تبليغاتX
وهم سبز رنگ
image hosting by http://www.photoblog.com/

به نظرتان پدیده ی بکارت جزو خرافات است یا کارکرد مثبتی برای خانواده دارد؟

آمنه این پدیده را جزو خرافات نمی داند و از نظر او وجودش مهم است. اکرم معتقد است که وجود هیچ چیز بی حکمت نیست، و خدا برای این کارش حتما دلیلی داشته. او می گوید "وجودش می تونه جلوی خیلی بی بند و باری ها رو بگیره" و در پاسخ به سوال "بی بند و باری خانمها یا آقایون؟" می گوید: "آقایون که همیشه بی بند و بار هستن!" الهام میان این مکالمه می گوید: "من خودم ازدواج کردم، ولی آقایون هیچ وقت نه چشمشون سیر می شه، نه دلشون... هیچوقت...". الهام بعد از خنده های تلخ ما ادامه می دهد: "ولی خب، حداقل اینه که حد و حریمی وجود داره. اینجوری باعث میشه خیلی ها که شاید گرایش به این کار هم دارن، به خاطر چنین چیزی دست و پاشون خدا رو شکر بسته بشه؛ برای همین خیلی خوبه، دست خدا درد نکنه". اکرم ادامه می دهد: "زنهای مطلقه ی ما خیلی بیشتر به انحرافات کشیده می شن... دلیلش چیه؟ اینکه هیچ محدودیتی ندارند". مهدی هم معتقد است هیچ چیز در دنیا بی دلیل و حکمت نیست، اما از پاسخ به این سوال که "حکمت داشتن پرده ی بکارت چیست؟" طفره می رود. مژگان معتقد است "برای ما که به اصول معتقدیم این مسئله خیلی مهمه، شاید برای کشورهای دیگه نداشتنش طبیعی باشه و خیلی براشون مهم نباشه ولی برای ما که پایبند به اصولیم صد در صد مهمه، مخصوصا الان که دیگه گواهی هم می خوان، لابد برای اون طرف هم خیلی مهمه". فائزه بکارت را موجب آرامش روحی و روانی دختر می داند و از دختری می گوید که وارد روابط متعدد جنسی شده ولی همیشه حسرت زندگی آرام دیگر دختران را می خورد. آمنه معتقد است "هستن کسایی که خواسته به این راه میرسن و خودشون گناهکارن که از نظر من نجابت وپاکدامنی شونو از دست دادن". مهدیه اما حفظ بکارت را چندان با اهمیت نمی داند و می گوید: "من موافق نگه داشتنش نیستم؛ مسئله ی "آکبند" بودن دختر رو نمی فهمم." کاوه معتقد است چنین چیزی برای او ملاک ازدواج نیست و می گوید: "خیلی از دخترها هستن که خانومن، خراب نیستن اما بکارت هم ندارن".

اما جواب حسین متفاوت از دیگران بود. وقتی از او پرسیدیم که بکارت را جزو سنتهای کهنه و زائد می داند یا نظرش نسبت به آن مثبت است، پاسخ داد: "برای زن؟"

واقعیت این است که هر چند بکارت در معنای تحت لفظی به معنای دست نخورده و پاک بودن است، و این مفهوم در مورد هر دو جنس صدق می کند، اما وقتی که آن بافت نازک مخاطی در زبان فارسی به پرده ی بکارت شهرت می یابد، مفهوم بکارت هم مفهومی زنانه می شود! غالب مصاحبه شوندگان ما بدون اینکه ما اشاره ای به زنانگی یا مردانگی پدیده ی بکارت داشته باشیم، ناخودآگاه ذهنشان به سمت بکارت دختر می رفت. چیزی که شاید در جامعه ی در حال گذار و عینی گرای ما، پدیده ی عینی تر و محسوس تریست، تا بکارت پسر که مفهومی بیشتر اخلاقیست که بر خلاف بکارت دختر قابل مشاهده نیست!

