«قرنها است که زنان به مثابه آیینهٔ درشتنمای،
این امکان را برای مردان
فراهم آوردهاند تا خود را
دوبرابر بزرگتر از آنچه هستند، ببینند.»
ویرجینیا وولف
این اتفاق شاید به خودی خود، بد یا ناخوشایند نباشد؛ وقتی ناخوشایند می شود که مردان چنین اتفاقی را به نفع خود بدانند...
وقتی
که دیگران شما را چه قوی، چه ضعیف، در هر صورت ضعیف می دانند، دو حالت
برای شما ممکن است رخ دهد: اول اینکه تسلیم شوید (یا خودتان هم باور کنید
که ضعیفید، و یا اینکه بر این باور باشید که جنگیدن شما برای اثبات قوی
بودنتان چیزی را تغییر نخواهد داد)؛ و دوم اینکه در صدد اثبات ضعیف
نبودنتان بربیایید، برای اثبات توانایی هایتان بجنگید. بنابر این یا
شخصیتی مستضعف پیدا می کنید، یا مستحکم.
اما
وقتی که دیگران شما را چه قوی، چه ضعیف، در هر صورت قوی می دانند، دیگر
حالتهای بالا متصور نیستند. شما نیازی به اثبات ندارید، چرا که به هر حال
دیگران قوی بودنتان را پذیرفته اند. تسلیم شدن هم نامش عوض می شود. اغلب
افراد ترجیح می دهند حق را به این دیگران بدهند چرا که بی هیچ زحمتی آنها
را قوی فرض کرده اند. در چنین شرایطی رشد کردن و بالیدن، حتی از حالت اول
هم سخت تر خواهد بود. و این اتفاقیست که در یک جامعه ی سالم نباید رخ دهد.
اینکه دیگران شما را بزرگتر از آنچه
هستید به شما نشان دهند، به مراتب ناگوارتر از وقتیست که کوچکتر تصور شده
اید. چرا باور نمی کنیم که جامعه ی مردسالار، بهشت مردان نیست...
"تجربه
ما با نظام برده داری روشن کرد که تمکین بردگان، شخصیت آنها را گاهی
مستضعف و گاهی هم مستحکم می سازد. در حالی که احساس برتری برده داران،
همیشه آنها را به قعر اضمحلال می کشاند.
وقتی فردی هر روزه با این واقعیت رو به رو شود که بدون هیچگونه توانایی یا
تلاش به خصوص او، یک یا چند نفر انسان با شخصیتهای بسیار والا یا همتراز
خود او، به تمکینداری او وادار شده اند، سقوط و اضمحلال او حتمی خواهد بود.
از
خود بت سازی پادشاهان و برده داران، از همان نوع است که مردان و پدران، از
خود می سازند. تمام اشخاصی که با امتیازات بادآورده و تصادفی بزرگ می
شوند، کم کم سینه سپر می کنند و غبغبی به خود می گیرند و شایستگی تمام آن
امتیازات را هم حق انحصاری خود می دانند."
جان استوارت میل، کنیزک کردن زنان
یکشنبه 15 شهریور1388 * 12:19 نجمه واحدی
|
اینکه مردان هم باید در مسائل زنان خود را سهیم و مسئول بدانند، چیزیست که
به گمانم هنوز هم برای خیلی از ما نالازم و حتی عجیب است! گاهی حتی در
کتابها و مقالات و صحبت های مدافعین حقوق زن هم می بینیم که از آگاه کردن
مردان از حقوق زنان، مانند یک نیاز تازه کشف شده حرف می زنند! مثلا این طور که
تحقیقات نشان داده که این امر هم در بهبود وضعیت زنان سهیم است! وگرنه که
به شکل عقلانی و منطقی شاید به نظر بی ربط هم برسد!!
واقعیت این است که این مساله ایست که هنوز با آن دست و پنجه نرم می کنیم،
و به بدیهیات برای ما تبدیل نشده... [اعتراف می کنم که خود من هم نمونه
بارزی از آن هستم! چرا که هنوز هم یک جایی در اعماق ذهنم می بینم که وقتی
خود زنان هم در مقابل مدافعین حقوق زن "مقاومت" می کنند، شاید مردان و
حضورشان کمی به درجه دوم اهمیت نزول کند!]
