![]() |
استاد از جلسه ای که اخیرا راجع به لابد "بحران" ازدواج جوانان تشکیل شده بوده، می گفتند. خانمی در این جلسه عنوان می کنند برای تعدیل وضعیت فعلی، یکی از راهکارها می تواند مشارکت فعال دختران در امر ازدواج باشد، که آنها هم اگر مورد مناسبی پیدا کردند، خودشان پیشنهاد ازدواج بدهند یا به اصطلاح از پسران خواستگاری کنند. گذشته از واکنشهای عجیب غریب دانشجویان و مشکلات عدیده شان با لفظ "خواستگاری دختران از پسران" و پیشنهادهایشان برای جایگزینی الفاظ مختلف به جای لفظ خواستگاری و یک سری حرکات ژانگولر دیگر؛ واکنش مرد روحانی ای که در آن جلسه حضور داشته به این راهکار، شنیدنیست.
این روحانی که گویا یکی از به اصطلاح "گردن کلفتان" و تصمیم گیران اصلی در این حوزه بوده؛ با شنیدن این حرف یکباره از کوره در می رود و با عصبانیت می گوید: "چی می گین خانم؟! مگه میشه کشتزار، خودش کشتکار خودش رو انتخاب کنه؟(!!!!)"
و اینچنین بود که ما فهمیدیم نسبت مرد به زن، نسبت کشاورز (یا کشتکار) است به کشتزار؛ و اگر تا به حال پسران از دختران خواستگاری می کرده اند به این دلیل بوده که کشاورز باید کشتزار خودش را انتخاب کند و بداند بذرهایش را کجا باید کشت کند!
دلم برای آن دختران نادانی می سوزد که همچنان سفت و سخت به ازدواج و بنیان مقدسش (!) در جامعه ی فعلی ما ارادتمندند و با اینحال بر این باورند که انتخاب فعالانه و آگاهانه ی خودشان (و نه انتخاب شدنشان) شان و کرامتشان را زیر سوال می برد!! هیچکس بهتر از این روحانی نمی توانسته دلیل واقعی مجاز نبودن زنان به خواستگاری کردن را عنوان کند، دلیلی در جهان بینی مرد محور واقع بینانه، که همیشه با افسانه های شیرین "شان و منزلت بالای زن" ماستمالی می شود.