![]() |
حکایتی هست از روستایی فقیری که تنگدستی و خانه ی کوچک و عیالواری، جانش را به لب رسانده بود و نزد عالمی (!) رفت تا او را از این وضع نجات دهد. آن حکیم (!) به او گفت که اگر می خواهد کمکش کند باید بی چون و چرا دستوراتش را اجرا کند. از او پرسید از مال دنیا چه داری؟ مرد فقیر گفت یک گاو و یک الاغ و دو بز و سه گوسفند و چهار مرغ و یک خروس. حکیم گفت امشب وقت خواب گاو را هم با خود به داخل اتاق ببر. روستایی اول گله کرد که ما خودمان در آن اتاق جا نداریم چطور گاو را هم با خود به داخل ببریم؟ ولی بعد به یاد قولش افتاد و قبول کرد. روز بعد برای گله از جای تنگتر از قبلش پیش حکیم رفت اما حکیم دستور داد که شب بعد الاغ را هم با خود به داخل اتاق ببر. و روزهای بعد هم با گله های بیشتر مرد روستایی و دستورات اینچنینی حکیم گذشت، تا بالاخره همه حیوانات وارد آن اتاق شدند. ناله های مرد روستایی چندین برابر قبل شده بود که حکیم دستور داد امشب خروس را بیرون ببر، و همین طور روز بعد و روزهای بعد مرغها و گوسفندها و بزها و الاغ و گاو را. وقتی گاو هم از اتاق خارج شد، روز بعد مرد روستایی خوشحال و خندان پیش "آملا" یا همان حکیم خودمان رفت و گفت: خدا عمرت را دراز کند! دیشب پس از مدتها خواب راحتی کردیم. نمی دانم با چه زبانی از تو تشکر کنم. واقعا که راحت شدیم!
حکایت خانه تکانی و پایانش هم حکایت همین مرد روستاییست. شما همه ی خانه را به هم می ریزید، همه اسباب و وسایل را جا به جا می کنید، فرشها را جمع می کنید، کمدها را بیرون می ریزید، همه "زندگی تان" را در وضعیت معلق نگه می دارید؛ بعد کمی این ور و آن ورش را جارو و دستمال می کشید یا می شویید و بعد دوباره همه چیز را - چه بسا به همان شکل سابق - سر جایشان می گذارید و زندگیتان را از "روی هوا" به زمین و در جای سابقش می آورید! و موقع سال نو هم یک نفس راحت می کشید و می گویید: واقعا که راحت شدیم!
بله خب... کمی تمیزتر که شده. "انگار" که همه چیز نو شده حتی. ولی باور کنید چیزی تغییر نکرده و همه چیز فقط مثل روز اولش شده! حالا مثل روز قبل از شروع خانه تکانی نه، ولی مثل روز اول بعد از خانه تکانی قبلی که شده!!
تا اینجای ماجرا نگاهی کلی به خانه تکانی است. و مطلقا هیچ ربطی به مسائل زنان ندارد مسلما. شما از هر جنس و نژاد و قومیتی که باشید خانه تکانی همین است، حتی برای شما دوست عزیز!
اما وقتی که کل یک جامعه و "باور عموم" این کار بی سر و ته، با صرف
آنهمه وقت و انرژی، که سودش گاهی اصلا با هزینه اش تناسبی ندارد را
"وظیفه" اصلی یک جنس بداند این دیگر یک مسئله جزئی از جنس سختی های روزمره
ی زندگی نیست...
دوست ندارم ایام عیدتان را با فرو رفتن در این بحث "استثمار" خراب کنم؛ اما کنار گوش ما هنوز هم -شاید گاهی حتی به همان شدت گذشته- اتفاقاتی در حال رخ دادن و بارها و بارها تکرار شدن است که شاید بد نباشد برای چند دقیقه به آن فکر کنیم...
نمی دانم در خانه های شما چه خبر است و کارهای خانه طبق معمول برای خانمهای خانه است یا نه، کمی مدرن تر شده اید و تقسیم کار عادلانه تر صورت می گیرد. اما در خانه ی ما که همان سنت زیبای سابق برقرار است و تا وقتی جمعیت اناث هستند، توقعی از جمعیت ذکور نمی رود که خدای نکرده خودشان را خسته کنند. چه در طول سال و چه در پایان سال.
این چند ده کیلو بار را - از میز و مبل و لوازم چوبی و ... گرفته تا کتاب و خرده ریزهای دیگر - جا به جا کردن، از نوردبام (نردبان؟) بالا و پایین رفتن و چندین و چند متر مربع در و دیوار و شیشه و ... را تمیز کردن، چندین و چند متر پارچه و پرده و ... را شستن و اتو کردن و جا به جا کردن، چندین و چند ساعت وقت صرف بیرون ریختن و دوباره مرتب کردن کمدها - یی که محتویاتشان چندان هم کوچک و سبک و ظریف نیستند - کردن، و چند روز با گرد و غبار و آب - با درجه حرارتهای نه چندان معمولی- و مواد شوینده و ... سر و کله زدن را که می بینم و می گذارمشان پیش آن حرفهای کلیشه و خاک گرفته ی "عاجز بودن زنان از انجام کارهای سنگین و طاقت فرسا"، چیزی جز یک زهرخند تلخ بر صورتم نقش نمی بندد.
