![]() |
صفر
این روزها شمارش معکوسی در کشور آغاز شده که در نهایت، تنها مسئول دولت را تعیین نخواهد کرد، بلکه تعیین کننده مجموعه ی گسترده ایست (که البته گستردگی این مجموعه نشان از جهان سومی بودن کشورمان دارد که چنین تغییری می تواند موج گسترده ای از تغییرات از جنگ و تحریم گرفته تا تغییرات اساسی سیاستهای داخلی و ... را سبب شود) که به شخصه یک چیز از این مجموعه ی گسترده برای من از همه مهمتر است:شیوه اندیشه ی ملت ام. این که چه کسی پیروز انتخابات شود، برای من نشاندهنده ی این است که ما "لایق" حاکم شدن چه طرز فر و اندیشه ای هستیم؛ چرا که شکی ندارم عضو "مایی" هستم و "بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود".
یک
یک چیزی که این روزها به گمانم خیلی مهم است این است که ما هم به عنوان شهروندانی از این جامعه این روزها مثل 3 کاندیدای ریاست جمهوری باید "احساس خطر" کنیم! مخصوصا از سیاستهایی که بسیاری از هم وطنانمان - که شاید خودمان هم بینشان هستیم- تا به حالدر انتخابات در پیش گرفته ایم! در شبه سیاستی به نام " تحریم انتخابات"! هر چند اگر کسی بخواهد از این سیاست دفاع کند، و لابد چندتا گراف هم از مرکز آمار ایران (؟!) بیاورد و نشان بدهد، برای من همان قدر خنده دار است که برخی دفاعیات یک تن از کاندیداهای محترم؛ اما با این حال شاید بد نباشد، به هر شکلی که شده به این دوستان یادآوری کنیم که این روزها وقت تحریم کردن انتخابات و در خانه نشستن نیست... من هم به سهم خودم از آینده ی کشورم، سعی کرده ام در ادامه گزینشی داشته باشم از حرفهای دیگران که شاید بتواند کسانی را که انتخابات را تحریم می کنند کمی بیشتر راجع به تصمیم خود به فکر وادارد. [نکته: کلمه به کلمه ی این نقل قولها شاید مورد تاییدم نباشد اما به نظرم کلیتشان را بهتر است حداقل بشنویم.]
اگر استدلالتان این است که با کل این نظام مخالفید...
1. خسته نباشید عرض می کنیم خدمت شما که انقدر باهوشید!
2. به قول نویسنده ای: اين آدمهايي كه تحريم مي كنند فكر مي كنند چون خودشان و مادر و پدر و خاله شان تحريم كرده اند و به جايش آن روز رفته اند لواسان با دختر خاله پسرخاله هايشان زده اند رقصيده اند فعاليت سياسي و مبارزه منفي كرده اند. اينها فكر مي كنند كه وقتي خودشان و بقيه يك ميليون نفري كه صداي آمريكا نگاه مي كنند راي ندهند صندوقهاي راي خالي مي ماند و بعد دولت مي آيد توي تلويزيون اعلام مي كند كه فقط 5% از واجدين شرايط در انتخابات شركت كرده اند و ما فهميديم كه مشروعيت نداريم و حالا مي خواهيم برويم كنار. سر چهار راه هم همه مي ايستيم تا مردم مبارز از لواسان برگردند و ما را به تير هاي برق آويزان کنند.
3. به قول این وبلاگ نویس: نظام مشروعیتش را از رایهای بیشتر نمیگیرد.
این یک فانتزی است که فکر کنیم با همان چند میلیون رای کمتری که از حساب طیف قابلتحملتر میرود، چیزی از قانونمندی انتخابات و نظام ما کم میشود.
چرا که در هیچ کجای دنیا و در دموکراتترین کشورهای جهان هم بیشتر از شصت درصد واجدین شرایط نمیروند رای بدهند. اگر نصف رایهای اصلاحطلب کنونی هم رای ندهند، باز حساب انتخابات ما مشروعتر از اغلب کشورهای جهان باقی خواهدماند. بیشتر از نصف واجدین شرایط ما کسانیاند که یا نظام را قبول دارند، یا زیاد برایشان فرقی نمیکند یا اصلاً به اینکه قبول دارند یا نه، فکر نمیکنند. این ایده در مرحلهی هنوز عملی نشده هم شکستخورده است.
