![]() |
هر وبلاگی که از سیستم آمارگیر استفاده می کند به گمانم در حاشیه یا به اصطلاح در "پشت صحنه"اش، زنگ تفریح جالبی (و البته گاهی هم قابل تاملی) دارد. آنهم کشف جملاتیست که کاربران اینترنت با جستجوی این جملات به وبلاگ آنها رسیده اند!
در این وبلاگ، این جملات به دلایلی اغلب واقعا جالبند. مثلا این جملات را ببینید:
- چرا بعضی دختران خواستگار ندارند (!!)
- چطور دختران به پسران اعتماد داشته باشند
- دعاهایی برای دخترانی که خواستگار ندارند (!!)
....
یا عباراتی مثل:
- دختران سن بالا (!!)
و دیگر عبارات قبیحه ای که در این مقال
نمی گنجند! بنده که خیلی دوست دارم چهره ی کسی را که جمله ی "دعاهایی برای
دخترانی که خواستگار ندارند" را جستجو می کند و به این وبلاگ می رسد و
خدای نکرده یکی از پستها را هم می خواند، ببینم! چهره اش احتمالا باید
دیدنی بشود!
بله... عرض می کردم خدمتتان... این سلیقه های ما (به انضمام سلیقه های مردان راجع به زنان البته)، اگر سرش را بگیری و بخواهی تا ته بروی، بالاخره به یک منفعتی در دنیای مردسالار خواهی رسید... [البته احتمالا باید یک پستی بنویسیم در آینده که مبادا بنده را با آدمهایی که گویا به همین شکل اما به قصدهای دیگری، زنان را از پوششها و آرایش و ... منع می کنند، اشتباه بگیرید!]
اما مواردی هم هست که نشان می دهد نه تنها میل به بعضی چیزها می تواند متاثر از فرهنگی مردسالار باشد؛ که متقابلا عدم میل به بعضی چیزها هم ممکن است متاثر از این فرهنگ باشد...
صدای آواز زن را که حتما شنیده اید؛ بله می دانم که فرهنگی که محوریت همه ی رفتارهای زنان را بر لذت بردن یا نبردن "مردان" قرار داده، این هنر زنان را حرام می داند چرا که مردان از آن لذت می برند، اما نگویید که مثلا همخوانی زنان یا گروه کری که زنان در آن می خوانند یا آهنگهای بلاد کفر(!) را نشنیده اید. آیا آواز زن، صرفا به خاطر آنکه زن اجرایش می کند، زشت و ناهنجار است؟ بعید می دانم که پاسختان مثبت باشد. اصلا زیبایی و لذت بخش بودن آواز زن است که آن را حداقل برای مردان حرام کرده. اگر نگوییم که صدای آواز زن لزوما لذت بخش و زیباست، حداقل این را می توانیم بگوییم که آواز زن هم می تواند زیبا باشد؛ غیر از این است؟
حالا شما شهرستان کوچکی را در نظر بگیرید که در آن همچنان آهنگها، "ترانه" محسوب می شوند و شنیدنشان مشکل شرعی دارد و فقط "سرود"ها مجاز به شنیدنند (حداقل برای اکثریت)، و خب در چنین شرایطی طبیعتا خواننده های زن که دیگر اصلا جایی ندارند و هنرشان هم به چشم یک جور بی عفتی و عمل حرام دیده می شود ... و اصلا کسی هم به این کاری ندارد که شنیدن آواز زن برای مرد حرمت دارد نه برای خود زنان، و خوانندگی و آواز می تواند برای زنان هم هنر محسوب شوند (هرچند هنری که نباید برای مردان اجرا شود)...
در آنجا زنان یاد گرفته اند که خوانندگی برای زنان حرام است، به بند و تبصره هایش هم هیچ کاری ندارند و هیچ اما و اگری هم نمی شناسند... آنها خوانندگی را کار زنهای [...] می دانند که فقط در کاباره های دهه ۴۰ ایران، با اعمال منافی عفتشان، مفسد فی الارض محسوب می شدند، و حالت دیگری را هم متصور نیستند به هیچ عنوان...
