تبليغاتX
وهم سبز رنگ
image hosting by http://www.photoblog.com/
«قرن‌ها است که زنان به مثابه آیینهٔ درشت‌نمای،
این امکان را برای مردان فراهم آورده‌اند تا خود را
دوبرابر بزرگ‌تر از آن‌چه هستند، ببینند.»

ویرجینیا وولف


این اتفاق شاید به خودی خود، بد یا ناخوشایند نباشد؛ وقتی ناخوشایند می شود که مردان چنین اتفاقی را به نفع خود بدانند...

وقتی که دیگران شما را چه قوی، چه ضعیف، در هر صورت ضعیف می دانند، دو حالت برای شما ممکن است رخ دهد: اول اینکه تسلیم شوید (یا خودتان هم باور کنید که ضعیفید، و یا اینکه بر این باور باشید که جنگیدن شما برای اثبات قوی بودنتان چیزی را تغییر نخواهد داد)؛ و دوم اینکه در صدد اثبات ضعیف نبودنتان بربیایید، برای اثبات توانایی هایتان بجنگید. بنابر این یا شخصیتی مستضعف پیدا می کنید، یا مستحکم.

اما وقتی که دیگران شما را چه قوی، چه ضعیف، در هر صورت قوی می دانند، دیگر حالتهای بالا متصور نیستند. شما نیازی به اثبات ندارید، چرا که به هر حال دیگران قوی بودنتان را پذیرفته اند. تسلیم شدن هم نامش عوض می شود. اغلب افراد ترجیح می دهند حق را به این دیگران بدهند چرا که بی هیچ زحمتی آنها را قوی فرض کرده اند. در چنین شرایطی رشد کردن و بالیدن، حتی از حالت اول هم سخت تر خواهد بود. و این اتفاقیست که در یک جامعه ی سالم نباید رخ دهد.

اینکه دیگران شما را بزرگتر از آنچه هستید به شما نشان دهند، به مراتب ناگوارتر از وقتیست که کوچکتر تصور شده اید. چرا باور نمی کنیم که جامعه ی مردسالار، بهشت مردان نیست...


"تجربه ما با نظام برده داری روشن کرد که تمکین بردگان، شخصیت آنها را گاهی مستضعف و گاهی هم مستحکم می سازد. در حالی که احساس برتری برده داران، همیشه آنها را به قعر اضمحلال می کشاند.
وقتی فردی هر روزه با این واقعیت رو به رو شود که بدون هیچگونه توانایی یا تلاش به خصوص او، یک یا چند نفر انسان با شخصیتهای بسیار والا یا همتراز خود او، به تمکینداری او وادار شده اند، سقوط و اضمحلال او حتمی خواهد بود.

از خود بت سازی پادشاهان و برده داران، از همان نوع است که مردان و پدران، از خود می سازند. تمام اشخاصی که با امتیازات بادآورده و تصادفی بزرگ می شوند، کم کم سینه سپر می کنند و غبغبی به خود می گیرند و شایستگی تمام آن امتیازات را هم حق انحصاری خود می دانند."

جان استوارت میل، کنیزک کردن زنان

 یکشنبه 15 شهریور1388 *  12:19   نجمه واحدی  | 
لطفا متن زیر را بخوانید (به برخی عزیزان توصیه می شود، در حین خواندن متن خونسردی خود را حفظ نمایند!):

در زمان پیامبر اسلام «ص» مردی برای كاری از خانه بیرون رفت و از همسرش پیمان گرفت كه تا او باز گردد از خانه بیرون نرود.
پدر زن مریض شد و قاصدی خدمت پیامبر «ص» فرستاد كه قصه را بازگوید و از او اجازه بخواهد كه به عیادت پدر رود. پیامبر «ص» اجازه نداد و پیغام داد كه در خانه ات بنشین و فرمان شوهرت را اطاعت كن. پدر زن فوت كرد. زن از پیغمبر «ص» اجازه خواست تا بر جنازه پدر حاضر شود. حضرت فرمود: در خانه بنشین و شوهر را اطاعت كن. پدر را دفن كردند. پیامبر «ص» برای زن قاصدی فرستاد كه خداوند متعال تو و پدرت را به واسطه این اطاعت كه از شوهر نمودی آمرزید. (+)

و حالا این متن را بخوانید:

و غیرت را ترک کن، اگر چه وصف رجال است - که با این وصف نیکو، وصفهای بد در تو می آید...

