تبليغاتX
وهم سبز رنگ - راههای گشایش بخت برای دختران، مکان: دانشگاه اصفهان - تالار شهید آوینی
image hosting by http://www.mypicx.com/

تلفن شاید برای ششمین بار دارد زنگ می خورد که بالاخره از آن سر خانه خودم را می رسانم و به فریادش می رسم. از آن طرف خط صدای دوستی را می شنوم که همین دو سه روز پیش، قبل از اینکه برای درس و دانشگاه به اصفهان برود، دیده بودمش. بعد از سلام و احوالپرسی با حال کمی پریشانش می گوید

- ... نمی دونی امروز توی دانشگاه چی دیدم...

من مطمئن از اینکه اتفاق مذکور حتما ربطی به جریانات سیاسی و لابد یک سری ژانگولر بازیهای خواهران و برادران غیوری در رابطه با ۱۳ آبان دارد، می پرسم چی شده؟

- امروز یه برنامه گذاشته بودن توی آمفی تئاتر، با موضوع "راههای گشایش بخت برای دختران"! دو تا از پوسترهاش رو هم به تابلوهای دانشکده ی ما زده بودن... انقدر عصبی شدم وقتی خوندم که نمی دونستم چی کار کنم... دیگه پیرزنهایی که دم در خونه با هم حرف می زنن هم توی حرفاشون این اصطلاح رو به کار نمی برن... آخه یعنی چی گشایش بخت...؟ تبلیغش رو توی همه دانشکده ها هم زده بودن...

من هاج و واج از این خبر شگفت انگیز که دانشگاه سراسری اصفهان، که خدای نکرده هر چه نباشد باید فرقی با جلسه های زنانه و کلاسهای رمالی و فال بینی داشته باشد، چطور توانسته چنین همایشی آن هم با چنین موضوع سخیف و شرم آوری را برگزار کند و تبلیغاتش را هم به در و دیوار بزند، ساکت و مبهوت گوش می دهم...

و چندین و چند اتفاق مشابه را در ذهنم مرور می کنم: مثل "جلسه آسیب شناسی حجاب"ی که در دانشکده ی خودمان برگزار شد و ذکرش هم در اینجا رفت... یا اراجیفی که این آقای مثلا روانشناس در این دانشگاه و آن دانشگاه به هم می بافت و جوانان طفل معصوممان هم چه واله و شیدایش شده بودند... مثل آن استاد اخلاق بیمارمان که بچه ها را به بیش از پنج کلمه حرف نزدن با نامحرم دعوت می کرد و از لعنت فرشته ها به زنی می گفت که بی اجازه ی شوهر از خانه بیرون می رود و اندر نکوهش مردانی که به همسرشان اجازه کار کردن می دهند سخنها می راند... مثل این برنامه ی تلویزیونی مشاوره مانندی که حجه الاسلام فلانی در آن از "اقتدار مرد" می گوید و به خانمهای عزیز توصیه می کند اگر همسرشان در جمع به آنها توهین کرد (که البته ایشان خیلی موافقش نیستند بحمدا...) به دستشان آب یا آب میوه بدهند تا لابد عصبانیتش فروکش کند... مثل آن حجه الاسلام بهمانی که در برنامه ای تلویزیونی مراجع تقلید را به سخره می گیرد که چرا گفته اند زن می تواند امام جماعت شود، و برای آنکه برنامه ی شادی هم اجرا کرده باشد با تمسخر می گوید "مثلا بگن حاج خانوم رفتن رکوع" و حضار هم از خنده غش و ریسه می روند (البته اینکه رکوع رفتن یک زن چه چیز خنده داری دارد را شاید باید از خودشان پرسید)... مثل آن مقاله شرم آور روزنامه ی کیهان... و چندین و چند خبر و اتفاق مشابه دیگر که کم نبوده اند و نیستند در این روزها و سالهای اخیر...

و از خودم می پرسم که این آموزشها و جلسات و همایشها و معلمین و مشاورین و خانم دکترها و آقای دکترها و حجه الاسلام ها بناست از زن ایرانی چه بسازند که راحتش نمی گذارند با این به اصطلاح آموزشهایشان. با این آموزش روشهای گشایش بخت، با این جلسات توجیهی برای حفظ کردن حجاب، با این چپ و راست آموزش شوهرداری و خانه داری و بچه داری، با "روز دختر" گرامی داشتن ها و گل به دست "دختر"ها دادنها و ترانه ی سیب گلاب در مدحشان خواندن، با این صبح و شب در گوششان از "قحط الرجال" مهمل بافتن، با این تزریق کردن نگرانی از افزایش سن ازدواج، با این صبح و شام و سحر گفتن از ازدواج و ازدواج و ازدواج. و بعد از همه ی اینها هم در کمال بی شرمی حرف از ارزش و حرمت انسانی زن زدن و گله از گوشه گوشه ی دنیا کردن که چرا حرمت زن را پاس نمی دارند!!

با این سرعت و شدت دارند ما را به سمتی هل می دهند که همه ی آگاهی و توانمان را به کار گرفته بودیم تا از آن فاصله بگیریم... ما را دارند به عقب هل می دهند... جایی حتی عقب تر از آنچه قبلا بوده ایم...

 سه شنبه 12 آبان1388 *  0:58   نجمه واحدی  |