در چنین شرایطی فکر می کنید واکنش خود زنان به صدای آواز زن چیست؟ بله کاملا درست فهمیدید... آنها خوانندگی زنان، و صدای آواز زن را کاملا زشت می دانند! و هیچ زیبایی ای برای آن متصور نیستند! منظور از زشت البته، زشت به لحاظ اخلاقی نیست (هرچند که ریشه اش همان است) بلکه زشت به لحاظ هنری است! آنها صدای آواز زن را، هر کسی که باشد، هر صدایی که داشته باشد، و هر میزان هنرمند که باشد، ناخوشایند و زشت می دانند!
پست نتایج نظرسنجی انتخاب برترین وبلاگهای فارسی را، یادتان هست؟ همان نظرسنجی ای که یکی از موضوعاتش هم برترین وبلاگها در حوزه "مسائل زنان و خانواده" بود. اگر فراموش کرده اید یا نخوانده بودیدش حتما به آن سری بزنید و حتما حتما به لینکهای آن مراجعه کنید و حتما حتما حتما در ذهن خودتان سعی کنید به سوالی که در آن پست مطرح شده پاسخ دهید.
هرچند مسائل زنان، و دفاع از حقوق زن این روزها گستردگی بیشتری پیدا کرده و مایی که کمی حساسیت بیشتری به این مسائل پیدا کرده ایم، هر از گاهی متوجه برجسته تر شدن و مورد توجه قرار گرفتن این حوزه، در حرفها و سخنرانیها و خبرها و اتفاقات گوشه و کنار بوده ایم. اما با همه ی این احوال هنوز "حوزه زنان" و "مسائل زنان"، مانند خیلی غلطهای مصطلح دیگر در ذهن عده ای (اگر نگوییم اکثریتی) معانی دیگری دارد، معانی ای کاملا متفاوت یا حتی برخلاف آنچه در ذهن ماست...
اخیرا هم گویا نظرسنجی دیگری را سایتی به نام "پرشین وبلاگ" فعال کرده است، با عنوان "نظرسنجی وبلاگهای برتر بانوان و کودکان".
هرچند که منتظر نتایج این نظر سنجی خواهیم ماند، با این امید که نتیجه کمی آبرومندانه تر از نتایج نظرسنجی قبلی باشد، اما حتی اسم این نظرسنجی هم خود قابل تامل است. "وبلاگهای بانوان و کودکان" چه معنایی می تواند داشته باشد...؟ چه وجه تشابهی بین بانوان و کودکان هست که این دو در کنار هم آمده اند...؟ آیا منظور دو قشر آسیب پذیر و کمتر مورد توجه قرار گرفته است...؟ آیا منظور از "وبلاگهای بانوان و کودکان" وبلاگهاییست که نویسنده آنها یک "بانو" یا یک "کودک" است...؟ یا منظور وبلاگهاییست که راجع به حقوق زنان و حقوق کودکان می نویسند...؟ اگر منظور دومیست (که بعید به نظر می رسد)، این عنوان تا چه میزان برای شرکت کنندگان در نظرسنجی گویا و واضح است؟
البته نظرسنجی قبلی هم (که صرفا برای وبلاگهای بلاگفا بود) موضوع مرتبط با زنان را با نام "مسائل زنان و خانواده" در نظرسنجی خود قرار داده بود که بر عاقلان پوشیده نیست (!) که حوزه زنان را نباید صرفا با خانواده همراه کرد، و بدون خانواده هم حوزه زنان و مسائل زنان، همچنان به قوت خود باقیست.
با این حال، و با وجودی که در این نظرسنجی ها همچنان منظور و هدف، روشن و واضح نیست، و علی رغم تدقیق مفاهیم در آنها، باز هم بهتر است امیدوار باشیم که با هر نظرسنجی جدیدی، طی آزمون و خطا، هم برگزارکنندگان و هم شرکت کنندگان، به مفهوم دقیق تری از حوزه زنان برسند و تدریجا وبلاگهای واقعا لایق، در این نظرسنجی ها شناخته شوند و مطالبشان خوانده شود و مورد توجه قرار گیرد...