وقتی مژگان و مرضیه از اهمیت بکارت –البته برای دختر- می گویند، ما می پرسیم "برای آقایون هم به همین اندازه مهمه؟" آنها که در ابتدا فکر می کنند منظور "بکارت خانمهاست" که آیا برای آقایان مهم است، پاسخ می دهند "برای آقایون که خیلی مهمتره!" سوالمان را کمی واضح تر دوباره مطرح می کنیم: "برای خانمها هم به همین میزان مهمه که همسرشون قبلا رابطه ای نداشته باشه؟" اما جواب این سوال با قاطعیت و صراحت پاسخ قبلی نیست...

مژگان پاسخ می دهد "خب خیلی مهمه ولی... آقایون حساسیتشون صد در صد بیشتره. غیرت وتعصب و شک چیزهایی ان که مشخصه ی آقایون ان. خانمها هم براشون مهمه ولی نه اونقدر که آقایون حساسن." اکرم که دلیل وجود پرده بکارت را حفظ پاکدامنی و بستن دست و پای دختر برای گناه می داند، وقتی از او راجع به بکارت پسران می پرسیم می گوید: "مردها فرقی نداره چه مجرد باشن، چه متاهل، چه مطلقه فرقی نمی کنه براشون، هیچ وقت نمی ذارن به خودشون بد بگذره". الهام ادامه می دهد: "مردها بحثشون جداست، و نباید در هیچ جایی جاشون داد، چون اونا سیری ناپذیرن و به هر طریقی باشه به خواستشون می رسن".

دختران در پاسخ به اینکه آیا برای شخص خودشان مهم هست که همسر آینده شان پیش از ازدواج تجربه ی جنسی دیگری نداشته باشد؛ غالبا پاسخ مثبت داده اند. آمنه، مژگان، مرضیه، الهام، اکرم، فاطمه و فائزه همه معتقدند پسر هم پیش از ازدواج نباید تجربه ی جنسی دیگری داشته باشد. مهدی و امیر هم پایبندی به اصول و اخلاق را مهم می دانند. اما مهدیه معتقد است گذشته ی آدمها به خودشان مربوط است و چنین چیزی برای او اهمیتی ندارد. حسین هم معتقد است رابطه ی جنسی اگر با تعهد به طرف مقابل باشد، پدیده کاملا منفی ای نیست.

اما در پاسخ به این سوال که چطور می توان از بکارت یک پسر اطمینان حاصل کرد؟ تقریبا همه جوابها به بن بست می رسید! خود پسران مثل امیر و مهدی؛ و همه دخترانی که عدم تجربه پسر برایشان با اهمیت بود، اولین واکنششان به این سوال این بود که چنین اطمینانی حاصل شدنی نیست. مژگان سعی می کند بحث شخصی ازدواج را در سطح کلان بررسی کند و معتقد است "این روزها نمی شه به کسی اعتماد کرد، مخصوصا اگه این آشنایی ها، آشنایی خیابونی یا در محل کار یا دانشگاه باشه و آدم هیچ شناخت قبلی ای نداشته باشه، این اطمینان خیلی سخت حاصل میشه و آدم مجبوره با حرف اعتماد کنه." آمنه هم معتقد است که دختر مجبور به اعتماد است و اضافه می کند: "این شاید قانون زندگی باشه" الهام معتقد است هیچ مردی را نمی توان پیدا کرد که قبل از ازدواج تجربه ی جنسی نداشته باشد و اکرم هم در مورد باز بودن دست مردان در کسب تجربه ی جنسی می گوید: "این قانون طبیعته، همانطور که زن احساسی است، مرد هم غریزیست و این چیزیست که خدا مقدر کرده است." امیر که معتقد است نه بکارت داشتن دختر نشانه تجربه نداشتن اوست و نه بکارت نداشتنش نشان تجربه داشتن، درباره ی پسر هم عنوان می کند که نمی داند از کجا می شود پی به بکارت او برد. مهدی هم صریحا معتقد است که این اطمینان حاصل شدنی نیست.