آورده اند که پیغامبر با صحابه از غزا آمده بودند. فرمود که طبل را بزنند - که امشب بر در شهر بخسبیم و فردا درآییم."
گفتند: "یا رسول الله، به چه مصلحت؟"
گفت "شاید که زنان شما را با مردان بیگانه جمع ببینید و متالم شوید و فتنه برخیزد."
یکی از صحابه نشنید. در رفت. زن خود را با بیگانه یافت.

...

هرچند که زن را امر کنی که "پنهان شو"، او را دغدغه ی خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او، رغبت به آن زن بیش گردد. پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت می کنی و می پنداری که اصلاح می کنی؟ آن خود عین فساد است. اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند، اگر منع کنی و اگر نکنی، او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن. فارغ باش و تشویش مخور! و اگر به عکس این باشد، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع جز رغبت را افزون نمی کند.

چند نفر از شما متن اول را برای اولین بار می خواندید و پیش از این، این روایت را از هیچکس نشنیده بودید و در هیچ جا نخوانده بودید؟ و چند نفر متن دوم را؟ روایت اول* بارها و بارها در انواع و اقسام کتب و مقالات و نوشته ها، به منظورهای مختلف از جمله آموزش آداب همسرداری و ... استفاده شده است و کمتر کسیست که در محافل مذهبی و متنهای دینی به این حدیث برنخورده باشد. اما روایت دوم را تا به حال چند بار شنیده بودیم؟ و حالا که شنیده ایم، تا چه میزان آن را باور می کنیم؟

در مورد هر دو روایت دو احتمال وجود دارد: اینکه صحت داشته باشند و اینکه تحریف شده باشند و صحت نداشته باشند. تشخیص صحت آن هم به عهده ی علم حدیث است، و بنده قطعا هیچ ادعایی راجع به این علم نداشته و هدفم هم این نیست که بگویم کدام حدیث صحت دارد، (ضمن اینکه معتقدم این دو حدیث تناقضی با یکدیگر ندارند که تایید یکی منجر به رد دیگری شود).

اگر احتمال صحت یا نادرستی هر دو را 50/50 فرض کنیم، چه چیزی پذیرفتن یکی از این دو حدیث را برای ما آسانتر می کند؟ و آن چه چیزیست که احتمالا متن دوم را برای ما نه تنها قابل پذیرش نمی کند که حتی شاید باعث لبخند زدنمان می شود و کمی متن را مضحک هم به نظر می رساند!

متن دوم** را مولانا جلال الدین محمد بلخی، از شعرا و عارفین بزرگ، در کتاب فیه مافیه خود نقل می کند. واقعیت این است که مولانا در قونیه، با مسیحیان که با پدیده غیرت در فرهنگ ایرانی بیگانه اند، معاشرت داشته است و به قول بزرگی همین امر است که باعث شده ما امروز از همسر و دختر و زنان نزدیک مولانا اطلاعاتی در دست داشته باشیم در حالی که کسی نمی داند همسر حافظ چه کسی بوده و آیا سعدی همسری داشته است یا خیر؛ و فرهنگ ایرانی که پرده نشینی و در اندرونی نگه داشتن زنان را امری پسندیده می دانسته بر کسانی مانند حافظ و سعدی تاثیری اینچنین گذاشته، در حالی که فرهنگ مسیحیان تاثیر خود را بر مولانا به شکل دیگری نشان می دهد. قطعا مولانا هنگام نگاشتن این متن لبخند به لب نداشته و مانند ما چیز عجیب و نادرستی در این روایت نمی دیده که آن را نقل کرده و از آن بهره گرفته تا سخنی در باب "ترک غیرت" بنویسد.