بنده که پیشنهاد می کنم حتما در این نظرسنجی ها شرکت کنیم (با وجودیکه شاید حتی عناوینش کمی باب میل و خوشایند نباشد)، چرا که به هر حال انتخاب وبلاگهای موفق منطبق با ملاکهای ما، می تواند حداقل برگزارکننده این نظرسنجی ها را با نتیجه ای جز آنچه توقعش را داشته رو به رو کند، و چه بسا وبلاگهای نزدیک به ایده آل های ما رای هم بیاورند، و به این شکل بتوانند با جذب مخاطبان بیشتر، مسائل زنان را بیشتر مورد توجه جامعه قرار دهند.
با اینکه تا به حال چندین بار از کمبود وبلاگهای صرفا با موضوع زنان گله کرده ام، اما باید این را هم در نظر داشت که با توجه به اینکه غالبا وبلاگها همه ی مشغله های ذهنی و دیدگاههای نویسنده را در خود جای می دهند، اکثرا حول محور خاصی نمی چرخند و دایره ی وسیعی از افکار نویسنده را شامل می شوند (که ممکن است یکی از این علاقمندیها هم حوزه زنان باشد). همه ی نویسنده ها هم مثل بنده لزومی برای داشتن چند وبلاگ نمی بینند که در یکی از آنها به موضوعی خاص بپردازند.
با این حال بنده با آگاهی نه چندان زیادی که از وبلاگهایی که در حوزه زنان می نویسند دارم، به این پنج وبلاگ رای داده ام، و به شما هم پیشنهاد می کنم اگر صاحب وبلاگی هستید، در وبلاگ خود موضوع نظرسنجی را مطرح، و وبلاگهای مورد علاقه تان (که به آنها رای داده اید) را برای خوانندگان وبلاگ معرفی کنید، و به خوانندگانتان هم پیشنهاد چنین کاری را بدهید. (ضمنا اگر این کار را انجام دادید، بنده و خوانندگان این وبلاگ را هم از معرفی های خود با خبر کنید).
۱. critic، وبلاگ خانم نصر اصفهانی، که در زنانه نوشته هایشان از عمیق ترین (و البته قابل فهم ترین) مسائل گرفته تا تجربه های روزمره و "زیسته"شان درباره مسائل زنان می نویسند، و در نوشته هایشان چیزی که زیاد است نکات ظریف و جالبیست که از چشم ما دور مانده.
۲. مساله ای به نام حجاب، وبلاگی که با تبلیغات گسترده ای که کرد، کمتر کسیست که نشناسدش. این وبلاگ هم با پرداختن به تقریبا اکثر نکات مرتبط با حجاب که کمتر به بحث گذاشته می شوند توانست زوایای جدید و همیشه مورد بی توجهی قرار گرفته را پیش روی خوانندگان بگذارد. (هر چند که این وبلاگ مدتیست که فعال نیست، اما به پستهای این وبلاگ همچنان می توان مراجعه کرد و از آنها استفاده کرد).
۴. یادداشت های یک دختر ترشیده، وبلاگ موفقیست که از دید طنز، به مسائل ازدواج زنان و متعلقاتش می پردازد. شاید از ویژگیهای برجسته ی این وبلاگ "طنز آمیز و کنایه آمیز بودن" مطالب است که در حوزه زنان کمتر کسی (البته با اطلاعات ناقص من) از این شیوه برای بیان مطالب کمک گرفته.
۵. گیس طلا
اگر امکان امتیاز به بیش از ۵ وبلاگ وجود داشت premenstrual syndrome هم گزینه خوبی بود.
همه برای نشکستن دل استاد هم که بود، به
به و چه چه سر می دادند که چه عطر دل انگیزی دارد و چقدر گل خوشبوییست! تا
اینکه نفر ششم یا هفتم، که خیلی هم از عطر گل مست نشده بود، در توجیه
اینکه از عطر گل خوشش نیامده گفت: "خب عطر یه چیز سلیقه ایه!"
این جمله ی دانشجو همانا و یک ساعت بحث کردن استاد در رد این حرف نادرست همان!
