، که با چنین وضعیتی - تجمع دیگران و عقب رانده شدن زنان - همراه نیست، در نظر نگرفته است. شاید – بدون در نظر گرفتن تحولات اجتماعی در زمان ما – بتوان این استدلال را پذیرفت، اما تنها برای همین مورد خاص – قذف – و نه برای تمامی مواردی که شهادت زنان در آن بی ارزش یا کم ارزش است. م.) 

از طرفی بر اساس نظر روانشناسان زنان ازروحیه لطیف تر برخوردارند و احساسی تر و زود باورهستند ؛ بنابراین سریعتر مطالبی را قبول می کنند و زودتر تحت تاثیر قرار می گیرند و بر همین اساس شهادت به چیزی می دهند.
... تجربه نشان داده که شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - که طبعا نیروى تخیلى قوى‏تر دارند و نیروى تخیل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرفاتى مى‏کند و قسمتى از آن را تغییر مى‏دهد - از دقت و صحت کمترى برخوردار است و زن نیز از آن حیث که بعد عاطفى و احساسى‏اش غلبه دارد، طبیعى است که باید شهادتش درباره امورى که اهمیت زیاد دارد (مثل قتل و...) همراه با تأیید بیشترى باشد.
... برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد در امورى مانند قتل و زنا کاملاً متناسب با روانشناسى زن مى‏باشد، زیرا زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حجب و حیایى که دارد در برخورد با صحنه‏هایى چون زنا معمولاً رو برمى‏گرداند و خیره نمى‏شود، برخلاف مرد که حساسیت و تجسس در او تحریک مى‏شود. شیوه مواجهه زن با چنین منظره‏هایى نقصى براى او نیست ، ولی به طور طبیعى امکان اشتباه در تشخیص افراد و چگونگى مسأله در او بیشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مى‏کاهد."

این پیش داوری دیرینه، بخشی از تاریخ را یادآور می شود که نویسنده ای در مقاله خود، آن را اینگونه توصیف می کند: "دانشمندان انگلیسی ثابت کرده بودند که قطعا اجداد انگلیسی ها، فرشتگان، و اجداد ایرلندی ها یک گونه میمون بی دم بوده اند! آن ها با مقایسه اندازه جمجمه سر ایرلندی ها و انگلیسی ها، چنین ادعایی کردند و به مدت 100 سال استعمار حاکم بر ایرلند بر چنین اصول فکری تداوم یافت." وی در ادامه می نویسد: "ما دقیقا نمی دانیم که کدامیک از تفاوت های زنان با مردان زیست شناختی و کدامیک جامعه شناختی است؛ ولی چیزی که کاملا به آن اطمینان داریم این است که تفاوت های بین این دو جنس، درست مثل تفاوت های بین دو نژاد، آن قدر زیاد و مهم نیست که آن ها را در دو گروه مجزا قرار دهد."

از طرف دیگر وقتی برای اقناع زنان از عدم برخورداریشان از برخی حقوق، سخن از تعالی احساسات ایشان به میان می آید، چیزی به جز حیرتی آمیخته به لبخندی تلخ، بر شنونده ریزبین و فهیم مستولی نمی شود. حیرتی که جان استوارت میل در حدود 140 سال پیش این گونه بیانش می کند : " من در عجبم که چگونه جهانیان و گله هایی از پیشوایان مدرسه رفته آنان، اثرات عوامل بخصوص در شرایط اجتماعی رشد و پرورش را نادیده گرفته : از یک طرف، توانایی تفکر و قضاوت زنان را، مبتنی بر احساسات طبیعی آنها و منحرف می دانند و از یکطرف هم، مبانی اخلاقی زنان را، مبتنی بر احساسات طبیعی آنان و کاملا متعالی می دانند. "

پ. ن: تمامی مطالب قرار گرفته در گیومه مانند بخش قبلی دارای منبع هستند؛ اما متاسفانه بنده به دلایلی از جمله نقص فنی (!) موفق به درج پانوشت ها نشده ام. که از این بابت پوزش می طلبم...

