تبليغاتX
وهم سبز رنگ - هر کسی از ظن خود شد یار من...
image hosting by http://www.photoblog.com/
لطفا متن زیر را بخوانید (به برخی عزیزان توصیه می شود، در حین خواندن متن خونسردی خود را حفظ نمایند!):

در زمان پیامبر اسلام «ص» مردی برای كاری از خانه بیرون رفت و از همسرش پیمان گرفت كه تا او باز گردد از خانه بیرون نرود.
پدر زن مریض شد و قاصدی خدمت پیامبر «ص» فرستاد كه قصه را بازگوید و از او اجازه بخواهد كه به عیادت پدر رود. پیامبر «ص» اجازه نداد و پیغام داد كه در خانه ات بنشین و فرمان شوهرت را اطاعت كن. پدر زن فوت كرد. زن از پیغمبر «ص» اجازه خواست تا بر جنازه پدر حاضر شود. حضرت فرمود: در خانه بنشین و شوهر را اطاعت كن. پدر را دفن كردند. پیامبر «ص» برای زن قاصدی فرستاد كه خداوند متعال تو و پدرت را به واسطه این اطاعت كه از شوهر نمودی آمرزید. (+)

و حالا این متن را بخوانید:

و غیرت را ترک کن، اگر چه وصف رجال است - که با این وصف نیکو، وصفهای بد در تو می آید...

آورده اند که پیغامبر با صحابه از غزا آمده بودند. فرمود که طبل را بزنند - که امشب بر در شهر بخسبیم و فردا درآییم."
گفتند: "یا رسول الله، به چه مصلحت؟"
گفت "شاید که زنان شما را با مردان بیگانه جمع ببینید و متالم شوید و فتنه برخیزد."
یکی از صحابه نشنید. در رفت. زن خود را با بیگانه یافت.

...

هرچند که زن را امر کنی که "پنهان شو"، او را دغدغه ی خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او، رغبت به آن زن بیش گردد. پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت می کنی و می پنداری که اصلاح می کنی؟ آن خود عین فساد است. اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند، اگر منع کنی و اگر نکنی، او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن. فارغ باش و تشویش مخور! و اگر به عکس این باشد، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع جز رغبت را افزون نمی کند.

چند نفر از شما متن اول را برای اولین بار می خواندید و پیش از این، این روایت را از هیچکس نشنیده بودید و در هیچ جا نخوانده بودید؟ و چند نفر متن دوم را؟ روایت اول* بارها و بارها در انواع و اقسام کتب و مقالات و نوشته ها، به منظورهای مختلف از جمله آموزش آداب همسرداری و ... استفاده شده است و کمتر کسیست که در محافل مذهبی و متنهای دینی به این حدیث برنخورده باشد. اما روایت دوم را تا به حال چند بار شنیده بودیم؟ و حالا که شنیده ایم، تا چه میزان آن را باور می کنیم؟

در مورد هر دو روایت دو احتمال وجود دارد: اینکه صحت داشته باشند و اینکه تحریف شده باشند و صحت نداشته باشند. تشخیص صحت آن هم به عهده ی علم حدیث است، و بنده قطعا هیچ ادعایی راجع به این علم نداشته و هدفم هم این نیست که بگویم کدام حدیث صحت دارد، (ضمن اینکه معتقدم این دو حدیث تناقضی با یکدیگر ندارند که تایید یکی منجر به رد دیگری شود).

اگر احتمال صحت یا نادرستی هر دو را 50/50 فرض کنیم، چه چیزی پذیرفتن یکی از این دو حدیث را برای ما آسانتر می کند؟ و آن چه چیزیست که احتمالا متن دوم را برای ما نه تنها قابل پذیرش نمی کند که حتی شاید باعث لبخند زدنمان می شود و کمی متن را مضحک هم به نظر می رساند!

متن دوم** را مولانا جلال الدین محمد بلخی، از شعرا و عارفین بزرگ، در کتاب فیه مافیه خود نقل می کند. واقعیت این است که مولانا در قونیه، با مسیحیان که با پدیده غیرت در فرهنگ ایرانی بیگانه اند، معاشرت داشته است و به قول بزرگی همین امر است که باعث شده ما امروز از همسر و دختر و زنان نزدیک مولانا اطلاعاتی در دست داشته باشیم در حالی که کسی نمی داند همسر حافظ چه کسی بوده و آیا سعدی همسری داشته است یا خیر؛ و فرهنگ ایرانی که پرده نشینی و در اندرونی نگه داشتن زنان را امری پسندیده می دانسته بر کسانی مانند حافظ و سعدی تاثیری اینچنین گذاشته، در حالی که فرهنگ مسیحیان تاثیر خود را بر مولانا به شکل دیگری نشان می دهد. قطعا مولانا هنگام نگاشتن این متن لبخند به لب نداشته و مانند ما چیز عجیب و نادرستی در این روایت نمی دیده که آن را نقل کرده و از آن بهره گرفته تا سخنی در باب "ترک غیرت" بنویسد.