این که مولانا این روایت را از کجا آورده اهمیت چندانی ندارد، حتی اینکه این روایت تا چه میزان صحت دارد هم هیچ اهیمتی ندارد (همانقدر که میزان صحت و سقم روایت اول هم در اینجا اهمیتی نداشت)؛ آنچه نباید از کنارش به سادگی گذشت میزان پذیرشیست که ما با پیش زمینه ی فرهنگی خود نسبت به روایت اول داریم، که همین سهولت در پذیرش هم باعث تکرار و استمرار آن و سینه به سینه نقل کردن و بهره گرفتن از چنین روایتی شده؛ و این در حالیست که همان پیش زمینه ی فرهنگی ما پذیرفتن روایت دوم را برایمان سخت و یا حتی ناممکن می کند، به شکلی که بی دلیل و پیش از مراجعه به علم حدیث هم، ترجیح می دهیم این طور فکر کنیم که روایت دوم تحریف شده و نادرست است، و اگر بخواهیم به دنبال اثبات یکی از این دو در منابع و متون دینی برآییم، روایتی که نیاز به اثبات دارد قطعا دومین روایت است!

تا به حال به تاثیر وحشتناک فرهنگ، بر تحلیل شنیده ها و خوانده هایمان فکر کرده ایم؟



* هرچند که معدودی از مراجع دینی، روایت اول را یک مورد استثنایی دانسته اند که چون زن با مرد پیمان بسته بوده (در این مورد خاص) که از خانه بیرون نرود، نمی بایست از خانه بیرون می رفته و چنین روایتی هرگز دلیل بر وجود "اذن شوهر" در دین برای بیرون رفتن زن از منزل نیست؛ اما همچنان این حدیث، دلیل سفت و محکمیست بر وجود "اذن شوهر" برای بیرون رفتن از منزل، و سرپیچی زن از این امر، در مباحث قضایی به معنای "عدم تمکین" است و عواقبی را برای زن در پی دارد.

** شاید اشاره به این نکته ضروری باشد که آنچه از متن دوم بر می آید صرفا پذیرش خطاکاری زنان است، و با اینکه این روایت مجوزی برای خطاکاری زنان به دست نمی دهد، صرفا به این نکته اشاره دارد که خطاکاری و خیانت زنان هم همانطور که در فرهنگ ما برای مردان پذیرفته شده است و از زنان انتظار می رود که با ظن و گمان بد و با تجسس های بی مورد و غیر ضروری به آن دامن نزنند و بی مورد در پی اثباتش نباشند، برای زنان هم پذیرفته شده است و چیزی نیست که با طبیعت و ذات زن در تضاد باشد.
منبع متن: مولانا جلال الدین محمد بلخی، "مقالات مولانا" (فیه ما فیه)، ویرایش جعفر مدرس صادقی، ص 29، نشر مرکز



پی نوشت:
"تهمت به رسول اکرم عاقبت بدی دارد آنچه که به اسم رسول خدا گفتید فاقد سند معتبر است و بدون تخصص روائی سو استفاده از روایات خارج از اخلاق است. درست است که کسی نمی تواند در وب معترض شما شود ولی خدا که شاهد هست از حکومت او که نمی توانید فرار کنید آنجا که می فرماید انها که به رسول ما تحمت ببندند در دنیا و آخرت قلبهایشان را کور میکنیم و از هدایت دورشان می نماییم"

بزرگواری این متن را به طور خصوصی برای این پست فرستاده اند. در همین جا از ایشان و دیگر عزیزان فهیمی که با این دقت، مطلب را خوانده اند کمال تشکر و قدردانی به عمل می آید.