شاید اگر استاد ما اینجا بود، می توانست پاسخ قانع کننده تری به دوستانی که در پست قبل و پستهای مشابه ( + ، + ) "سلیقه" را دلیل بعضی رفتارها و انتخابها می دانند، بدهد؛(مثل اصرار بر عروس شدن، همیشه زیبا و جوان به نظر رسیدن، انتخاب رنگهای غیر معمول و "جیغ" در پوشاک، بچگانه حرف زدن و عروسک نگه داشتن و ...). اما فعلا بنده سعی ام را خواهم کرد تا بگویم "سلیقه" بهانه و توجیه خوبیست اما دلیل نیست...
یکی از بهترین نمونه هایی که غالبا برای
نشان دادن این واقعیت که سلیقه هم امریست کاملا وابسته به بستر فرهنگی و
دیگر شرایط محیط، و آنطور که ما فکر می کنیم مسئله ای شخصی نیست که از
شخصی به شخص دیگر کاملا متفاوت باشد، مقایسه مفهوم "زیبایی زنان" در عصر
قاجاریه (دوره تاریخی ای که عکسهای زنان موجود است و امکان مقایسه عینی
وجود دارد) و دوران حاضر کشورمان است.
آیا این صرفا تفاوت سلیقه ها بوده که در آن دوره، ابروهای پیوسته و پرمو و
حتی صورت پرمو برای یک زن کاملا عادی بوده و هیچ خللی هم در "زیبایی" او
ایجاد نمی کرده؟ چرا در زمان حاضر تحمل چنین چهره ای از زنان برای ما سخت
شده؟ آیا همه ی انسانها در یک دوره ی تاریخی سلیقه ای مشترک دارند، که در
دوره ای دیگر به طور جمعی این سلیقه تغییر می کند؟ در این صورت باز هم می
توان گفت سلیقه امری "شخصی" و منحصر به "فرد" است؟
شاید فکر کنیم که خوشایندی یا ناخوشایندی
"عطر و بو" دیگر کاملا شخصی است و هیچ ارتباطی به فرهنگ و جامعه و ...
ندارد. اما حتی عطر و بو هم آنقدرها که ما فکر می کنیم شخصی نیست، و می
تواند کاملا هم جمعی و وابسته به فرهنگ و بستر خاصی باشد. مثلا ممکن است
در منطقه ای عطر گلاب هنوز هم به عنوان عطر و مایعی خوشبو کننده استفاده
شود و افراد از عطرش لذت ببرند؛ در حالی که شاید در نقطه ی دیگری (مثلا در
شهرهایی که گلاب بیشتر مصرف غذایی دارد، و نهایتا برای خوشبو کردن غذا
استفاده می شود) استشمام این بو، چندان خوشایند نباشد و چه بسا افراد سعی
کنند این بوی بد را با انواع خوشبو کننده ها یا ادکلن ها به شکلی برطرف
کنند!
آیا در اینجا هم "سلیقه"ی شخصی است که اکثریت ساکنین یک شهر را از یک عطر
دلزده می کند، و ساکنین شهرستانی دیگر را از همان عطر سرمست؟!
در فرهنگها و نقاط مختلف جهان که این تفاوتها از این هم مشهودتر و واضح تر است. البته اگر کل جمعیت یک کشور یا ناحیه را "شخص" حساب نکنیم! وگر نه دوباره صرفا سلیقه های "شخص"ی (!!) است که خود را نشان می دهد؛ نه وابستگی و ارتباط سلایق افراد با فرهنگ و شرایط حاکم بر ناحیه شان...
این تفاوتها را می شود مثلا در بعضی کشورهای آفریقایی دید که "گردن بلند" را برای زنان یک زیبایی می دانند؛ به ترتیبی که زنان می بایست حلقه هایی به گردنشان بیاویزند که هر چند وقت یکبار یک حلقه به آنها افزوده می شود و تا جایی که ممکن است تعداد این حلقه ها را افزایش می دهند. یا در چین قدیم که پای کوچک را برای زنان زیبایی می دانستند، و از کودکی انگشتهای پای نوزاد دختر را محکم می بستند تا رشد نکند (البته این اتفاق دردناکتر و وحشتناک تر از چیزیست که در اینجا می خوانید، و تا جایی که بنده مطلعم "زیبایی" تنها بهانه ای بوده تا این کار وحشیانه که به دلایل دیگری صورت می گرفته را توجیه کند). ویژگی ها و خصوصیات هر نژاد هم می تواند نقش مهمی در چیستی مفهوم "زیبایی" بازی کند؛ چیزی که ما صرفا مرتبط با سلایق "فردی" می دانیمش.