بله، زنان به طور معمول و متوسط با یک دست 50 کیلو بار را بلند نمی کنند (البته اگر به طور میانگین در نظر بگیری و زنان عشایر یا روستاییان "شیر زن" را بیرون از جمعیت زنان بگذاری)، اما فشار جسمانی ای که در همین کارهای خانگی به آنها می آید چندین و چند برابر آنچیزیست که در افواه مردم "کار سنگین" محسوب می شود.
در همین بافت سنتی و تقسیم کار سنتی (در کارهای خانگی) که در نظر بگیری سنگین ترین کاری که مردان انجام می دهند این است که مثلا سر یک فرش را بگیرند یا یک طرف یک مبل سه نفره را، کاری که اگر انجامش ندهند هم به جایی برنمی خورد و زنان قطعا به همان شکل، دقیقا به همان شکل، از عهده انجامش برمی آیند. (هیچ مرد عاقلی یک فرش یا وسایل سنگین ایچنینی را یک نفره بلند نمی کند، مگر اینکه بخواهد زور بازویش یا مردانگیش را ثابت کند، چیزی که در کارهای خانه هیچ نیازی به اثباتش نیست).
"سبک بودن و ظرافت"، فریب ناشیانه و شوخی کوچکیست که "در اندرونی بودن" و "پشت پرده بودن" کارهای خانگی را که اصلی ترین دلیل مناسب بودنش برای زنان است، مخفی نگه می دارد. کدام انسان عاقلی باور می کند که مثلا راه انداختن یک مهمانی 50 نفره و فقط آشپزی کردن برای چنین جمعیتی و سر و کله زدن با آتش و آب جوش و فضای گرم و طاقت فرسای آشپزخانه و دیگ و سیخ و سه پایه، کاری سبک و متناسب با جسم -به اصطلاح- کم توان و "ظریف" زنان است؟!
گفتن از پیام های بازرگانی آن تلویزیون مسخره (درست شنیدید: مسخره) هم که کار تازه و گلایه ی جدیدی نیست. فقط کافیست کار کردن مردان در محیط کار و کار کردن زنان در خانه را در این تبلیغات با هم مقایسه کنید. حتی اگر کار مردان پشت یک میز نشستن و مطالعه ی یک برگه کاغذ و یا نوشتن چیزی باشد، آنها را جدی و در حال انجام دادن "یک کار" نشان می دهند، اگر تبلیغ چای و نوشیدنی و چیزهایی از این دست باشد هم که گوینده می گوید: "بعد از یک روز پرکار و خسته کننده ... " تا شما را راهنمایی کند که کار خسته کننده است یا پرتنش و ... .
اما در تبلیغات لوازم خانگی یا مواد شوینده و غیره که عناصر اصلی این تبلیغات زنان هستند هیچ خبری از "کار خسته کننده" نیست. زنان در حالی که یک دامن سفید و پیراهن "آراسته" به تن کرده اند و یک شال ساتن را همانطور که خانمها در میهمانیها سرشان می کنند به سر انداخته اند، با لبخندی از سر رضایت و در کمال آرامش و آسایش، انگار که سرگرم خلق یک اثر هنریند، نمایش داده می شوند. شما زنی را می بینید که با همان دامن سفید خوشگلش روی زمین نشسته و با مواد شوینده طوری سرامیکها را تمیز می کند انگار که مشغول انجام لذتبخش ترین کار زندگیش است، یا خانم جوان و خوشپوشی که بدون هیچ ناراحتی ایستاده است و جاروبرقی را طوری روی فرش می کشد که شما تنها برداشتی که از کارش ندارید خسته کننده بودن یا طاقت فرسایی این کار است. با دیدن لبخند و رضایتش، شاید حتی هوس کردید که ای کاش جای او بودید!
در این تبلیغات کارهای خانه اصلا "کار"ی خسته کننده نیستند و هیچ زنی را هم بعد از "فراغت" از این کارها نمایش نمی دهند. آنچه در این تبلیغات نشان می دهند به هیچ عنوان تصویری واقعی از کارهای خانگی نیست. شما در این تبلیغات خاله تان را در حال آبکش کردن یک دیگ برنج، یا خودتان را بالای نوردبام در حال نصب کردن یک پرده عظیم، یا مادر مرا در حال تمیز کردن نمای بیرونی شیشه ی پنجره ای در طبقه سوم یک ساختمان، یا دختر عمویتان را در حال جارو کشیدن گوشه و کنار یک اتاق یا پشت یک کمد نمی بینید. قرار نیست که شما "خسته کننده بودن"، "طاقت فرسا بودن"، یا حتی "پرخطر بودن" کارهای خانگی را ببینید. این ویژگی ها را شما می توانید این روزها در گوشه و کنار "زندگی واقعیتان" و بیرون از شیشه تلویزیون ببینید.
اما فشارهای جسمانی در کارهای خانگی و در بافت سنتی خانواده ها، حداقلیست که زنان متحملش می شوند؛ اگر تکالیف یک زن مدرن را هم به عهده گرفته باشی و بینشت کمی گسترده تر از نگاهی که مادر و مادربزرگت به زندگی دارند، و ببینی این کارهای طاقت فرسا و بی جیره و مواجب خانگی سهمیست که زندگی به سزای زن بودن به پای تو نوشته، آن وقت است که فشار روحی و روانی ای که حین انجام این کارها به تو وارد می شود، اگر بیشتر از فشار جسمانی نباشد، حداقل با آن برابری می کند.
مردان ما کی می آموزند که سهم خستگیها و آسودگیهای زندگی، باید برای هر انسانی جدا از جنسیتش با یکدیگر در تعادل باشد...؟