پی نوشت 2: در حال حاضر نگارنده کمال توان خود را به کار گرفته است تا بفهمد چه طور ممکن است کسی اینجا را با پایگاه اطلاع رسانی دینی اشتباه بگیرد، و متوجه کل مفهوم این متن نشود! ضمن اینکه بنده همچنان متوجه ارتباط "تهمت" با روایت مولانا نشده ام...!

پی نوشت 3: خدا همه ی ما کوردلان را انشاا... به راه راست هدایت کند...


 دوشنبه 14 اردیبهشت1388 *  17:17   نجمه واحدی  | 

همیشه فکر می کردم در مساله حجاب، ایران و ترکیه دو روی یک سکه اند. دولت ایران، بی حجابی را ممنوع کرده و دولت ترکیه حجاب را در اماکن آموزشی و رسمی ممنوع کرده است. اما حالا که خوب فکر می کنم می بینم تفاوتی اساسی بین این دو وجود دارد: در ترکیه، زنان با حجاب نمی توانند به مدرسه و دانشگاه بروند و یا در ادارات دولتی استخدام شوند اما در ایران، زنان بی حجاب ......اصلا وجود ندارند! آنها حتی نمی توانند از در خانه بیرون بیایند و تا سر کوچه بروند سبزی بخرند؛ چه رسد به اینکه مساله راه دادن زنان بی حجاب به مدرسه و دانشگاه و ادارات دولتی و مجلس مطرح باشد! میزان حقوقی که از زنان با حجاب ترک نقض می شود بسیار کمتر از حقوقی است که از زنان بی حجاب در ایران نقض می شود. به بیان دیگر، به دلیل مقررات شدید و غلیظ حجاب اجباری، ما اصلا در ایران زن بی حجاب نداریم و مگر نه اینکه مفهوم "بدحجابی" زمانی شکل گرفت که همه زنها، بدون هیچ استثنایی، با حجاب شده بودند و حالا باید به مدد این اصطلاح، با آنهایی که حجابشان با استانداردهای دولتی فاصله داشت برخورد می شد؟!

 شنبه 19 بهمن1387 *  0:6   نجمه واحدی  | 
 
"زنها را میفهمم
 وقتی سر دنیا داد می زنند
 و آرام می شوند
 وقتی دنیا نوازششان می کند
 سالهاست باور کرده اند
 دنیا چیزی بیشتر از این ندارد
 سالهاست که خودشان را
 لخت، کبود و ناکام
 پذیرفته اند"

(+)
 جمعه 22 آذر1387 *  8:53   نجمه واحدی  | 

انتخاب کردن در نظر من،
عبارت از برگزیدن یک چیز نبود،
بلکه پس زدن آنچیزی بود
که برنمی گزیدم.

آندره ژید
 جمعه 19 مهر1387 *  10:16   نجمه واحدی  | 

تفاوتی نمی کند
گرگ شکمم را می درد
چوپان سرم را می برد

(+)
 پنجشنبه 4 مهر1387 *  22:10   نجمه واحدی  | 
فریز می گوید:
"مردان خدایان را می سازند،
زنان آنان را می پرستند."

جنس دوم، ص 507
 دوشنبه 1 مهر1387 *  22:3   نجمه واحدی  | 
مرد بیماری، پس از آنکه از دوستانش، نزدیکانش، و پرستارانش تشکر کرد به زن جوانش که شش ماه تمام بالین او را ترک نکرده بود گفت: "از تو تشکر نمی کنم، چون وظیفه ات را انجام داده ای".

مرد از هیچ یک از خصلت های زنش ارزشی نمی سازد: آن ها از طرف جامعه تضمین شده اند، جزو نهاد ازدواج هستند.