"معشوق من آنقدر زیباست
که چشمانش دیده نمی شود"
این شعر را شاعری از آسیای شرقی در توصیف
زیبایی معشوقش گفته؛ همانطور که کاملا پیداست، در آنجا ملاک زیبایی چشم بر
خلاف اینجا، درشتی نیست، بلکه ریز بودن است!

![]()
آیا همه ی این زیبایی ها که از نظر ما عجیب و غریب است، صرفا به سلیقه
شخصی افراد بستگی دارد؟ البته اگر در آن کشورهای آفریقایی، یا در چین قدیم
یا آسیای شرقی به آنها خرده بگیریم که این ملاکهای شما برای زیبایی اصلا
ملاکهای خوبی نیست، یا به چینیها بگوییم که ممکن است معنای ناخوشایندی در
پشت این زیبایی وجود داشته باشد، و به اسم زیبایی دارند شما را یک عمر با
پای ناقصتان آزار می دهند، بعید نیست که آنها پاسخ بدهند "خب، این سلیقه ی
شخصیه! شما اونجوری دوست دارین! ما هم اینجوری!"
همیشه وقتی بتوانید از این به اصطلاح "سلیقه ها" فاصله بگیرید و این سنتها و رفتارها و انتخابها را (حتی اگر خودتان هم صاحبش هستید) از بیرون نگاه کنید،بهتر می توانید متوجه ارتباطی که می تواند بین آنها و دیگر عناصر فرهنگی و اجتماعی و دیگر شرایط محیطی باشد، بشوید. اما وقتی از درون به آنها نگاه می کنیم اصرار داریم که توجیهشان کنیم، به اشکال مختلفی که ساده ترینش "سلیقه" است...
می دانید... در حوزه زنان یک مطالبی هست که گفتنش و مخصوصا پذیرفتنش از جانب جنس مونث، حتی دختران جوان و به اصطلاح روشنفکر هم به قدری سخت است که گاهی ترجیح می دهید رسما بی خیال کل جریان شوید!
اینکه شما مثلا از کار خانگی گله کنید و مادربزرگتان معترض شود که "وا! چه معنی میده! مرد که نباید کارای خونه رو بکنه!" یک بحث است، و یا اینکه از وجود "مهریه و نفقه" و هر آنچه که بعضی زنان به عنوان "حق" مسلمشان از آنها یاد می کنند گله کنید (و خب با نگاههای کمی ترسناک دیگران مواجه شوید!). اما بحث پیچیده تر و فرساینده تر دیگر این است که شما از بعضی ویژگیهایی که دختران و زنان عمیقا به آنها دلبسته شده اند و گاهی از امتیازات خود می دانند یا شاید حتی آرزویش را در دل دارند، گله کنید.
به طور مثال بعضی ها رنگهای شاد و گل منگلی، یا مدلهای متفاوت و متنوع را از ویژگی های عادی پوشاک زنان می دانند. شما هم اگر جرات داری بیا و بگو که زنانه دانستن چنین چیزی می تواند چهره ی منفی ای هم در خود داشته باشد. یا اگر از اندک محبوبیتت در وبلاگ دلزده شده ای، بیا و گله کن که مثلا چرا بچگانه حرف زدن و انواع و اقسام عروسکها را تا دم گور در اتاق نگه داشتن برای جنس مونث همیشه پذیرفته شده و عادی است! و بگو که مثلا ممکن است چنین چیزی معنای ناخوشایندی هم داشته باشد! یا اگر می خواهی دختران بعد از خواندن نوشته ات زیر لب بگویند "این هم دیگه واقعا حالش خوب نیستا!" در وبلاگت بنویس که این چه وضع کفش فروشیهای زنانه است... و اینهمه گل و منگل و پاپیون و نگین و منجوق و ملیله، روی کفشهای زنانه یعنی چه...؟
البته یکی از رویکردهای فمینیسم (که امیدوارم نامش را نپرسید!) این هست که برخی ویژگی های به اصطلاح زنانه را "خیلی هم خوب" می داند و معتقد است که این ویژگی ها از هر جایی که آمده اند و دلیلشان هر چه که بوده، ویژگیهای بسیار خوبی هستند و اصلا باید معیار کل جامعه (اعم از زن و مرد) قرار بگیرند. اما بنده که نمی توانم سر خودم را گول بمالم و خودم را به نفهمی بزنم که مثلا این حرص و طمع همیشه زیبا و جذاب و دلفریب بودن، اصلا به خاطر منافع جامعه مردسالار شکل نگرفته (!) و باقی و برقرار بودنش اصلا بقای فرهنگ مردسالار را تضمین نمی کند...!