معنی "اطمینان" گویا در ذهنیت عینی گرای غالب افراد جامعه ی ما، چیزیست که حتی در مورد یک مفهوم اخلاقی هم، تنها با مشاهده مستقیم امکان پذیر است؛ و وقتی که امکان این مشاهده وجود نداشته باشد، این اطمینان غیر قابل کسب است. متاسفانه همان طور که افراد همچنان حاضر نیستند بپذیرند که رابطه بین تجربه جنسی نداشتن و پرده بکارت داشتن برای دختر، رابطه ی عموم و خصوص من وجه است و نه رابطه ای متساوی و مستقیم، و همچنان اصرار بر تقاضای گواهی بکارت از یک طرف و عمل ترمیم بکارت دختر از سوی دیگر وجود دارد و گاهی حتی افرادی که نوعی "تقلب" بودن عمل ترمیم بکارت را می پذیرند، همچنان آن را به بعضی دختران پیشنهاد می کنند؛ و به این ترتیب دختر پیش از آنکه یک شخصیت انسانی محسوب شود، یک کالا به حساب می آید که دیگران ترجیح می دهند دست اول بودنش را به چشم ببینند تا نسبت به او اطمینان حاصل کنند. متاسفانه به همین ترتیب پسران هم فارغ از هویت انسانیشان، یک بدن در نظر گرفته می شوند که با مشاهده ی مستقیمش نمی توان اطمینان حاصل کرد که آیا پیش از این تجربه ی جنسی ای داشته اند یا خیر.

متاسفانه دختران از "اجبار" اعتمادی که با حرف حاصل شده سخن می گفتند و انگار هیچیک نسبت به این امر که اطمینان با گفتگو و شناخت طرف مقابل حاصل شود نگاه خوبی نداشتند. متاسفانه هیچکس شناخت عمیق پیدا کردن نسبت به شخصیت دیگری را، راهگشای این امر عنوان نکرد و گویا در امر ازدواج شناخت پیدا کردن نسبت به شخصیت دیگری هنوز در ذهن دختران و پسران مورد مصاحبه قرار گرفته ی ما، امر قابل اهمیتی نبود! شاید با توجه به غالب بودن شکل سنتی ازدواج در جامعه ی ما که متاسفانه آشنایی پیش از ازدواج غیر مرسوم و گاها نادرست و گناه آلود عنوان می شود و از سوی دیگر دوران نامزدی به دلایل مختلف چندان به درازا نمی کشد و به سرعت به عقد ازدواج طرفین منجر می شود، شناختی که می بایست بین دو طرف حاصل شود و برای بالاتر بردن میزان موفقیت ازدواج، شناختی عمیق و همه جانبه باشد که مستلزم صرف وقت و بلندمدت تر کردن این آشنایی است، متاسفانه مورد اهمیت قرار نمی گیرد و جدی گرفته نمی شود. این امر باعث می شود دختران و پسران ما شناخت عمیق حاصل کردن از شخصیت دیگری (در جریان تعاملات و آشنایی بلند مدت پیش از ازدواج) را با چند جلسه گفتگوی ساده در سنت خواستگاری اشتباه بگیرند و با اکراه از اجبار در اعتماد سخن بگویند. عدم شناخت و کم بودن مدت آشنایی پیش از ازدواج در تبدیل شدن شریک زندگیمان به کالایی که باید دست نخورده باشد یا بدنی که نباید رابطه جنسی ای را تجربه کرده باشد، بی تاثیر نیست.

ادامه دارد...


پ. ن: از آنجا که موضوع مطرح شده، موضوعی کمتر به بحث گذاشته شده در گفتمانهای رسمی جامعه است، امید است از نقطه نظرات شما خوانندگان فهیم هم بهره مند شویم.

 سه شنبه 3 شهریور1388 *  13:20   نجمه واحدی  | 

"نه، من چیزی ندیده ام."