جلد 2، ص 326
 پنجشنبه 14 شهریور1387 *  14:27   نجمه واحدی  | 
پدر بوئیدش
برادر بوئیدش
عمو بوئیدش
دائی بوئیدش
پسر همسایه و قصاب و قاضی دادگاه هم.
حالا، بوی تنش تمامی شهر را پر کرده ست:
خانه ها، دکانها، مسجدها، قبرستانها، و اداره های پلیس.

خانم ها و آقایان
دماغهایتان را لطفاً محکم تر ببندید
این جسد فاحشه ایست که دیشب گوشه ی همین خیابان سرد
بی صدا خفه شد.

لیلا فرجامی
 سه شنبه 5 شهریور1387 *  20:57   نجمه واحدی  | 

"دختر ورزشکار هرگز با غرور فاتحانه پسربچه ای که شانه های رفیقش را به خاک می رساند آشنا نمی شود. از سویی، در بسیاری کشورها، دختران جوان هیچگونه آموزش ورزشی ندارند. چون نزاع و صعودها بر آنها منع شده است. آنان فقط پیکر خود را به نفع انفعالی تحمل می کنند. و آشکارتر از دوران سنین اولیه، از سر برآوردن از ورای دنیایی که به آنها داده شده است، از آشکار شدن بر فراز بقیه انسانیت باید انصراف یابند: برای آنها اکتشاف، جرات ورزیدن، تجاوز از حدود ممکن، ممنوع شده است. به خصوص رفتار ستیزه جویی که برای پسران جوان خیلی با اهمیت است تقریبا بر دختران ناشناخته می ماند.

قطعا زنها خود را با یکدیگر مقایسه می کنند، اما ستیزه جویی، چیزی جز مقابله انفعالی است: دو آزادی، در مقام آزادی های صاحب سلطه، بر دنیایی که می خواهند مرزهایش را به عقب برانند، با یکدیگر مواجه می شوند.

صعود کردن بیش از رفیق، خم کردن بازوی حریف، عبارت از آشکار کردن برتری خود بر تمامی زمین است. این شرایط پیروزمندانه بر دختر مجاز شناخته نشده، به خصوص خشونت و تندی بر او منع شده است.

... خشم و طغیانی که که در عضله ها راه نیابد به صورت تخیلی باقی می ماند. این که انسان نتواند هیجان های قلبی خود را بر چهره خاک ثبت کند، محرومیتی شدید است."

سیمون دوبوآر، جنس دوم، جلد ۲، فصل ۲ (دختر جوان)

 و هیچ چیز بدتر از این نیست که نه تنها تو را از چیزی محروم کنند، بلکه به تو بیاموزند نفرت از آن را! خوشحالم که زنان این روزها در بسیاری از عرصه های ورزش می درخشند، هرچند که این زنان در کشور من در اطراف من هنوز بسیار بسیار کمند، اما واقعیت این است که خود من از ورزش بیزارم، آموخته ام که از ورزش بیزار باشم، مخصوصا بازیهای تیمی، مخصوصا وقتی که رقابتی در میان است!

و همه این ها را من آموخته ام. کسانی به من یاد داده اند این نفرت را. کسانی که امیدوارم هرگز یکی از آنها نشوم...

 شنبه 26 مرداد1387 *  12:33   نجمه واحدی  | 
"پسربچه، اعم از اینکه جاه طلب، گیج،یا محجوب باشد، به سوی آینده ای باز، خیز برمی دارد؛ دریانورد یا مهندس می شود، در مزارع می ماند یا عازم شهر می شود، دنیا را می بیند، ثروتمند می شود؛ در قبال آینده ای که بخت های غیر منتظره ای در آن به انتظارش هستند، خود را آزاد احساس می کند. دختر بچه، در آینده، همسر، مادر و مادربزرگ خواهد شد؛ خانه اش را درست همانطور نگاه خوهد داشت که مادرش خانه خود را نگاه می داشته. همان طور که خودش مورد مراقبت قرار داشته، از فرزندانش مراقبت خواهد کرد: بیش از 12 سال ندارد، ولی سرنوشتش از همان زمان در آسمان رقم زده شده است؛ آن را روزی از پس روز دیگر کشف خواهد کرد بی آنکه هرگز خودش آن را خلق کند؛ دختر بچه کنجکاو است، اما بر اثر به یاد آوردن زندگی ئی که تمام مراحلش قبلا پیش بینی شده است و او هر روز به نحوی اجتناب ناپذیر به سویش گام بر می دارد، دچار بیم می شود."

