تبليغاتX
وهم سبز رنگ - اندر احوالات طمعکار بودن آن زن ایرانی مقیم انگلیس
image hosting by http://www.photoblog.com/

استاد در کلاس از پیچیدگی شخصیت انسانها در دنیای مدرن امروزی می گفت؛ از اینکه گاهی رفتارها، اعتقادات و کنشهایی را از کسانی می بینید که در مخیله تان هم نمی گنجیده که چنین شخصیتی، چنین اعتقاد یا رفتاری داشته باشد یا چنین حرفی بزند.

مثالهایی می زد از رفتارها و اعتقاداتی که برایش غیر منتظره بوده؛ و در این بین باز هم همان داستان تکراری پوشش زنان، و پیش بینی شخصیتشان بر اساس آن پوشش. خاطره ی دختر دانشجویی را نقل می کند که 9 سال تمام تلاش کرده تا از همسرش جدا شود، به دلیل اینکه نمی توانسته "مذهبی" بودنش را تحمل کند. و بعد دختر را توصیف می کند که "خودش" کاملا محجبه بوده، و نمونه بارزی از یک مذهبی افراط گر!

و همین طور که من به این فکر می کردم که چه جامعه ی عجیبی داریم، که مقدار پوشش زنان، بیانگر "همه چیز" آنهاست (با اینکه در این مثال فقط به مذهبی بودن اشاره شد)، استاد مثال دیگری می زند:

خانمی ایرانی که تازه مقیم انگلستان شده بوده، در انگلیس درب آپارتمان ایشان را می زند و در حالی که پوششی شبیه دیگر زنان آنجا دارد (که مسلما پوشش اسلامی نیست)، نگران از اینکه آفتاب در حال غروب کردن است و نمازش در حال قضا شدن، می پرسد قبله از کدام طرف است؟

حدس می زنید واکنش دانشجویان به این اتفاق چه بود؟ واضح است. قهقه ی خنده! اما یک چیز جالب دیگر جمله ای بود که یکی از دانشجویان دختر به زبان آورد (نمی دانم پوشش چادر ایشان آیا در این جمله نابخردانه نقش داشت یا نه) :

- چه طمعکار بوده!

و من اندیشه کنان غرق این پندارم که "طمعکار بودن" چه ارتباطی به وضعیت این زن داشته است آیا؟ یعنی مثلا این زن هم خواسته است این دنیا را داشته باشد، هم آن دنیا را؟ بعد آنوقت حجاب نداشتن یعنی "این دنیا را داشتن" ؟؟!!

ما کی قرار است که خدای نکرده کمی فکر کنیم و متوجه شویم که نداشتن حجاب هیچ ارتباطی به بوالهوسی یک زن ندارد؟ و "آزادی در پوشش" خواسته ای نامشروع و از سر هوا و هوس و تمنیات جنسی (!) یک زن نیست؟

 دوشنبه 7 اردیبهشت1388 *  23:36   نجمه واحدی  |