 چهارشنبه 18 دی1387 *  22:37   نجمه واحدی  | 

سال گذشته، در تاسوعا (یا عاشورا) برنامه ای از تلویزیون پخش شد که مراسم عزاداری ای بود با حضور سران حکومتی. که خب قطعا از همه آسیب های این عزاداری های گوشه و کنار به دور بوده و لابد بهترین و موجه ترین شکل یک مراسم عزاداری بود.

سخنران از عظمت کاری می گفت که امام حسین در روز عاشورا، در کربلا انجام داد: امام، خانواده و "ناموس"ش را وسط میدان جنگ برد... و همه سخنرانی حول محور این کار امام بود، که کدام انسان بزرگی حاضر می شود "ناموس"ش را با خود وسط میدان جنگ ببرد، که امام بزرگ ما حاضر شد...

...

 سه شنبه 17 دی1387 *  14:6   نجمه واحدی  | 

شمایی که در جزوه تان می نویسی "در جامعه، روز زن، کودک، پرستار و... داریم و به وسیله این روزها نابرابری های جامعه میان زنان و مردان را بازتولید می کنیم. اما روزی به نام رئیس یا وکیل نداریم زیرا تمام روزها متعلق به آن هاست."! بله با شما هستم...

خاطرتان هست در یکی از همان جلسات کلاستان بنده از روز دختر گفتم، با تعجب پرسیدید که مگر یک همچین روزی هم داریم، و من گفتم که بله داریم، و من نمی دانم منظور این عزیزان از چنین نامگذاری ای چه بوده. خاطرتان هست که شما حتی در یک نیم جمله هم، هیچگونه اشاره ای به معنای زشتی که پشت چنین نامگذاریها و به اصطلاح تکریمهاست نکردید؟

باور کنید من آن روز در به در شنیدن یک چنین جمله ای بودم؛ آن هم مخصوصا از جانب شما استاد گرانقدر! که هر چه نباشد خدای نکرده استادید، و دانشجویان برای حرفتان حداقل تره خرد می کنند...

آن روز بود یا روز قبلش... دختران دانشکده که هرکدام یک شاخه گل رز دستشان بود، از کنارمان می آمدند و میرفتند. از پله ها با مریم پایین می آمدم که جریان این گلها را پرسیدم و گفت برای روز دختر، شورای فلان برنامه گذاشته و به دختران یک شاخه گل می داده. بعد مریم پرسید نمی دونم روز پسر مثلا به پسرا می خوان چی بدن...؟

یادم هست که دلم چقدر برایش سوخت که در ذهنش دختر و پسر انقدر با هم برابر گرفته می شوند و انگار خبر ندارد این روزها و این تکریمها کلاه گشادیست بر سر ما. در حالی که جواب از روز هم روشنتر است با تعجب می پرسم: مگه روز پسر هم داریم؟ کاملا راحت و آسوده پاسخ می دهد حالا اگه یه روز رو بذارن. و هیچ بعید نمی دانم اگر اینطور فکر کند که چون تا چند سال پیش روز دختر نداشتیم و حالا داریم، لابد چند سال دیگر هم روز پسر خواهیم داشت! و من هیچ نمی گویم و او را با تخیلاتش برای هدیه روز پسر به حال خود می گذارم. و نمی گویم که روز پسری هرگز وجود نخواهد داشت همانطور که روز مردی وجود ندارد (و اگر تا به حال این اصطلاح عجیب از جایی شنیده شده اشتباه لپی گوینده بوده و گرنه درستش روز پدر است، و در هیچ سالنامه ای روز ولادت حضرت علی مصادف با روز "مرد" نیست) چرا که همه روزها روز مرد است...

البته اگر هم زد و روزی چنین نامی گرفت، قطعا دل من خنک نخواهد شد، چرا که نه تنها زنها که از آن روز به بعد مردها هم قشری مفلوک و بدبخت فرض می شوند؛ که با شعار و نامگذاری روزها و این اداها، باید یک جوری نشان داد که قدرشان را می دانیم...

حرفی نیست! بگو که من بدبینم! بگو که از کاه کوه می سازم...؛ روزی که وسط مه غلیظی که در زندگی دورت را گرفته، دیدی که دیگر توان جلو رفتن نداری (البته اگر بخواهی که حرکت کنی) و خودت را مقابل یک کوه بزرگ دیدی می فهمی که چیزی که تا به حال کاه فرضش می کرده ای، چیز دیگری بوده... من البته آرزو نمی کنم که به این روز برسی.