سیمون دوبوآر، جنس دوم، ترجمه قاسم صنعوی، نشر توس، 1380، جلد دوم، ص 55
 جمعه 4 مرداد1387 *  11:23   نجمه واحدی  | 
در عموم قضایا، مسئولیت اثبات، بر عهده کسانی است که مدعی به وقوع واقعه بخصوصی هستند و نه به عهده کسانی که در موضع نفی و انکار، موضعی بی محتوا و ماهیتی در ماورائ نفی و اثبات دارد. ادعا به وقوع واقعه، متن و محتوایی را تشکیل می دهد که می تواند با اثبات و استدلال، اعتبار یابد.

و بر این مبناست که هر وقت شخصی به ارتکاب جرمی متهم می شود، مسئولیت اثبات، با متهم کنندگان است که مدعی به وقوع واقعه بخصوصی هستند و نه با خود شخص که کمال برائتش، در موضع نفی و انکار، به اثبات رسیده است.
در مورد یک قضیه تاریخی هم، تا آنجا که احساسات درونی افراد، خیلی ذی نفع نباشند؛ مثلا در مورد چگونگی محاصره شهر "تروا" در دوران اساطیری یونان باستان، فقط آنهایی که به وقوع روایت خودشان خیلی اصرار دارند، ملزم به اثبات قضیه هستند و از کسانی که در موضع نفی و انکار قرار دارند، هیچ انتظاری نمی رود، مگر این که در بی ارزشی مدارک و بی ثباتی استدلالات طرف مقابل، بکوشند.

در مورد تمام قضایای زندگی اجتماعی هم، بر همین منوال و با فرض آنکه آزادی افراد، قدیم ترین ارزش هاست و برابری افراد، کهن ترین واقعیت ها: مسئولیت اثبات هم بر عهده کسانی قرار می گیرد که بر آزادی افراد، محدودیت هایی و در رفتار با افراد، نابرابری هایی را لازم می بینند. هر اثباتی هم، اگر نه با استناد به اصول نیکی مطلق، منحصرا با توسل به اصول عدالت متساوی، اعتبار می یابد.
و بر همین مبناست که همگان متقاعد شده اند، قوانین اجتماعی نباید افراد بخصوصی را در مقام های والای بخصوصی قرار بدهند. حقوق و مزایای باید که همگان را یکسان در برگیرند. استثنائات هم، فقط با استناد به اصول نیکی مطلق و یا عدالت متساوی، می توانند اعتبار یابند.

متاسفانه هیچیک از این فرض ها و تفکیک مسئولیت ها، اشخاصی مانند مرا که با عقاید تقریبا عالمگیر به مخالفت می ایستیم، کمک نمی کند.

برای من بی نتیجه است که خاطر نشان کنم، آنهایی که ادعا می کنند، مردان حق حاکمیت دارند و زنان الزام به اطاعت و یا مردان شایسته حکومتند و زنان ناشایسته، در موضع مدعیان متهم کننده بوده و باید، یا مسئولیت اثبات تمام ادعاهایشان را بپذیرند و یا نفی کامل آنها را قبول کنند.
برای من، هم چنین بی نتیجه است که خاطر نشان کنم، آنهایی که زنان را از آزادی و امتیازات معمول مردان محروم می کنند، ارزش های دوگانه آزادی و برابری انسان ها را نفی می کنند و بدین مناسبت، آنها هم در موضع مدعیان متهم کننده بوده و باید که بار مسئولیت قوی ترین استدلالات را به دوش بکشند و تمام سوالات و تردیدات را برطرف بنمایند، ورنه، نظر مخالف را بپذیرند.

