تبليغاتX
وهم سبز رنگ - من آدم بهشتیم اما در این سفر ...
image hosting by http://www.photoblog.com/
"در اين طرز تفكر ديگر دنياي ماورائي وجود ندارد بهشت و جهنم دروغي بيش نيست و ان را عده اي ساخته اند تا از مردم ساده لوح قرون وسطي سوء استفاده كنند در اين طرز تفكر تنها يك بهشت وجود خواهد داشت بهشتي كه كه بشر به تنهايي و به كمك علم و تكنولوژي انرا بر روي زمين بنا خواهد كرد و تا انجا كه ميتواند بر روي ان زندگي خواهد كرد و از ان استفاده خواهد برد .اين است انچه كه غرب به دنبالبش ميگردد بهشتي بر روي زمين... انچه كه در اينجا اهميت ميابد ان است كه تمامي مكاتب غربي من جمله فمينيسم براي اعتلاي چنين جامعه اي تلاش ميكنند... و لذا به همين خاطر است كه فمينيسم براي برابري حقوق زن تلاش ميكند زيرا اگر قرار باشد كه بهشت و جهنم دروغي بيش نباشند زن هم بايد پا به پاي مرد غربي تا ميتواند از مواهب طبيعي بيشتر بهره ببرد و تمامي غرائزش را به هر نحوي كه ميتواند ارضا كند تا به خوشبختي دست يابد."

این متن تکان دهنده را در وبلاگی که گویا برای نجات اسلام (لابد از شر وجود مدافعین حقوق بشر و امثالهم) دست به عمل خداپسندانه وبلاگ نویسی زده بود، خواندم. البته می دانم نقد و انتقاد من و شما چیزی را بنا نیست که عوض کند چرا که آنها منتظر اجرشان در روز قیامتند! و اعتراض من و شما هم کارشان را خداپسندانه تر می کند چرا که نه تنها "سختی" نوشتن این متن را به خود داده اند، بلکه لابد "سختی" تحمل انتقادات را هم به جان خریده اند! و نه تنها "سختی" تحمل انتقاد من و شما، بلکه "سختی" تحمل انتقادِ من و شمای ملحد و کافر! که اگر کافر و ملحد نبودیم که به بهشت و جهنم خدا "نقد و انتقاد" وارد نمی کردیم!

این علامتهای تعجب را با لبخند آخر جمله ها نمی گذارم؛ این نوشته، جای هیچ خنده ای ندارد حتی به استهزا... این نوشته بغض دارد و غم... مرا یاد متنهای مشابه دیگری می اندازد مثل این متن که خواننده ای در این وبلاگ آن را "در جواب من" (در وبلاگش) نوشته بود:

"ما این جهان را فانی و آنرا طفیلی جهان باقی دیگر که قیامت نام دارد، می دانیم و لذا حضورمان را نیز در این جهان با حضور در جهان دیگر معنا می دهیم و در غیر این صورت زندگی در این جهان را پوچ و عبث می دانیم. این طرز نگاه به دنیا در برنامه ریزی هایمان برای زندگی دنیوی نیز تاثیر می گذارد. ما دنیا را مزرعه آخرت می دانیم بدین معنی که دنیا و زندگی دنیوی را بی اهمیت نمی دانیم و زندگی در آن را غنیمت می شماریم هر چند برای آن اصالتی قائل نیستیم. اما شما این جهان را فارغ از غیر تعریف نموده و به آن اصالتی تام بخشیده اید و هر چه هست و نیست را محدود به همین دنیا و همین زندگی می دانید لذا زندگی شما و برنامه ریزیتان برای آن با ما متفاوت است."

اینکه هر روز و هر روز تبعیض و بی عدالتی ببینی - از قوانین مکتوب کشورت گرفته، تا عملکرد ارگانهای مختلف از روی قوانینی نانوشته، و فرهنگی که مثل کودکی نادان ضمانت بقای جامعه را در نابرابری های رنگارنگ از جمله نابرابری جنسیتی می داند- یک جور غم دارد و اینکه ببینی عده ای در این بی عدالتی، و برای ثباتش پای خدا را هم به میان می کشند، و او را دست آویزی می کنند برای اثبات حقانیت افکاری تاریخ مصرف دار، یک غم دیگر... آن هم در جامعه ای که "مذهب" برگ برنده ایست، که هر کس بر له اش باشد همیشه پیروز میدان است، و هر کس علیه اش، ناگفته پیداست که بازنده است. این میان نه منطق راه به جایی می برد، نه دانش و اطلاعات، نه تجربه و نه هیچ چیز دیگر. هم منطق، هم دانش و اطلاعات، هم تجربه و هم چیزهای دیگر تنها وقتی قابل قبولند که پیش از آن دیانت شما اثبات شده باشد...

شک ندارم که اگر این کودکان نادان و لجباز، در روزگاری بودند که برده داری مرسوم بود و برده ها در پی منسوخ کردن این رسم بودند و تحقق برابری انسانها؛ این جماعت، "وا اسلاما" سر می دادند و برده ها را متهم می کردند که وجود بهشت را منکر شده اند چرا که می خواهند جهنم این دنیایشان را برای خودشان بهشت کنند!  و غافلند از این حقیقت که خداوند پاداش "سختی ها"یی که در این دنیا کشیده اند را در آن دنیا به آنها خواهد داد... 

نه! کودک نادان! سعی نکن جوابم را بدهی (و لابد سختی دیگری را هم بر خود هموار کنی بلکه پاداش بیشتری در بهشت بگیری)... تو همان بزدلی هستی که جسارت فکر کردن را هرگز به خود نمی دهی... همان متحجری که گمان می کند "زنی که زیر دست و پا و کتک شوهرش بمیرد، به بهشت می رود"! و می خواهد همه ی حقوق مادی نداشته ی یک مادر را با "بهشت زیر پای مادران است" جبران کند...

و من قربانی ای از این دنیای کثیف توام، که هر چه مجازات است و شلاق و اعدام و سنگسار، برای گناهانی از عدم مطابقت پوششم با آنچه مردان جامعه ام "مناسب" می دانند گرفته، تا برانگیختن "شک" همسرم به خیانتِ من، سهمم از این دنیای مادیست و هر آنچه پاداش است و مزد، سهمم از دنیایی دیگر است، سهمم از بهشت. 

من که هیچ بعید نمی دانم، بر در آن بهشتی که تو در ذهن منجمدت تصویر می کنی نوشته باشد:

"ورود سگ و زنان ممنوع!"

 سه شنبه 1 اردیبهشت1388 *  23:35   نجمه واحدی  |