این که مولانا این روایت را از کجا آورده اهمیت چندانی ندارد، حتی اینکه این روایت تا چه میزان صحت دارد هم هیچ اهیمتی ندارد (همانقدر که میزان صحت و سقم روایت اول هم در اینجا اهمیتی نداشت)؛ آنچه نباید از کنارش به سادگی گذشت میزان پذیرشیست که ما با پیش زمینه ی فرهنگی خود نسبت به روایت اول داریم، که همین سهولت در پذیرش هم باعث تکرار و استمرار آن و سینه به سینه نقل کردن و بهره گرفتن از چنین روایتی شده؛ و این در حالیست که همان پیش زمینه ی فرهنگی ما پذیرفتن روایت دوم را برایمان سخت و یا حتی ناممکن می کند، به شکلی که بی دلیل و پیش از مراجعه به علم حدیث هم، ترجیح می دهیم این طور فکر کنیم که روایت دوم تحریف شده و نادرست است، و اگر بخواهیم به دنبال اثبات یکی از این دو در منابع و متون دینی برآییم، روایتی که نیاز به اثبات دارد قطعا دومین روایت است!

تا به حال به تاثیر وحشتناک فرهنگ، بر تحلیل شنیده ها و خوانده هایمان فکر کرده ایم؟



* هرچند که معدودی از مراجع دینی، روایت اول را یک مورد استثنایی دانسته اند که چون زن با مرد پیمان بسته بوده (در این مورد خاص) که از خانه بیرون نرود، نمی بایست از خانه بیرون می رفته و چنین روایتی هرگز دلیل بر وجود "اذن شوهر" در دین برای بیرون رفتن زن از منزل نیست؛ اما همچنان این حدیث، دلیل سفت و محکمیست بر وجود "اذن شوهر" برای بیرون رفتن از منزل، و سرپیچی زن از این امر، در مباحث قضایی به معنای "عدم تمکین" است و عواقبی را برای زن در پی دارد.

** شاید اشاره به این نکته ضروری باشد که آنچه از متن دوم بر می آید صرفا پذیرش خطاکاری زنان است، و با اینکه این روایت مجوزی برای خطاکاری زنان به دست نمی دهد، صرفا به این نکته اشاره دارد که خطاکاری و خیانت زنان هم همانطور که در فرهنگ ما برای مردان پذیرفته شده است و از زنان انتظار می رود که با ظن و گمان بد و با تجسس های بی مورد و غیر ضروری به آن دامن نزنند و بی مورد در پی اثباتش نباشند، برای زنان هم پذیرفته شده است و چیزی نیست که با طبیعت و ذات زن در تضاد باشد.
منبع متن: مولانا جلال الدین محمد بلخی، "مقالات مولانا" (فیه ما فیه)، ویرایش جعفر مدرس صادقی، ص 29، نشر مرکز



پی نوشت:
"تهمت به رسول اکرم عاقبت بدی دارد آنچه که به اسم رسول خدا گفتید فاقد سند معتبر است و بدون تخصص روائی سو استفاده از روایات خارج از اخلاق است. درست است که کسی نمی تواند در وب معترض شما شود ولی خدا که شاهد هست از حکومت او که نمی توانید فرار کنید آنجا که می فرماید انها که به رسول ما تحمت ببندند در دنیا و آخرت قلبهایشان را کور میکنیم و از هدایت دورشان می نماییم"

بزرگواری این متن را به طور خصوصی برای این پست فرستاده اند. در همین جا از ایشان و دیگر عزیزان فهیمی که با این دقت، مطلب را خوانده اند کمال تشکر و قدردانی به عمل می آید.

پی نوشت 2: در حال حاضر نگارنده کمال توان خود را به کار گرفته است تا بفهمد چه طور ممکن است کسی اینجا را با پایگاه اطلاع رسانی دینی اشتباه بگیرد، و متوجه کل مفهوم این متن نشود! ضمن اینکه بنده همچنان متوجه ارتباط "تهمت" با روایت مولانا نشده ام...!

پی نوشت 3: خدا همه ی ما کوردلان را انشاا... به راه راست هدایت کند...


 دوشنبه 14 اردیبهشت1388 *  17:17   نجمه واحدی  |