جان استوارت میل، کنیزک کردن زنان
 چهارشنبه 19 تیر1387 *  17:51   نجمه واحدی  | 
این جمله را کسی برایم آفلاین گذاشته بود؛ راستش نمی دانم از کیست و از کجا آمده، فقط می دانم که ارزش شنیدن دارد:

دموكراسي اين نيست كه مرد نظرش را درباره ي سياست بگويد و كسي هم به او اعتراض نكند؛ دموكراسي اين است كه زن نظرش را درباره ي عشق بگويد و كسي هم او را نكشد!


 سه شنبه 14 خرداد1387 *  22:15   نجمه واحدی  | 
جان استوارت میل از اندیشمندان بزرگیست که با کتاب، یا بهتر بگویم با شاهکاری به نام "کنیزک کردن زنان"، چنان با منطق و استدلال از حقوق زنان و لزوم برابری آن با حقوق مردان می نویسد که خواننده خود را در مقابل امر بدیهی ای می بیند و چه بسا از خود می پرسد که چرا تا به حال به چنین حقیقت واضحی پی نبرده است!

ساده بگویم : جان استوارت میل، کسی است که حیف است نشناسیمش...

"ما به اصول عدالت متساوی متعهدیم.
و بر مبنای این اصول، حاکمیت مطلق پادشاهان را که هزاران سال، با تکیه بر تفاوت های ذاتی و لاتغیر، تمکین بندگان را می طلبید، باطل نموده ایم.
و بر مبنای همین اصول، حقانیت تملک بردگان را که هزاران سال، با تکیه بر تفاوت های ذاتی و لاتغیر معتبر بود، باطل نموده ایم.
و بر مبنای همین اصول، اینک بدیهی است که ما باید نظام حاکمیت مردان و تمکین زنان را نیز، باطل سازیم."*

* جان استوارت میل، کنیزک کردن زنان، ترجمه خسرو ریگی، نشر بانو، چاپ اول 1377، ص 4
 یکشنبه 29 اردیبهشت1387 *  23:34   نجمه واحدی  | 
زنی عاشق ورق‌های سپید
آمدم كه بنویسم...
كاغذ، سفید بود،
به سفیدی مطلق یاسمن‌ها
پاك، چونان برف
كه حتی گنجشك هم بر‌آن راه نرفته بود
با خود پیمان بستم كه آن را نیالایم ...
پگاه روز بعد، دزدانه به سراغش رفتم
برایم نوشته بود: ای زن ابله!
مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم،
و به سوی چشم‌ها پرواز كنم
و باشم...
من نمی‌خواهم برگ كاغذی باشم
دوشیزه و در خانه مانده!...

غاده‌ السمان
 
 جمعه 27 اردیبهشت1387 *  21:34   نجمه واحدی  | 
یارم مرا در میان شیشه عطر در بند کرد
آنگونه که دیو را در بند می کردند و به دریایش می افکندند ...
من از همان روز ,
پیام های یاری جستن , فرستاده ام
پس آیا یکی از آنها را بر ساحل یافته ای ؟
و این خطوط را در آن خوانده ای ؟
از آن هنگام که مرا در شیشه کردی
دیگر نیامدی تا رهایم کنی
و من با شیشه ام خوگر شده ام
.
.
.
من از همان روز
در خاطراتم تا دور دست ها پرواز می کنم
در جست و جوی پرسش هایی که سرگردان من اند ,
این که چگونه میان من و تو چنین شد
و چرا تو .
و من چه هنگام شیشه عطر تو را می شکنم
و حافظه ام را باز خواهم یافت ؟


غادةالسّمّان , خاطره چگونه و چه وقت و چرا , از کتاب ابدیت,لحظه عشق
 چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 *  21:36     |