 دوشنبه 16 دی1387 *  2:28   نجمه واحدی  | 

...  قطعا به این سوالات خواهیم رسید که به طور مثال چرا در بعضی موارد شهادت زنان به هیچ روی پذیرفته نیست ؟ یا چرا در مواردی که شهادت زنان پذیرفته می شود باید به انضمام شهادت مردان باشد، آن هم به شکلی نابرابر؟ و یا اینکه چرا در مواردی هم که شهادت زنان بدون انضمام شهادت مردان پذیرفته می شود، ارزشی کمتر از شهادت مردان دارد؟

اینها سوالاتی است که برخی فقها و حقوقدانان و صاحب نظران، سعی کرده اند به شکلی پاسخی برایشان ارائه دهند. در ادامه به این پاسخ ها و نقد آنها می پردازیم.

شهادت زن و نقصان عقل

قال علی (ع) : "انّ النساء نواقص الایمان، نواقص العقول، و نواقص الحظوظ؛ فامّا نقص إیمانهنّ فقعودهنّ عن الصلاة و الصیام فی أیّام حیضهنّ، و امّا نقصان حظوظهنّ فمواریثهنّ علی الانصاف من مواریث الرجال، و أمّا نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتین کشهادة الرجل الواحد."[1]

این حدیث - که از پیامبر اکرم (ص) نیز نقل شده است-، یکی از دلایل محکمی است که اکثرا برای توجیه کم ارزش بودن شهادت زن در برابر شهادت مرد ( نیمی از شهادت مرد ارزش داشتن شهادت زن) به کار گرفته می شود. در این حدیث ( که امام علی (ع) بعد از جنگ جمل ایراد نموده اند)، زنان، ناقص العقل عنوان شده اند چرا که شهادت دو زن، برابر با شهادت یک مرد است.

در ابتدا باید گفت "در مسائل اعتقادی و انسان شناختی، دلالت و سند، زمانی پذیرفته است که به مرحله قطع و اطمینان برسد؛ و گر نه، باید آن حدیث را مسکوت گذارد و رایی را بر اساس آن، به نام دین صادر نکرد. عالمان اصول و فقیهان و مفسران، بر این تاکید دارند و از این رو، به صرف سند، یا ظهور دلالت، نمی توان به استنتاج دست زد.

البته کثرت و تعدد نقل و وجود اسناد بسیار، می تواند درباره سند، قطع آور باشد؛ لیک قطعیت دلالت، محتاج شواهد و قرائنی فراتر از ظهور است.

همچنین، فهم عالمان دینی می تواند شاهد و قرینه ای برای دلالت باشد؛ اما این، تا زمانی است که شاهدی بر خلاف آن یافت نشود؛ و گر نه، باید آن فهم را تخطئه کرد. مگر قرن ها فقیهان به قلیل بودن آب چاه معتقد نبودند (با آن که صحیحه اسماعیل بن بزیع در کتب حدیثی وجود داشت)؟ مگر نگفته اند پس از شیخ طوسی، مجتهدان (تحت سیطره عظمت علمی شیخ)، مقلدی بیش نبودند؟ و ... ."[2]

یکی از حقوقدانان معاصر می نویسد : " امروزه، تفکر غالب جهانی، نقصان ذاتی زن و پایین تر بودن طبیعی شعور و درک او را که تبعاتی چون محرومیت از قضاوت و شهادت داشته باشد، نمی پذیرد و کسانی که خلاف این نظر را دارند باید با دلایل علمی و مستندات محکم عینی و تجربی آن را ثابت نمایند، وگرنه استدلال بر ناقص العقل بودن آنها به نصف بودن ارزش شهادتشان نسبت به مردان مصادره به مطلوب است."[3]

صاحب تفسیر المنار نیز سخنی خواندنی در این باره دارد:

"برخی از مفسران اظهار داشته اند علت اینکه در این آیه (آیه دین) زن در معرض اشتباه و فراموشی قلمداد شده و ارزش شهادت او نصف شهادت مرد دانسته شده، نقصان خرد زنان است. پاره ای دیگر از آنان غلبه سردی بر مزاج زنان را علت پنداشته اند که نتیجه آن کمی حافظه و سرعت فراموشی است.