پسرانی که من در اطراف خود دیده ام به این چند دسته تقسیم می شوند:
1. دسته اول کسانیند که اصولا در مقابل مسائل زنان هیچ نظر خاصی ندارند؛
موافقند که در بعضی موارد در حق زنان ظلم هایی صورت می گیرد، و اگر یقه
شان را بچسبی و مجبورشان کنی که چیزی بگویند، دم از برابری و دفاع از حقوق
زن و "ما خودمان اینکاره ایم" و "می دانیم چه می گویید" و "بله موافقیم" و
از این جملات نغز می زنند. این دسته شاید بیشترین درصد را تشکیل دهند و
خوش دلانه فکر می کنند که اگر جمله "زن و مرد هر دو انسانند" را بپذیرند
یعنی که با هر شکلی از تبعیض و نابرابری مخالفند! البته اینها همان
عزیزانیند که اگر یک خانم چادری، یا یک خانم برعکس(!) ببینند قیافه شان را
در هم می کنند و گمان می کنند قضاوت آنها کاملا شخصی است و هیچ ربطی به
نظام مردسالار و سرسپردگیشان به این نظام ندارد. این افراد آن موقعی که
همسرشان را از بین خانمهای "نجیب و محجبه" انتخاب می کنند هم همین فکر را
می کنند. و آن موقعی که ادامه تحصیل را از همسرشان منع می کنند هم "به
خاطر خودش" این کار را می کنند و همچنان معتقدند این هیچ ربطی به نظام
مردسالار ندارد. اگر روزی نتوانند دخترشان را هم با پسری ببینند همچنان بر
همین باورند و ... . البته دقت داشته باشید آنها هیچ مشکلی با مدافعین
حقوق زن ندارند (البته تا وقتی که حرف منطقی بزنند و تند نروند!).
2. دسته دوم کسانیند که اتفاقا وقتی که حرف از حقوق زن به میان بیاید
حسابی "پایه"اند! آنها ساعتها با شما (دقت کنید که منظور شمای مدافع حقوق
زن است!) به بحث و گفتگو می پردازند. آنها با صدای بلند می گویند که "هر
چیزی بهایی دارد، در انقلاب کبیر فرانسه هزاران نفر کشته شدند و هزاران
نفر مجروح تا سرانجام توانستند به آنچه خواستارش بودند برسند" آنها می
گویند "زنها حقشان است وقتی خودشان هم از حقوق خودشان دفاع نمی کنند" و
آنها خیلی چیزهای دیگر هم می گویند البته. اما وقتی که با این افراد به
"کل کل" بپردازید خواهید دید یک جایی ته ذهنشان هنوز این جمله هست که "اگر
زنان می توانند پس ما چرا هیچ نویسنده و فیلسوف و هنرمند زن نداریم"(!!!)
یا می بینید که معتقدند زنان گاهی فقط مظلوم نمایی می کنند و هیچ ظلمی به
آنها نشده! یا "ما هنوز حقوق مردان را هم آنطور که باید نداریم چه برسد به
زنان" و از این دست تفکرات ناب دیگر...
برای این دسته از پسران، دفاع از حقوق زن یک بازی جالب است، از
علاقمندیهایشان این است که سر این موضوع بحث کنند که زن و مرد چقدر با هم
برابرند و مثلا آیا زنان هم می توانند در معدن کار کنند(!) یا آیا مردان
می توانند مادری کنند(!)... حرف زدن از مسائل زنان برای آنها در حکم
اثبات این است که "اول مرغ بوده یا تخم مرغ": یک دور باطل و بی معنا که
فقط محض وقت گذرانی چیز بدی نیست...
حاشا (!) اگر این دسته از افراد به اندازه یک اپسیلون نگران وضعیت و
موقعیت زنان باشند. آنها هم مثل دسته قبل همان کارها را انجام می دهند،
البته چون ادعایشان زیاد است دلیل های "قشنگ تری" برایش می تراشند. هیچ
دسته ای رفتارشان به غم انگیزی این دسته نیست...
3. دسته سوم کسانیند که مخالفند! با هر چیزی که زنان آن را طلب کنند! آنها
کاملا مخالفند! و به یک جمله کاملا ایمان دارند : "چه معنی داره!" خیلی متفکرهایشان هم بر این باورند که "کدوم مردسالاری؟" و خلاصه که دسته جالبیند.
4. دسته چهارم که متاسفانه یک در صد کل جمعیت را هم تشکیل نمی دهند، کسانیند که 90% وقتی را که دیگران برای بحث و کل کل و کتاب به رزومه مطالعاتشان افزودن، به فکر کردن پرداخته اند. به ضرورت حضور و عملشان برای دفاع از حقوق انسانی زنان پی برده اند و از هیچ تلاشی هم فروگذار نمی کنند. و قطعا اگر جزو خوانندگان این متن باشند به من هم خواهند خندید که ساده لوحانه اسم این نوشته ها را دفاع از حقوق زن می گذارم! خلاصه که ما بسیار ارادتمند به این آقایان عزیز هستیم و می دانیم اگر روزی برابری بین انسانها تحقق پیدا کند، آن را مدیون تلاشهای این افراد نیز خواهیم بود.