این جواب هر دوازده نفری بود که مخاطب گفتگوی آزادمان بودند راجع به بکارت؛ وقتی از آنها در آغاز گفتگو می پرسیدیم "آیا بین اطرافیان خود کسی را دیده اند که مسئله ی بکارت برایش دردسر ساز شده باشد، یا کسی از عروس گواهی بکارت خواسته باشد؟". امیر دلیل اینکه این پدیده را در بین اطرافیان خود مشخصا ندیده است، ارتقای فرهنگ جامعه و شخصی شدن این مسائل می داند و معتقد است این مسئله به دو نفری که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند مربوط می شود و نه خانواده هایشان. اما مژگان با آنکه پاسخ منفی به سوال ما می دهد، از یکی از آشنایانش می گوید که در دادگستری کار می کند و همیشه برای او از پرونده هایی می گوید که طرح شکایتشان مرتبط با عدم بکارت زن بوده. مژگان بر خلاف دوستانش معتقد است درخواست "گواهی بکارت" از جانب خانواده ی داماد این روزها آنقدر عادیست که مثل یکی از اسناد لازم برای ازدواج درآمده! کاوه تنها کسیست که یک مورد می شناسد که خانواده داماد از عروس "گواهی بکارت" خواسته اند. آمنه اما نه تنها کسی را در اطراف خود نمی شناسد که چنین چیزی از او خواسته باشند در جواب سوال "چیزی راجع به گواهی بکارت شنیدی؟" پاسخ می دهد "نه!".

"گواهی بکارت" از پزشک، و درخواستش از جانب پسر برای مرضیه و مژگان و آمنه واقعا شرم آور و مایه ی تاسف است؛ آنها معتقدند شخصی که بناست چنین درخواست شرم آوری از آنها بکند، همان بهتر که از آنها درخواست ازدواج نکند، مرضیه می گوید "خیلی بی اعتمادیه که ازت همچین چیزی بخوان، واقعا زشته!" مژگان هم که خود را از خانواده ای مذهبی و پایبند به اصول می داند با مرضیه موافق است. آمنه می گوید "این بی احترامی به منه! او با این کار شخصیت من رو زیر سوال می بره!". اما مژگان در ادامه ی حرفش، سر از جای دیگری در می آورد، او می گوید "ولی ببینین خود آدمها هم باعث می شن ... وقتی دختری بدحجاب باشه یا با همه پسرها در ارتباط باشه، پسری که از او در خواست ازدواج می کنه حق داره که گواهی بکارت بخواد". اکرم معتقد است "گواهی بکارت الان یه چیز طبیعیه" و الهام هم معتقد است "گواهی بکارت خیلی چیز خوبیه، من خودم پیش از اینکه شوهرم بخواد، رفتم تهیه اش کردم و دادمش به شوهرم تا دیگه حرف و حدیثی نباشه، به قول معروف کسی رو که حساب پاکه، از محاسبه چه باکه" فائزه هم معتقد است با شرایط فعلی جامعه خوب است که این گواهی درخواست شود چرا که برای خود خانمها بهتر است و بعدا اگر مشکلی پیش آمد کسی نمی تواند به آنها ایرادی بگیرد.

اما "گواهی بکارت" حرف و حدیثها را راجع به چه چیزی تمام می کند؟ و حساب دختران را از چه چیزی "پاک" نشان می دهد؟ به نظر می رسد که هنوز خیلی از افراد جامعه ی ما داشتن عضوی به نام -حقیقتا بی مسمای- پرده ی بکارت را برای دختر، دلیل بر نداشتن تجربه ی جنسی (که در جامعه ی سنتی و مذهبی ما خارج از چارچوب عقد دائم بودنش به معنی بی بند و باری جنسی است) می دانند. و نداشتنش را هم به همان سادگی دلیل بر داشتن تجربه!

فاطمه که وسط گفتگوی ما با مژگان و مرضیه از راه می رسد، وقتی موضوع بحث را می شنود می گوید "من متاهلم ولی معتقدم این حتما باید باشه، نه اینکه طرفش مجبورش کنه و بخواد ازش ها، ولی خود دختر اینو داشته باشه خیلی خوبه" و روی "خیلی"اش هم تاکید می کند! فاطمه در مقابل سوال ما که بنابر این گواهی بکارت را امر خوشایندی می داند، پاسخ منفی می دهد و می گوید "خواستنش نه، ولی داشتنش خیلی چیز خوبیه برای خود طرف"

- پس شما منظورتون اینه که تجربه ی جنسی نداشتن چیز خوبیه؟

- آره دیگه.