ولی اینها مسلم و ثابت نیست. علت صحیح در این مساله آن است که شان زن این نیست که به معاملات و امور مالی اشتغال ورزد و از همین رو است که حافظه ی وی در این زمینه ضعیف است، ولی در پرداختن در امور منزل که شغل او است حافظه اش از مرد قوی تر است. اصولا طبیعت بشر اعم از زن و مرد این است که در اموری که به آن اهتمام می ورزند و با آن سر و کار دارند بیشتر و بهتر می توانند مسائل مربوطه را به خاطر بسپارند."[4]

یکی از دیگر صاحب نظران نیز در این باره می نویسد : "عدم تساوی شهادت مرد وزن که امیر المومنین (ع) بیان فرموده اند، با نظر به محدودیت طبیعی ارتباطات زن با حوادث و رویدادهای بسیار گوناگون است که مرد در آن ها غوطه ور است و توانایی دقت و بررسی عوامل و مختصات و نتایج آن ها را بیش از زن داراست، و کنجکاوی مرد و نفوذ فکری او در ریشه های حوادث یک امر طبیعی است که در نتیجه قرار گرفتن مرد در امواج گوناگون و تلاطم های متنوع زندگی، به وجود می آید. لذا اگر مردی را فرض کنیم که از قرار گرفتن در امواج و خطوط پرپیچ و خم حوادث زندگی برکنار بوده باشد و این برکنار بودن ارتباطات عادی وی را با جهان عینی و زندگی محدود نماید، بدون تردید شهادت او هم درباره اموری که معمولا از آن ها برکنار است، دچار اشکال می گردد. به همین جهت است که شهادت زن ها در موارد زیادی حتی بدون تعدد مساوی شهادت مردها می باشد و آن موارد عبارتند از موضوعاتی که «دانسته نمی شوند مگر از طرف خود زن ها»[5]. 

البته اگر پاسخ این فیلسوف برجسته معاصر را به حدیث مذکور بپذیریم و دلیل عدم تساوی شهادت زن و مرد را نه نقصان عقل، که محدودیت او در ارتباط با حوادث و رویدادها بدانیم، همانطور که خود نویسنده نیز ذکر کرده است باید این را نیز بپذیریم که " اگر مردی را فرض کنیم که از قرار گرفتن در امواج و خطوط پرپیچ و خم حوادث زندگی برکنار بوده باشد، بدون تردید شهادت او هم درباره اموری که معمولا از آن ها برکنار است، دچار اشکال می گردد." اما در قوانین حاکم بر جامعه، چنین استثنایی در حکم مربوط به پذیرفتن شهادت نیامده است و شهادت زنان - بدون هیچ استثنایی -  در برخی امور پذیرفته نمی شود و شهادت مردان -  بدون در نظر گرفتن چنین استثنایی - پذیرفته می شود.

مرحوم صاحب جواهر نیز، دلیل برابر دانستن شهادت دو زن با یک مرد را نه نقصان عقل که احتمال فراموشی دانسته است، همانطور که در خود آیه هم به این امر اشاره شده است، و می نویسد[6] :

" «وقال الصادق... في صحيح ابن سنان: تجوز شهادة النساء وحدهن في كل مالايجوز للرجال النظر اليه وتجوز شهادة القابلة وحدها في المنفوس‏» [7] خود قرآن نيز نكته آن را ذكر مى‏كند و مى‏فرمايد: اين كه شهادت دو زن، در حكم شهادت يك مرد است، نه براى آن است كه زن، عقل و دركى ناقص دارد و در تشخيص، اشتباه مى‏كند بلكه:

ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى [8]

اگر يكى از اين دو فراموش نمود ديگرى او را تذكر بدهد.

زيرا كه زن در اثر اشتغال به كارهاى خانه، تربيت ‏بچه، ومشكلات مادرى ومحدوديت‏ شهود حسى، در اغلب موارد ممكن است صحنه‏اى را كه ديده فراموش كند و يا در اثر موانع و محدوديت‏هاى اخلاقى واجتماعى كاملا بر موضوع اشراف نداشته باشد. بنابراين دو نفر باشند تا اگر يكى يادش رفت ديگرى او را متذكر كند."