4. به قول وبلاگ نویس دیگری: جمهوری اسلامی برای بقا به مشروعیت نیاز ندارد. این سیستم در برابر همه ی فشارهای درونی و بیرونی تاب آورده و همه ی ساز و کارهای لازم را برای حفظ خود ایجاد کرده از پول نفت و سلاح تا نفوذ دینی در جان نثاران. سه درصد امت همیشه در صحنه ای که نماز جمعه و راه پیمایی می روند و بسیاری شان در شرایطی که سواد امضا کردن ندارند انرژی هسته ای مطالبه می کنند برای نمایش این مشروعیت در داخل و خارج کافی بوده و خواهد بود. رای من و شما تا کنون نه به مشروعیت این سیستم کمک خاصی کرده و از آن مهم تر نه رای ندادن ما از مشروعیت آن ذره ای کاسته است. ضمنن جمهوری اسلامی نزد آن عده ای که با دست خودشان به (...) رای می دهند مشروعیت کامل دارد. آنها بخواهید و نخواهید از زمان مشروطه تا به امروز بر سر مواضع خود بوده اند و جلوی دموکراتیک شدن ایران را گرفته اند. ایران به آنها هم تعلق دارد. برای باسواد کردن آنها، بهبود وضع مالی، فکری و فرهنگی آنها به عنوان موانع صدساله شما چه گامی بر داشته اید؟5. به قول همان نویسنده (!): در کشوری که حداقل 40% مردم از روی تکلیف شرعی رای می دهند و اسامی را به ترتیب حروف الفبا و فقط به خاطر ذخیره ی آخرت توی صندوق می ریزند و رایشان با آن آقای پروفسور جامعه شناس و فلان وکیل پایه یک دادگستری یک ارزش را دارد، و صدا و سیما هم خیلی راحت می تواند 40% را 60% اعلام کند (که از میانگین جهانی بالاتر است) چرا باید تحریم چندتا از این مبارزان شجاع، تاثیری در مشروعیت نظام داشته باشد؟
6. به قولا ایشان: این "چون رای دادن کاری است که در نگاه کلان، دلخواه جمهوری اسلامی است، پس رای نمیدهیم تا کاری را که دلخواه نظام است انجام ندادهباشیم" ایدهی عجیبی است. چی است؟ استدلال یا لجبازی؟
فرضاً ما کاری انجام دهیم که در نگاه کلان دلخواه جمهوری اسلامی باشد، ولی به نفع آیندهی کشورمان باشد و زیربنای مخالفت با بیعدالتیها؛ اگر در یک رجزخوانی کم بیاوریم، ولی درپی اهداف بلندمدتی باشیم، چیزی از ما کم میشود؟
بله می توانیم هیچ حرکتی دلخواه آن انجام ندهیم، و در عوضش عرصه را به خودشان واگذار کنیم تا هر بلایی خواستند سر ما بیاورند- و صد البته که این بیشتر دلخواهشان است. بیشتر دلخواهشان است که ما حرف نزنیم و غالب مطلق باشند، تا اینکه ناچار شوند به بحث و گفتگو تن دهند و درنهایت خود را فقط برنده فرض کنند. لجبازی، آن هم وقتی بیشتر به نفع آنهاست، ایدهی سادهای نیست؟ رای ندادن، یعنی رای آوردن رئیس دولت فعلی، که اتفاقاً خیلی بیشتر به مذاق نظام خوش میآید. بلکه تحریمیها دارندبیشتر به دلخواهش رفتار می کنند تا کسانی که رای اصلاحطلب دارند یا حتی رای مخدوش میدهند.7. و به نظر بنده حقیر: تا آنجایی که از شواهد امر پیداست شمایی که می توانید اینجا را بخوانید پس موجود دوپایی هستید به نام انسان! انسانها عضوی از جامعه هستند و کنشگرانی اجتماعی که سهمی در جامعه و آینده ی جامعه شان دارند. (توضیح: کلمه "کنشگر" گمان نکنم نیازی به توضیح داشته باشد، ولی مطمئن باشید در خانه نشستن و هیچ کاری نکردن، اسمش حداقل در شرایط فعلی کنشی هدف دار نیست) به طور کلی چند حالت وجود دارد، یا شما موافق نظامید که خب مثل بچه آدم می روید رای می دهید و نیازی به این حرفها نیست، یا مخالف نظامید، که باز هم دو حالت ایجاد می شود: شما یا در حال انجام فعالیتی هستید برای بر اندازی نظام (یا بهتر بگویم در حال انجام "کنشی" هستید برای براندازی نظام)، و یا مثل 99.9% تحریمی ها فکر می کنید در خانه نشستن و رای ندادن، کنشسیت در راستای براندازی نظام! در شرایط فعلی این احمقانه ترین نتیجه ی ممکن است! در حال حاضر دست روی دست گذاشتن "خودش یک کار" محسوب نمی شود؛ بنابر این اگر برای براندازی نظام تلاشی نمی کنید، پس لطفا در این یک مورد خاص نظرتان را برای خودتان نگه دارید و مثل میلیونها ایرانی دیگر که آنها هم مثل شما "همچین موافق نظام" (!) هم نیستند پای صندوقهای رای بروید و نگذارید یک اشتباه دو بار تکرار شود.
