تبليغاتX
وهم سبز رنگ - غم ایرانی بودن
image hosting by http://www.photoblog.com/

کاری به سیاست ندارم. اصلا هم دلم نمی خواهد حرف از این خرداد و متعلقاتش بزنم، از این کاندیدا دفاع کنم، یا از آن انتقاد. و یا هر حرفی از این دست...

اما چیزی هست این میان، که این روزها زیاد این طرف و آن طرف می خوانم، از ستادها می شنوم، یا حتی در برخی هنرنمایی ها بیش از حد روی اعصابم است.

غم این روزهای من شده فکر کردن به بخشی از "ملت"م که ملاکشان برای انتخاب رئیس جمهور این است که "با خانمهای غربی دست نداده" باشد. اینکه پیشانی دختران جوان را نبوسیده باشد. اینکه در مقابل عقب رفتن روسری زنان در خیابانها ساکت ننشسته باشد.

نمی دانم یک ملت به کجا می رسند که آرمانهایشان سر از جایی در می آورد که برای دفاع از رئیس جمهور، چنین مسائلی را "عنوان می کنند" و از عنوان کردن آن هم هیچ ابایی ندارند. به هیچ وجه نمی توانم هضم کنم، چطور از این کار خجالت نمی کشند یا موقعی که برای رئیس جمهوری که "با خانمهای غربی دست نداده" کف می زنند، از کار خودشان خنده شان نمی گیرد! نمی فهمم چنین چیزی چطور می تواند جزو ملاکهای یک رئیس جمهور باشد... که همه ی کسانی که حامی فلان شخصند حتما از این مسائل هم در دلایل حمایتشان یاد می کنند...

و غمی بزرگتر از آن غم فکر کردن به زنانی است که به جای آنکه خواسته شان حذف یا اصلاح هزار و یک ماده ی جورواجور در قانون اساسی باشد که نابرابر و ناعادلانه است و یا به نابرابری میان دو جنس دامن می زند، به حدی تحقیر شده اند و مفلوک، که راضیند به رئیس جمهوری که اگر هیچ کدام از قوانین را تغییر نمی دهد، حداقل این گشت های ارشاد را جمع کند، و زنها را به جرم اینکه آنطور نیستند که حضرات آقایان می پسندند، با باتوم و کتک به کلانتری ها نبرند و پوشاکشان را به راحتی مصادره نکنند!

ایرانی بودن هم غم بزرگی شده این روزها... زن ایرانی بودن که دیگر هیچ...

 چهارشنبه 13 خرداد1388 *  21:46   نجمه واحدی  |