با نگاهی به سن مسئولیت کیفری در قانون مدنی، سوال دیگری در این باره مطرح می شود که یکی از فعالین حقوق زن، آن را اینگونه بیان می کند : " تبصره يک ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی سن بلوغ را بدين شرح بيان می کند: «سن بلوغ در پسر، پانزده سال تمام قمری و در دختر نه سال تمام قمری است». با اين ترتيب مشاهده می کنيم که عمل واحدی بر حسب جنسيت مرتکب آن، ممکن است قابل مجازات باشد يا خير. به عنوان مثال اگر پسری ۱۴ ساله مرتکب سرقت شود چون به سن بلوغ شرعی نرسيده است، مسئوليت کيفری نداشته و قابل مجازات نيست اما اگر همين عمل را دختری ده ساله انجام دهد چون به سن بلوغ رسيده است، قانون آن را مجرم شناخته و قابل مجازات است و حال آنکه به نظر نميرسد دختر ده ساله بيشتر از پسر ۱۴ ساله بتواند به قبح عمل ارتکابی خود پی برد.

در اين مقوله عقل پسر ۱۴ ساله از عقل دختر ۱۰ ساله کمتر در نظر گرفته شده و قانون در مجازات خود به پسر ۱۴ ساله تخفيف داده اما به دختر ۱۰ ساله تخفيف نميدهد اما در موارد بسياری در شهادت ، جاييکه زنان بالغ می توانند نظرات خود را بر اساس واقعيت ها بيان کنند به بلوغ عقلی نرسيده و شهادت آنان نصف پسری که ۱۵ سال قمری را به اتمام رسانده است در نظر گرفته می شود."[9]

علاوه بر این "تعیین مجازات یکسان برای جرایم مساوی برای زن و مرد چون سرقت، و زنا، خود نشان دهنده آن است که برای زن همانند مرد قدرت فهم و درک و تشخیص شناخته شده است وگرنه نمی بایست در صلاحیت ارتقاء معنوی و داشتن مسئولیت، یکسان، قلمداد شوند؛ ولی وجود وضعیت و موقعیت اجتماعی متفاوت و محروم بودن از تعلیم و تربیت لازم و جدا بودن از فعالیت های اجتماعی، طبعا به طور عارضی نه ذاتی آنان را عقب تر از مردان نگه داشته و به همین تناسب ممکن است احکام متفاوتی برای آنان وضع کرد ولی این دلیل نمی شود که اگر زنان توانستند امکانات و فرصتهایی به دست آورند و استعداد ذاتی خود را به کار اندازند و نقص عارضی را مرتفع نمایند و این امر نه به صورت محدود و موردی بلکه در سطح گسترده و غالب صورت گیرد باز همان احکام، پابرجا و ثابت باشند و می توان گفت نظر شارع نیز بر ثبات و دوام این نوع احکام نبوده است."[10]



. نهج البلاغه، خطبه 80؛ تصنیف غرر الحکم، ص 408، ح 9379.[1]

. مهریزی، مهدی، 1381، زن در سخن و سیره امام علی (ع)، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ اول، ص 318[2]

. مهرپور، حسین، 1379، مباحثی از حقوق زن، تهران: انتشارات اطلاعات، ص 308[3]

. قربان نیا، ناصر (و همکاران)، 1384، بازپژوهی حقوق زن، تهران: نشر روز نو، جلد 2، ص 236 [4]

. مهریزی، مهدی، 1381، زن در سخن و سیره امام علی (ع)، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ اول، ص 102، مقاله ای از محمد تقی جعفری[5]

www.hawzah.netر. ک:  . [6]

. جواهر الكلام، ج‏4، ص 170[7]

. سوره بقره، آیه 282[8]

 (مقاله ای از لیلا شعبانی چوبه)www.Fariborzbaghai.orgر. ک:   .[9]

. مهرپور، حسین، 1379، مباحثی از حقوق زن، تهران: انتشارات اطلاعات، ص 308[10]

 شنبه 14 دی1387 *  16:28   نجمه واحدی  | 
سال گذشته، بنده تحقیقی مرتکب شدم من باب حق شهادت دادن زن در قانون اساسیمان که خب همان حق شهادت زن در اسلام می شود به عبارتی!