فاطمه که خودش متوجه خلط مباحث با یکدیگر شده، ادامه می دهد: "خب تجربه ی جنسی با حضور پرده ی بکارت هم وجود داره" و چند دقیقه ی بعد هم می گوید که آدمهای زیادی را می شناسد که عمل ترمیم بکارت انجام داده اند.

راجع به "عمل ترمیم بکارت" مژگان و مرضیه معتقدند که واقعا کار نادرست و زشتیست؛ اما دیگر دختران این عمل را "مطلقا نادرست" نمی دانند! فاطمه معتقد است برای کسانی که ناخواسته، قربانی یک رابطه ی جنسی می شوند (و همین طور کسانی که قربانی تجاوز محارمند) این عمل می تواند مسیر زندگیشان را عوض کند و آنها را از خیلی اتهامها مبرا کند. اکرم و الهام هم این عمل را به دخترانی که ناخواسته بکارت خود را از دست می دهند توصیه می کنند (هر چند اکرم یک قدم فراتر می گذارد و معتقد است چنین دخترانی خودشان در این اتفاق کاملا بی تقصیر نبوده اند) آمنه هم معتقد است "آدمهای جامعه ی ما به حرف مردم بیشتر بها می دن تا توضیحی که تو براشون می دی" و در پاسخ به این که آیا صداقت راه بهتری نیست پاسخ می دهد "بهتر هست اما آیا همیشه جواب میده؟" اکرم جملات تکان دهنده ی دیگری را هم اضافه می کنند: "اینهمه مردا خودشون رو می ندازن به زنها، یه بار هم زنها خودشون رو بندازن!" گویا در دنیای اکرم از دست دادن بکارت به هر شکلی حتی از طریق تجاوز و در شرایطی تحت فشار، زن را به جنس "قلابی" ای تبدیل می کند که شاید بتوان با تقلبی مثل عمل ترمیم بکارت، آن را به جای جنس اصل، به مردان "انداخت"!

هرچند آمار مشخصی از دخترانی که به اشکال مختلف مورد آزار و تجاوزهای جنسی قرار می گیرند وجود ندارد، اما تجاوزات ناخواسته جنسی واقعیتی غیرقابل انکار در جامعه ماست که برخی زنان در فضاهای عمومی و حتی گاه در محیط خانه و توسط محارم خودشان قربانی آن می شوند. این رخداد ناخوشایند یا بهتر بگوییم "راز کثیف" چیزیست که روح و روان این زنان را می آزارد و آنها را بیش از دیگران محتاج حمایتهای روحی و عاطفی می کند؛ اما واکنش جامعه نسبت به این افراد چیست؟ این دختران هم مثل دیگر دختران به چشم کالایی دیده می شوند که اینبار ناخواسته از "دست اول" بودن خارج شده اند؛ اما این برای جامعه ی سنت گرای ما چیزی را تغییر نمی دهد، حتی ناخواسته بودن این اتفاق، و قربانی بودن دختر هم حساب او را از دیگران متفاوت نمی کند. به هر حال او کالاییست که با از دست دادن بکارت خود دیگر "اصل" نیست؛ و به جای برخورداری از حمایتهای عاطفی شریک زندگیش باید گذشته تلخش را با همه ی اضطرابی که تا لحظه ی ازدواج به خاطر این اتفاق تجربه کرده، برای خودش نگه دارد و به توصیه ی دیگران با "ترمیم بکارت" مسیر زندگی خود را عوض کند! آیا ترمیم بکارت، خاطره ی تلخ تجاوز را هم برای دختر ترمیم می کند؟ آیا ترمیم بکارت خود منجر به بزرگتر کردن و حساس تر کردن اتفاق ناخوشایندی که برای جسم یک دختر رخ می دهد نخواهد شد؟ و آیا این احساس را تقویت نخواهد کرد که آن تغییر کوچک و البته ناخواسته در بخشی از اعضای بدن، ارتباط مستقیمی با شخصیت فرد دارد که در صورت ترمیمش نگاه شریک زندگیش به شخصیت او تغییر خواهد کرد؟

ادامه دارد...


پ. ن: از آنجا که موضوع مطرح شده، موضوعی کمتر به بحث گذاشته شده در گفتمانهای رسمی جامعه است، امید است از نقطه نظرات شما خوانندگان فهیم هم بهره مند شویم.