اگر معتقدید آنها کسی را که خودشان می خواهند از صندوقها در می آورند...
1. به قول دوستی:
اولا: مشارکت بیشتر امکان تقلب را کمتر میکند.وقتی اختلاف آرا چند ده میلیونی شد امکان تقلب کمتر میشود چون نمود زیادی پیدا میکند. (به قول دوستان تابلو میشه!!)
و ثانیا: باید به این نکته دقت کرد که بخشهایی در حاکمیت هستند که به ابقای رئیس جمهور فعلی معتقد نیستند.عده ای که نه شاید به خاطر منافع ملت لیکن بیشتر برای منافع خود نگرانند. برای این که به موضوع مصداقی تر نگاه کنیم بهتر است کسانی که تندترین انتقادات به دولت داشته اند را بررسی کنیم.
2. به قول ایشان: تقلب دامنه ای و اندازه ای دارد. مجموع شناسنامه های تقلبی و دخالت های شبه نظامی و ابطال آرا و دخل و تصرف هنگام شمارش و صندوق های کمکی گاهی اوقات سیستم را در حفظ محافظه کاری خود یاری کرده مثل دور اول انتخابات ریاست جمهوری پیشین و گاهی هم با همه ی توان نتوانسته کاری از پیش ببرد مثل دوره ی اول انتخاب خاتمی. این بستگی به میزان قاطع بودن نتایج دارد که زور تقلب به تغییر نتیجه برسد یا نه.
3. به قول هنرمندی: "حالا خوبه گاهی هم اون کسی که فکرش رو نمی کردن، و هیچ ربطی هم به خواسته ی نظام نداشت در نهایت رای میاره ها..."
4. تاکید می کنم، بالا رفتن تعداد آرا امکان تقلب را شدیدا پایین می آورد.
اگر معتقدید انتخابات آزادانه و دموکراتیک نیست...
1. جدا؟ با هوشیدها...
2. به قول این وبلاگ نویس: اینکه به آزادی فکر کنی خوب است. اما اینکه راهی برای رسیدن به آن تعریف کنی که از ابتدایش بنبست است، چه فایدهای دارد؟ اینکه ما زندانی سیاسی و عقیدتی داشتهباشیم، با رای ندادن درست نمیشود. با مخالفت و نفرت هم. بلکه با استقرار طولانیمدت گروههایی درست میشود که تغییرات آموزشی مبتنی بر مدنیت بدهند، نه آنهایی که راه یاد گرفتن آن را هم بر عموم ببندند و به جای تغییر قوانین متحجرانه در بهروز کردن آنها و تشدیدشان کمک کنند.
دولتی که آموزش همگانی حقوق بشر در مدارسش تعریف میکند و مجلسدانشآموزی برای تمرین دموکراسی برقرار میکند، میتواند در طولانی مدت نسلی-مردمی-جامعهای را پرورش بدهد که از مردم کنونی متفکرتر و مدنیتر باشند و باز نسل بعد از خود را بهتر از خود بار بیاورند...و یک روزی -حتی اگر به عمر ما قد ندهد-جامعهای ایجاد خواهد شد که تعریفش از سیاست و حکومت با مردم فعلی تفاوتهای زیربنایی خواهد داشت.همانطور که مردم الان با مردم دویست سال پیش خودمان اصلا قابلمقایسه نیستند.
اما با روی کار ماندن دولتهای متحجر، نسلهای بعدی بهجای پیشرفت، عقبماندهتر خواهندشد و حتی انتخابهای بسیار بدتری خواهند داشت. اگر معتقد باشیم کل یک جامعه را با آموزش از سنین پایین می توان در چند نسل اصلاح کرد، باید بدانیم که این امر زمان طولانی و بستر مناسب میخواهد.
حالا بستر مناسب برای شرایط فعلی ما این است که به گروهی رای بدهیم، که اگر آموزش را بهتر نمیکند، تخریب هم نکند. بلکه رشدی اتفاق بیفتد. در یک جامعهی عقبمانده، تحولهای بزرگ هم منجر به فاجعه میشود. همین کشور همسایه خودمان! مگر با سرنگونی طالبان، اندیشه طالبانی هم تمام شد؟ این مردم چند صد سال لازم دارند تا برگردند حتی به خانهی اولشان در 60 سال پیش؟
اگر معتقدید هیچ شخصی صلاحیتش را ندارد و همه کاندیداها از فیلتر شورای نگهبان گذشته اند...
1. اگر غیر از این بود که اسم کشورمان جهان سوم نبود! و عزای آزادی اندیشه و حکومتی دموکراتیک را نداشتیم...
2. گویا شما در ایران زندگی نمی کنید و متوجه عمق فاجعه ای که اطرافتان در حال رخ دادن است نشده اید! این انتخاب بین بد و بدتر نیست، انتخابی بین بد و فاجعه است.