و قصد دارم طی چند پست بخشهایی از این تحقیق را ارائه نموده و از خوانندگان عزیز خواهش نمایم اگر نظرات تکمیلی دارند به آن بیفزایند.

فهرست تحقیق یک چنین چیزی بود:

مقدمه

نگاهی به شهادت دادن در قرآن کریم

● توضیح اجمالی وضع شهادت زن

نقدی بر ادله توجیه حکم

● شهادت زن و نقصان عقل

● شهادت زن و کمال احساس و عاطفه

● شهادت تکلیف است نه حق

در مواردی نیز شهادت زنان به تنهایی پذیرفته می شود

شهادت زنان و مقطعی بودن حکم

ارزش شهادت زن و تخفیف در حدود

که در این پست و پستهای آینده، در وبلاگ قرار خواهد گرفت. دلیل انتخاب این موضوع را در مقدمه چنین آورده ام که:

دلیل انتخاب این موضوع، استقلالی است که این امر نسبت به نقش های سنتی زنان (همسر-مادر) دارد. بسیاری از حقوق شاید پایمال شده زنان، با این توجیه در اختیار آنان قرار نمی گیرد که تکالیفی چون سرپرست خانوار بودن، ولی و قیم بودن و ... به عهده آنان نیست. و تا وقتی که نظام خانواده در جامعه ما بر این مبنا (ارجح بودن مرد در سرپرستی و مدیریت) شکل می گیرد، امید چندانی به تغییر قوانینی که در آن حقوق انسانی زنان در حیطه خانواده به رسمیت شناخته نمی شود، وجود نخواهد داشت. اما حق شهادت دادن زنان جزو حقوقی است که هیچ ارتباطی با نقش او در خانواده ندارد. و در کل، شاهدی عادل بودن، با نقش هایی که به عهده فرد است، مرتبط نیست چرا که شاهد بودن و عادل بودن از خصوصیات یک انسان است و زن بودن منافاتی با انسان بودن ندارد.

و اما بخش اول :


نگاهی به شهادت دادن در قرآن

و توضیح اجمالی وضع شهادت زن

...



لطفا به ادامه مطلب بروید
 چهارشنبه 11 دی1387 *  11:40   نجمه واحدی  | 
یکی از اقوام تعریف می کرد که در مشهد پشت چراغ قرمزی می مانند، یک ماشین عروس هم نزدیک تاکسی آنها منتظر سبز شدن چراغ بوده. زن می گوید پسر بچه ی 10-9 ساله اش، به سمت ماشین عروس برمی گردد و کنجکاو است که عروس را ببیند.

پدرش با همان شوخ طبعی همیشگیش به پسربچه می گوید: نگاش نکن، خجالت می کشه!

راننده تاکسی جواب می دهد: نگاش کن پسرم، اگر خجالت می کشید که اینجوری نمی یومد توی خیابون (!!)

-------------------------------------

این فقط تفکر یک مرد میانسال مشهدی نیست؛ کم نیستند بین خود ما زنان که در مورد همجنسانمان این طور قضاوت می کنیم. اکثر ما زنان هم، مثل زنی که این ماجرا را تعریف می کرد، و با راننده کاملا موافق بود، گمان می کنیم هر شکلی از زیبایی و آرایش به قصد جلوه گری است.

و چه ظالمانه قضاوت می کنیم وقتی هر شکلی از تجاوز به حریم و حق و حقوق شهروندی زنان را (وقتی ظاهرشان مطابق میل ما نیست)، "حق"شان می دانیم...


 شنبه 7 دی1387 *  13:16   نجمه واحدی  | 

می دانید... گاهی فکر می کنم در جامعه ای که دختران خیلی بیش از اندازه بسیار روشنفکرش، کسانی که در 19 سالگی ازدواج کردن را چندان کار سنجیده ای نمی بینند، مصداق ضرب المثل "گربه دستش به گوشت نمی رسه، می گه بو میده" می دانند، باید برویم و بمیریم...

پ. ن: الان فهمیدین چی گفتم...؟!

اشکالی نداره، یه روزی یا من می فهمم یا شما...

 یکشنبه 1 دی1387 *  21:36   نجمه واحدی  |