5. و دسته آخر هم مذکرانی هستند که فکر می کنند در هیچکدام از دسته های بالا نیستند! مخصوصا در دسته اول!
حالا شما دوست عزیز مذکر! فکر می کنید جزو کدام دسته باشید؟ دسته آخر؟!
پنجشنبه 30 آبان1387 * 12:44 نجمه واحدی
|
" وقتی ما برای اعتبار دادن به روابط زنان و مردان، به تفاوت در خصوصیات
ذاتی شان تکیه کنیم، دقیقا به همان نوع تفاوت هایی تکیه کرده ایم که روابط
پادشاهان و بندگان یا برده داران و بردگان را، اعتبار می داد.
تجربه ما با نظام برده داری روشن کرد که تمکین بردگان، شخصیت آنها را گاهی
مستضعف و گاهی هم مستحکم می سازد. در حالی که احساس برتری برده داران،
همیشه آنها را به قعر اضمحلال می کشاند.
وقتی فردی هر روزه با این واقعیت رو به رو شود که بدون هیچگونه توانایی یا
تلاش بخصوص او، یک یا چند انسان با شخصیت های بسیار والا یا همتراز خود
او، به تمکینداری او وادار شده اند، سقوط و اضمحلال او، حتمی خواهد بود.
از خود بت سازی پادشاهان و برده داران، از همان نوع است که مردان و پدران،
از خود می سازند. تمام اشخاصی که با امتیازات بادآورده و تصادفی بزرگ می
شوند، کم کم سینه سپر می کنند و غبغبی به خود می گیرند و شایستگی تمام آن
امتیازات را هم حق انحصاری خود می دانند."
*
واقعیت آن است که در یک جامعه مردسالار که توانمندیهای زنان یک باور عمومی
نیست، زنان برای اثبات توانمندیهایشان باید دست به اعمالی بزنند و حتی گاه
باید بجنگند؛ آنها باید توانمندیهای خود را
نشان دهند.
اما مردان غالبا چنین نیازی ندارند، چرا که کسی در توانایی آنها تردیدی
ندارد. آنها بدون هیچ کوششی، و فقط صرف مرد بودن خود صاحب بسیاری از حقوق
هستند. حقوقی که توانایی انجام تکلیف خود را در قبال آن حقوق، به اثبات
نرسانده اند.
شاید خواندن
این نوشته ، که درک این واقعیت را ملموس تر کرده، خالی از لطف نباشد.
البته واضح است که در چنین جامعه ای، همیشه زنانی هم هستند که نیازی برای
اثبات توانمندی خود نمی بینند. همچنانکه مردانی هم هستند که توانایی های
خود را اثبات می کنند.
*
جان استوارت میل، کنیزک کردن زنان، نشر بانو، 1377، ص 133
سه شنبه 28 خرداد1387 * 8:18 نجمه واحدی
|
اندکی آگاهی از برابری و برابری خواهی در مورد حقوق زنان کافیست تا
دریابیم، شگفت زده شدن عده ای، از فعالیت مردان برای احقاق برابری، تا چه
میزان می تواند بی منطق و حتی خنده دار باشد! و یا اینکه دریابیم تلاش
برای ساختن جامعه ای که هر دو جنس در آن سهم برابری از "انسان" بودن
دارند، به هیچ عنوان به معنای ستیزه و درگیری با جنس مذکر نیست (جنسی که
ما گمان می کنیم، همیشه غالب بودنش به معنای همیشه پیروز بودنش است).
این جمله را که اکثرا در مورد رابطه دو نفره زناشویی به کار می برند، به
گمانم می توان به کل جامعه نیز تعمیم داد: اگر هر دو جنس برنده نباشند، پس
هر دو جنس بازنده اند.
و اینکه ما از جامعه جنگلی بسازیم و قانون جنگل را بر آن حاکم کنیم، و عده
را به واسطه زور بازویشان غالب و عده ای را برای کامل کردن این رابطه دو
طرفه (ظالم و مظلومی که ظلم بدون این دو عنصر بی معنیست) مغلوب کنیم، بی
شک بزرگترین ستم را به انسانیت کرده ایم. تفاوت چندانی ندارد که انسانیت
را برای خرگوش طلب کنیم یا برای شیر، برای مرغ یا برای عقاب، انسانیت با
زورمندترین و غالبترین موجود نیز حتی قابل قیاس نیست. و چه دردآور است این
که کم نیستند کسانی که واقعیتی چنین واضح را درک نمی کنند.
قصد آن دارم که در بخش تازه ای، با عنوان سهم مردان از برابری، از این حق
انسانیت بگویم که در جامعه ای که در آن همه چیز یا زنانه و یا مردانه است،
از هر دو جنس پایمال می شود...
دوشنبه 13 خرداد1387 * 20:26 نجمه واحدی
|