3. وضعیت انتخابات در ایران، مثل انتخابات در مثلا آمریکا نیست. نتایج این انتخاب هم همانطور که ذکرش رفت، مجموعه ی گسترده ای از تغییرات را رغم خواهد زد.
به قول نویسنده ای: اگر توی آمریکا 50% مردم در انتخابات شرکت نمی کنند برای این است که مسائلی که برای بحث بین کاندیداها باقی مانده محدود می شود به حق ازدواج همجنسگرایان، رابطه با ایران و میزان حقوق بازنشستگی کارمندان. که خیلی واضح است که آنهایی که نسبت به همجنسگرایی گرایش یا تضاد خاصی ندارند در انتخابات شرکت نمی کنند. اما در ایران فرق دو کاندیدا به ازدواج همجنسگرایان و بیمه مادام العمر بازنشستگان محدود نمی شود، ممکن است یکی بیاید و ایران را با جنگ نابود کند و همه ثروت مملکت را بین فک و فامیل و افراد دهاتش پخش کند و هر که اعتراض کرد را زیر شکنجه بکشد و به پلیس دستور بدهد توی خیابان زنها و دختران را (....) و روزنامه ها را ببندد و کتابها را ممنوع الچاپ کند و تحصیل کرده ها را فراری بدهد و هر وقت توی تلویزیون دیده می شود تن و بدن مردم بلرزد ... در مقابل ممکن است کاندیدای دیگری باشد که اگر هیچ کار مثبتی نمی کند لااقل همین کارهای وحشتناک را هم نکند. اینجاست که رای ندادن در آمریکا ممکن است تاثیر مهمی در زندگی آدم نداشته باشد اما در ایران ممکن است خودش و کشورش را نابود کند.
اگر افتخارتان به شناسنانه ی مهر نخورده تان است...
مطمئن باشید افتخاراتی بزرگتر از این هم در زندگی وجود دارند.
اگر هم در نهایت و بعد از همه ی این حرفها معتقدید این چیزها به شما ربطی ندارد...
1. به بنده ربط دارد.
2. به میلیونها ایرانی که نمی خواهند سرنوشت کشورشان به دست کسی بیفتد که بهترین حالت دولتش در جا زدن است (اگر عقب گرد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نباشد) هم ربط ندارد.
3. به نسل بعد از شما که در جایی از تاریخ باید تاوان این اشتباه شما را پس بدهند هم ربط دارد.
یک چیز را نباید فراموش کنیم، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم عده ای از افراد پای صندوقهای رای می روند و به کاندیدای منتخبشان رای می دهند. واقعیت این است کهآنها خودشان را بر خلاف شمای تحریمی آدم حساب می کنند و رای می دهند و اگر از قضا از من و شما بیشتر باشند پیروز هم می شوند. هر چند ممکن است شما آنها را آدم حساب نکنید *، اما این محاسبات شما متاسفانه دیگر دردی را دوا نمی کند. بنده می توانم به نیابت از بخش بزرگی از ملت ایران، از شما تقاضا کنم خود را آدم حساب کرده و 22 خرداد ماه پای صندوقهای رای بروید و اشتباه 4 سال پیش ملت ایران را جبران کنید؟
پ. ن: خواندن این مطلب هم خالی از لطف نخواهد بود.
پ. ن 2: در پاسخ به این سوال که کل این مطلب چه ارتباطی به مسائل زنان دارد، اولا باید بگویم زنان، ماهیتی جدا از شهروندان جامعه ندارند، و این مطلب به پرندگان و چرندگان ایران هم ارتباط دارد، چه برسد به زنان که تنه ی اصلی جامعه را تشکیل می دهند. ثانیا به گمانم از یک مقایسه مختصر و اجمالی وضعیت زناندر این دولت و دولت پیش از آن می توان به پاسخ روشنتری به این سوال رسید. برای اثباتش هم نیازی به گرافهای جالب از مرکز آمار ایران (؟!) نیست! مرور خبرها در حوزه زنان در 4 سال گذشته شاهد بهتریست از این امر.
* این آدم حساب نکردنهای دیگران از جایی نشئت می گیرد که به مدد توسعه فرهنگی بزرگی که در کشور داشته ایم، شکاف عمیق فرهنگی ای بین اقشار مختلف جامعه مان وجود دارد و نظام اندیشه مان گاها از زمین تا آسمان با هم متفاوت است؛ جوری که واقعا انگار از دو دنیای مختلف در کنار هم قرار می گیریم، نه از یک کشور و فرهنگ واحد.
پی نوشت بعد از برگزاری انتخابات:
پس می گیرم. حرفم را پس می گیرم. چه ساده بودم که گمان می کردم آنقدر در کشور دموکراسی حاکم هست که حداقل بشود گفت "بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود"..