نمی دانم ما کی قرار است متوجه این امر خطیر بشویم که وقتی به دنبال آن دنیای آرمانی ای هستیم که انسانها به واسطه استحقاقشان به حقشان می رسند نه به بهانه جنسیت و نژاد و رنگ و ...، و به دنبال جامعه ای برابر هستیم که زن و مرد هر دو به یک اندازه انسانند و دارای حق، نباید این را فراموش کنیم که نابرابری جنسی فعلی هم برای توجیه و قابل تحمل کردن خود از یک سری "دلخوش کنک"هایی تا به حال بهره می برده، که وقتی این نابرابری ها از بین برود، باید از آن دلخوش کنک ها هم دل کند...
بله! خیلی با مزه است عروسک داشتن تا چهل
سالگی! گل منگل روی کفش و تل سرخابی مدل سرنتی پیتی و پاپیون پشت مانتو هم
که به جایی برنمی خورد! کدام دختر خل و چلی هم حاضر می شود شب عروسی، این
"تاریخی ترین شب زندگی" (امیدوارم تبلیغات آرایشگاهها را خوانده باشید)
خودش را برای لباس و آرایش و عکس خفه نکند! همین یک شب که بیشتر نیست به
هر حال! همیشه جوان و زیبا به نظر رسیدن هم که چیز بدی نیست! ولی فکر کرده
ایم همه ی اینها را که بگذاریم کنار آن همه واقعیت تلخ دنیای زنانه، چه
نتیجه ای حاصل می شود؟ آیا باید همچنان با چنگ و دندان چسبید به ارزشهایی
که همه شان را روی هم که بگذاری، نان خشکی محل یک جفت دمپایی هم در ازایش
به شما نخواهد داد...؟
نمی خواین بس کنین...؟ نه، واقعا نمی خواین بس کنین؟
تا کی قراره از این تلویزیون مبتذل سریالها و مجموعه هایی پخش بشه که توش یه خانومی میره سر کار و چون میره سر کار دیگه به "خونه و بچه ها" نمی رسه، و همسر محترم گله مند میشه که این چه وضعیه و زن هم با گستاخی تمام لابد به اشتباهش ادامه میده تا زندگیشون از هم می پاشه...؟
تا به حال که دیده نشده فیلنامه جوری باشه که بشه به زن حق داد، یا زن مشغول مهمل گویی نشه، یا حرفهای مرد به شکلی باشه که بیننده بهش حق نده، یا مثلا جریان طوری نشون داده بشه که حداقل بشه به هر دو طرف حق داد... همیشه مرد تا "دیروقت" منتظر زن می مونه و بعد با قیافه ای حق به جانب ازش می پرسه که تا الان کجا بوده و چرا بچه امروز گشنه مونده و چرا خونه کثیفه و شام چرا آماده نیست و ... زن هم در جواب به لکنت میفته و میگه تازگیها کارش زیاد شده و بچه رو یادش رفته و حواسش به خونه نبوده و یک سری اراجیف دیگه که در نهایت بیننده زیر لب بگه "طفلک مرده... چه زنهایی این روزا پیدا می شن!"