 شنبه 31 مرداد1388 *  13:5   نجمه واحدی  | 

به گمانم بعد از خواندن این مطلب به ذهنم رسید که موضوع تحقیق یکی از واحدهای درسی ام را از "شروط ضمن عقد" که نصفه و نیمه انجامش داده بودیم تغییر دهم. ساده دلانه موضوع را که در فرهنگ ما به ازدواج و خانواده و مهم تر از آن به زنان مرتبط می شود در گوگل جستجو کردم، و به ثانیه هم نرسید تا به ساده لوحی خودم پی ببرم که دست کم گرفتم دولتی را که وزارت فرهنگ و ارشادش مدتی خود سایت گوگل را هم فیلتر کرده بود و مدتی هم جستجوی کلمه woman را!

جلسه بعد کلاس، پیش استاد رفتم تا اجازه تغییر موضوع تحقیق را بگیرم. علاقه ام به حوزه ی زنان و تحقیق راجع به این مسائل را هم که چاشنی کسب اجازه ام کردم (هرچند می دانستم نیازی به این کار نیست) استاد ضمن موافقتش موضوع جدید را پرسیدند. البته چون موضوع جدید، جزو موضوعات پیشنهادی خودشان نبود منتظر واکنشی متفاوت بودم. اما بعد از پاسخ من، ایشان انگار کمی نگران شدند. دلیل نگرانیشان را برای من و خانم دیگری که در اتاقشان بود اینطور بیان کردند که گویا در ترمهای قبل، این موضوع هم جزو موضوعات تحقیق این درس بوده و یکی از دختران این موضوع را انتخاب می کند. من که منتظر بودم ماجرا اینطور ادامه پیدا کند که در روند تحقیق برای این دختر مشکلی ایجاد شده، متوجه شدم که ادامه ی ماجرا هیچ ارتباطی به خود دختر نداشته: استاد احضار می شوند و مورد بازخواست قرار می گیرند که چرا چنین تحقیقی را به عهده ی دختر فلان وزیر گذاشته اند! انگار آقازاده ها نباید در مورد مسائل مرتبط با ازدواج تحقیق کنند!

البته نمی دانم قیافه ی استاد وقتی که مورد چنین بازخواستی قرار گرفته اند چه شکلی بوده و آیا شک نکرده اند که شاید جای ایران با یکی از جزایر بدوی نشین دورافتاده جا به جا شده یا نه؛ اما به هر حال ایشان را مطمئن کردم که خدا را شکر دختر هیچ وزیری نیستم و برای محکم کاری به شوخی پرسیدم "می خواین از پدر و مادرم رضایت نامه بگیرم؟!" به هر حال مجوز انجام این تحقیق صادر می شود! هر چند هنوز هم که هنوز است نمی فهمم "بکارت" مگر چه چیز وحشتناک و زشتیست که نباید موضوع تحقیق دانشجویان قرار گیرد و نباید اصلا راجع به آن صحبت شود.

در این تحقیق بنا نبود که شق القمری رخ دهد. فقط با 12-10 جوان اعم از دختر و پسر راجع به این موضوع صحبت کردیم (من و یکی از دوستان که اجازه نام بردنشان را فعلا ندارم). در پستهای آینده نتایج این گفتگوهای همدلانه (گفتگوهای رو در رو و بی واسطه ی پرسشنامه و ... ) خواهد آمد (البته با حداقل دو ماه تاخیر).

بکارت موضوعیست که متاسفانه در عین حالی که در جامعه مان چندان بی اهمیت و حاشیه ای نیست، از آن کم می گوییم، کم می شنویم و هنگام گفتن از آن هم شاید محافظه کارانه ترین موضع را می گیریم. شاید این گفتگوها بهانه ای باشد برای این که به چیزی فکر کنیم که فکر کردنش شاید برای ما خرجی نداشته باشد، اما گاهی برای دیگران (که اغلب هم دختران و زنان هستند) هزینه ی کمی ندارد...

 جمعه 30 مرداد1388 *  17:45   نجمه واحدی  |