![]() |
چیزی که انکار ناپذیر است این است که در ذهن میلیونها انسان چه در ایران و ایرانی و چه حتی خارج از ایران، ایران دیگر به روزهای قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ برنمی گردد. اینکه چه چیزی پیش روی ماست را کسی نمی داند، - مخصوصا با روحیه ی امیدوار ایرانیان که با دیدن وحشتناکترین صحنه ها پیش چشمانشان باز هم امیدوارند که اشتباه دیده باشند - هرچند همه می دانند که همه چیز از یک اعتراض "ساده" اما فراگیر و بزرگ شروع شد به تخلفی که پذیرفتنش اصلا ساده نبود. این اعتراض نه انقلاب مخملی بود، نه براندازی نرم. اما اینکه بعد از این، این آتش زیر خاکستر چه خواهد کرد، خدا می داند... تنها چیزی که واضح است این است که روزهای پیش رو، همان روزهای "عادی" پیش از انتخابات نخواهند بود...
اینها را گفتم که بدانید من نویسنده ی وهم سبزرنگ، یک ایرانیم که نمی توانم نادیده بگیرم فضای دورویی و نفاق و تزویری که بر جامعه ام حاکم شده، فضایی که در آن پرده وقاحت دریده شده و دیگر هیچ چیز ضمانت نمی کند انسانیت را. فضایی که قانون به باد رفته، حداقل صدها نفر در زندانها هستند و دهها و شاید صدها نفر هم زیر خاک. فضایی که "قدرت" حاکم زشت ترین چهره اش را به ما نشان می دهد. فضایی که نمی دانی بعد از نوشتن این جمله ها (که قطره ای هم از اقیانوس دردت نیستند) در وبلاگ شخصیت، چه چیزی پیش رویت است...
و حالا سعی می کنم اینها را بگذارم کنار جنبش زنان. نهضت آزادی زنان که هیچکس در "یک فرایند بلندمدت" بودنش شکی ندارد. مایی که اینجای تاریخ ایستاده ایم و تحولات عظیم اجتماعی یا سیاسی خاصی را هم ندیده ایم، برایمان غافلگیر کننده بود که در این مدت "بلندٍ" فرایند برابری خواهی زنان، ممکن است تحولاتی اینچنینی هم رخ دهد. شاید نسلهای قبل ما که در جنبش مشروطه خواهی و انقلاب اسلامی و ... هم مطالبات برابری خواهانه داشته اند، وضعیت مشابهی را تجربه کرده باشند، وضعیتی که برای زن ایرانی امروز کمی بحرانی تر و پر مخاطره تر شده است.
در برنامه ای با موضوع نقش زنان در انتخابات (که قطعا از شبکه های صدا و سیمای دولتی پخش نمی شد)، می دیدم که نه مهمان برنامه، نه تماسهای مخاطبان، نه فیلمهای گزینش شده برای نمایش، نه نامه ها و نظرات ارسال شده مخاطبان، هیچکدام (در این برهه از زمان) دغدغه ای برای مسائل زنان نداشتند و به تنها چیزی که هیچ اشاره ای نمی شد نقش زنان در انتخابات یا تحولات پس از آن بود. مگر در جملات کلیشه ای که حتی در کتابهای درسی مدرسه مان هم خوانده ایم: زنان هم در این مبارزات هم پای مردان تلاش می کردند!
جنبش زنان در کشور ما حداقل صد سال است که آغاز شده. زنان در جنبش مشروطه خواهی هم حضور داشتند و در کنار آن مطالبات برابری خواهانه خود را پی می گرفتند. اما پس از مشروطه سهم آنها از تحولات اجتماعی-سیاسی این شد که آنان را کنار مجانین و کودکان از حق رای هم محروم کردند. زنان در انقلاب اسلامی هم حضور داشتند و در کنار آن باز هم بیش از پیش حقوق برابر خود را مطالبه می کردند اما پس از -به ظاهر- پیروزی انقلاب سهمشان این شد که حتی حق انتخاب پوششان را هم نداشتند و همچنان بخش اعظمی از قانون اساسی، مردانه و به نفع مردان تدوین شد. و همه ی این نادیده گرفتن مطالبات زنان هم در همین خلاصه نشد بلکه ۲۷ سال بعد از آن انقلاب، باز هم دولت نهایت سعیش را کرد تا همان اندک حقوق به رسمیت شناخته شده را هم از زنان بگیرد. دانشگاه ها را سهمیه بندی جنسی کند، چند زنی را ترویج دهد، به اجبار حجاب، جبرهای دیگری هم اضافه کند، در برخی شهرها ورود زنان را به برخی ادارات ممنوع کند، لایحه ی حمایت از "مردان" خانواده را به مجلس ارائه کند، کلیشه های جنسی را وارد آموزش و پرورش کند و ... که این روند همچنان ادامه دارد.
بیم این هست که تاریخ باز هم تکرار شود و در کنار این روزهای "غیر عادی" باز هم مطالبات زنان به حاشیه برود، هرچند فعالین این جنبش بسیارند و می شود گفت مسائل زنان به یکی از مسائل "روز" بدل شده اما متاسفانه این روزها بیش از همه ی روزهای گذشته طبیعیست که از دیگران بشنوی: در مملکتی که مردان هم حقوقشان به رسمیت شناخته نشده، چه توقعی از احقاق حقوق زنان؟
حرف بی جا و نادرستی که بارها و بارها در تاریخ تکرار شده... این در جا زدن و باز به حقوق اولیه و ابتدایی برگشتن، انگار چشم دیگران را می بندد به روی حقوقی که در حقیقت برای زنان هم "اولیه و ابتدایی" است اما جامعه این مجال را به اعضایش نداده تا متوجه ابتدایی بودن و اولیه بودن این حقوق برای زنان شوند.
امیدوارم به زودی ذهنم بتواند متمرکز شود روی آن دردهای پیشین و همیشگی... شاید که این وهم سبزرنگ ادامه دهد آن روند "بلند مدت"ی را که نمی دانیم بلندیش تا به کجا خواهد رسید...