جدی نمی خواین بس کنین..؟ به اندازه کافی در دیگر سریالهاتون زنها رو ضعیف و در حاشیه و با نقشهای کلیشه و احمقانه نشون می دین... نمی خواین این یک جریان تکراری و همیشگی رو دیگه بی خیال بشین حداقل...؟
موضوع : kill Your TV
این خود متهم بینی زنان، مخصوصا در مزاحمتها و آزارهای جنسی داستان تازه ای نیست. در دیدگاه سنت گرایان، که دید اکثر اعضای جوامع سنتیست، هر مزاحمت و آزار و دست درازی و تجاوزی که برای زنان رخ دهد مسبب خود زنان بوده اند. خود زنان بوده اند که با ناز و کرشمه، با اغوای مرد، با پوشش نامناسب، با حضور بد موقع یا در مکان نامناسب و هزار و یک چیز دیگر، مردان را "وادار کرده اند" که مزاحم آنها شوند!
در این دیدگاه مردان موجوداتی بی اختیار و بی اراده فرض می شوند، که در مواجهه با زنان لاجرم به هیچ چیز دیگر جز مسائل جنسی فکر نمی کنند و نباید که فکر کنند وگر نه خیلی مرد نیستند!! و با این حساب در صورت رخ دادن هر شکلی از مزاحمت، مردان کاملا بی تقصیر، و خود زنان مقصر اصلیند. اگر مونث هستید و در مکانهای عمومی با مزاحمتهایی مواجه شده اید، حتما در اطرافتان زنانی را دیده اید که معتقد بوده اند "لابد/ شاید/ حتما مشکل از خودته!". همین نگرش نادرست و کوته بینانه است که در سطح کلان، ون های "گشت ارشاد" را راهی خیابانها می کند تا برای برقراری امنیت اجتماعی خود زنها را از سطح شهر جمع آوری و ارشاد کند!
سوم دبیرستان بودم گویا که شاهد درس زیبایی با عنوان "حریم روابط زن و مرد" در کتاب وزین اندیشه اسلامی (که تنها چیزی که حین تدریسش ممکن نبود، اندیشه کردن بود) توسط معلمی اندیشمندتر بودم...
حریم روابط زن و مرد هم که می دانید بدون حجاب معنی ندارد. لذا معلم گرانقدر در صدد هر چه بهتر توضیح دادن اهمیت و نقش حجاب در زندگی بود. و خواست برای توضیح بهتر از مثالی که احتمالا در صفحه حوادث روزنامه ها خوانده بود استفاده کند:
یه خانم با بچه ی کوچیکش توی خونه تنها بوده که یه آقایی برای خریدن کولر دسته دومشون میره خونشون... بنده ی خدا لابد پول هم نداشته که می خواسته دست دوم بخره... خلاصه این بنده خدا که میره در میزنه، این خانم بدون اینکه چادرش رو سرش کنه، همونجور که توی خونه بوده میره در رو باز می کنه...
مرد به زن و بچه ی کوچکش (که درست خاطرم نیست ولی به گمانم پسربچه بود) تجاوز می کند. و ما باید از این اتفاق وحشتناک این نتیجه را می گرفتیم که موقع باز کردن در باید چادرمان را سرمان کنیم، وگرنه آن مرد بیچاره ی "بنده ی خدا" که تقصیری ندارد. خب ما را که بدون حجاب ببیند لابد به حکم فطرتش به ما و به کودک خردسالمان تجاوز خواهد کرد. حالا چادر ما چه ربطی به کودک خردسالمان دارد را من نمی دانم. ولی در این اتفاق فقط چادر ماست که مشکل را حل می کند، چون گویا چادرها روی سر قفل و زنجیر می شوند و کنار زدنش برای مردان خیلی کار سخت و دشواریست. ضمن اینکه شاید در آن فطرت متصور برای مردان هم خللی ایجاد کند. و خلاصه که تقصیر خودمان است اگر کسی برایمان مزاحمتی ایجاد کند، خب می خواستیم چادرمان را سرمان کنیم...
هنوز هم یادم نرفته آن خانم معلم بزرگوار چطور آن مرد را "بنده ی خدا" خطاب می کرد و با ترحم و دلسوزی از او یاد می کرد... احتمالا اگر شماره حسابی از او داشت بعید نبود برای این مرد بیچاره ی طفلک فریب خورده کمکهای نقدی هم واریز کند تا طفلک بیچاره مجبور نباشد وسایل دست دوم بخرد... بنده ی خدا...