<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وهم سبز رنگ</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 16 Dec 2009 20:47:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ترانه نعره بکش، به حالم بخند...</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-214.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مرد پشت تریبون ایستاده. میکروفون در اختیار مرد است. مرد حق حرف زدن دارد، صدا و سیما حق پخش کردن صدایش را و روزنامه ها حق نوشتن حرفهایش را. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مرد از &quot;فتنه ها&quot; می گوید، از اتفاقات ناگوار...:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&quot;..... دختر فراری را، &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 153, 153);&quot;&gt;(فرزند)&lt;/span&gt; شهید جلوه می دهند. برایش مجلس ترحیم می گیرند. دیگران را تشویق به حضور در این مجلس می کنند....&quot;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;...&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 20:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=214</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-214.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی های نامبارک</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-212.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;عمه خانم&lt;/strong&gt; را یادتان هست در فیلم &quot;دیگه چه خبر؟&quot;؟ همان فیلمی که پسر مخترع خانواده، روباتی به اسم &lt;strong&gt;مبارک&lt;/strong&gt; ساخته بود که همه کارهای خانه را انجام می داد و &quot;عمه خانم&quot; (که مرحوم پروین سلیمانی ایفاگر نقشش بود) همیشه با جارو دنبالش بود و هیچ دل خوشی نداشت از این روبات!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در بخشی از فیلم، برای دختر خانواده درد دل می کرد، که وقتی مادرت عروس شد من هم با جهیزیه اش به این خانه آمدم و سالهاست که دارم همه ی کارهای این خانه را انجام میدهم. اگر پس فردا همه ی کارها را این &quot;مبارک&quot; انجام دهد، دیگر من اینجا به چه درد می خورم...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;البته عمه خانم با سوز و گداز بیشتری اینها را تعریف می کرد. او به شکلی خدمتکار آن خانه بود، و با حضور روباتی که همه ی کارها را انجام می داد، در واقع &quot;شغل&quot; او بود که به مخاطره می افتاد...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما این عمه خانم ها دور و بر خود ما هم کم نیستند. چه بسا حتی خودمان هم یک پا عمه خانم باشیم، با این تفاوت که با حضور ماشین در زندگی مان، نه شغلمان را که نقش زنانه مان را در خانه گاهی در مخاطره می بینیم!! نه! تعجب نکنید! جدا از کسانی که نگران آینده ی ماشینیسم و ترسان از کابوس سیطره ماشینها بر انسانها هستند، زنان و دخترانی را می شناسم که وقتی مثلا خبر ساخته شدن جاروبرقی ای را می شنوند که بدون نیاز به انسان قابلیت جاروکشی دارد، می گویند: خب پس ما چه کار کنیم...؟!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;البته نیازی هم به شنیدن چنین حرفی از جانب زنان نیست، تا متوجه شویم کارهای خانگی تا چه حد با روح و جانشان عجین شده؛ طوری که گمان می کنند بدون انجام دادن این کارها چیزی از هویتشان کم شده. چند سال پیش نتایج تحقیقی نشان داد در چند دهه اخیر با وجود اینکه لوازم برقی جایگزین ابزار دستی و سنتی مورد استفاده ی زنان شده اند، با این حال همچنان وقتی که زنان صرف کارهای خانگی می کنند، به همان میزانیست که سابق بر آن بود! گویا زنها برای خود کار جدیدی می تراشند، و آن وقت اضافه را صرف آن کارهای جدید می کنند تا بیکار نمانده باشند!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;منظور من قطعا این نیست که با حضور جاروبرقی و مایکروویو و ماشین لباسشویی و اتو، کار خانگی به نهایت سهولت و سرعت خود رسیده. هیچکدام از این وسایل هنوز نتوانسته اند بدون نیاز به وقت و انرژی ای (گیرم انرژی ای کمتر) که انسان صرف &quot;استفاده&quot; از آنها می کند، به شکل اتوماتیک کارها را انجام دهند. آن عزیزانی هم که زنان را متهم به تنبلی می کنند که &quot;همین چند دکمه ی ساده را هم نمی خواهند فشار دهند&quot;؛ یا تا به حال این وسایل را از نزدیک ندیده اند یا کسی از آنها نخواسته 10 دست لباس را با فشار دادن همان چند دکمه ی ساده (!) بشویند یا 40 متر فضا را با همان چند دکمه ی ساده جارو بکشند. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;واقعا این خود ما زنان نیستیم که با بی چون و چرا تن دادن به کارهای خانگی و به تمسخر گرفتن تقسیم کار در خانه و خندیدن به &quot;حمید&quot; گفتنهای فلان تبلیغ تلویزیونی، به بازتولید &quot;زنانه بودن&quot; کارهای خانگی دامن می زنیم؟ ما زنان نیستیم که انگار باورمان شده &quot;کار خانگی&quot; بخشی از هویت مان است، و سعی می کنیم به جای تسهیل این کارها با وسواس بی مورد به خرج دادن و تخصصی جلوه دادن آنها، از این کارها صنفی بسازیم با عنوان صنف کارهای زنانه؟&lt;br /&gt;نکند باورمان شده که هدف از خلقتمان شستن ظرفهای شام و پاک کردن عدس و لوبیا و خرد کردن گوشت و دستمال کشیدن شیشه هاست...؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پ. ن1: لازم است بگویم که منظورم از مثال زدن این کارها تحقیر و نشان دادن پستیشان نیست؟ واضح است که همانطور که زن (همسر، مادر، دختر) خدمتکار خانه نیست که مجبور به انجام این کارها باشد یا موظف به انجامشان، به همان میزان مرد (همسر، پدر، پسر) هم خدمتکار نیست و موظف به انجام این کارها. در این مواقع چیزی وجود دارد به نام تقسیم کار؛ به همان میزان که هر دو به عنوان اعضایی از جامعه در اجتماع مشغول به کاری هستند، در خانه هم به عنوان اعضایی از خانواده باید که مشغول به انجام کاری باشند. مطمئنا سرویس بهداشتی منزل شما هرازچندگاهی نیاز به نظافت دارد، و با کسی هم تعارف ندارد! مرد و زن هم نمی شناسد! حتی شما دوست عزیز!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پ. ن2: خودمانیم؛ من چندتا از این قبیل پستها در این وبلاگ نوشته ام...؟ حتما باید مثل انشاهای دوره دبستان به شکل تابلویی آخر هر پست نوشت &quot;آیا تقصیر خود ما زنان نیست...؟&quot; تا خوانندگان متوجه شوند که بخش اعظمی از این وبلاگ برای &quot;خود ما زنان&quot; نوشته شده؟! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;موضوع: در میان &lt;a href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/cat-12.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;گرد و خاک و آب و کف&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 16:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=212</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-212.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين خواهر و مادرهاي هميشه در صحنه</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-211.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&quot;شما خودت حاضري دخترت صيغه ي كسي بشه...؟&quot;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين جمله را آقاي محترمي در باب مخالفت
با ترويج عقد موقت، اظهار نموده اند... اشتباه نكنيد، بحث در اينجا موافقت
يا مخالفت با عقد موقت نيست. يا مثلا توصيف فارغ از ارزشش. اصلا بحث در
اينجا سر عقد موقت نيست. بحث سر استدلالي است كه اين آقاي عزيز -كه البته
ممكن است واقعا هم عزيز باشند- براي اثبات حقانيتشان از آن استفاده كرده
اند...&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;يا اين جمله را ببينيد:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در برنامه ي مستندي كه دلسوزان صدا و
سيما (!) لطف نموده و تهيه فرموده بودند، به منزلي شخصي مي روند كه آگهي
استخدام (فقط براي بانوان) در روزنامه ها چاپ مي كرده و خانمها را به
بهانه ي استخدام به آنجا مي كشانده... گزارشگر در انتها كه پي به اين امر
مي برد از مردي كه اين كار را انجام مي داد، مي پرسد:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;- اگر خواهر و مادر خودتون بود، اجازه مي داديد به همچين جايي بره؟&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;منظور اين جمله ها واقعا چيست؟ چه چيزي
بناست كه با اين سوالها اثبات شود؟ يعني اگر جواب اين سوالها منفي باشد،
حرف ما (و نادرستي كار طرف مقابل) اثبات شده؟ اگر مثبت باشد چه؟ لابد
حرفمان به همان سهولت رد شده....&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اگر در &lt;strike&gt;منطقه ي دورافتاده&lt;/strike&gt; خانواده اي كه فرهنگ حاكم بر آن هنوز هم
كشتن دختر به جرم &quot;گمان بدي كه راجع به او هست&quot; امري عاديست يا حتي كاملا
بهنجار و نشان دهنده غيرت و مردانگي؛ از مردي بپرسيم كه &quot;خودش راضي هست
دختر خودش را فقط براي حرف مردم بكشد؟&quot; و او هم با افتخار جواب مثبت بدهد،
يعني خواسته ي ما (كه حفظ جان افراد بي گناه است) خواسته اي نادرست است؟
چون مثلا پدر &quot;خودش هم&quot; راضي است كه دخترش را بكشد؟!&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اگر با اغماض از آن وجه پدرسالارانه و
قيم پنداشتن مرد بر زن در اين سوالات بگذريم و فرض را بر اين بگذاريم كه
منظور صرفا رضايت و خشنودي مرد است (از اينكه مثلا دخترش به عقد موقت كسي
در بيايد، يا خواهرش به محل ناشناسي براي استخدام برود) و نه كسب &quot;اجازه&quot;
از او؛ آيا تحريك احساسات يا مثلا چيز موهومي به نام &quot;غيرت&quot; اشخاص با چنين
سوالاتي كار درستيست؟ يعني آنقدر خواسته ي ما نامعقول و غيرمنطقيست كه دست
به دامن تحريك احساسات شده ايم....؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;البته شكي در اين نيست كه عده اي خواسته
هاي نامعقولشان را با توصل به تحريك احساسات ديگران، منطقي جلوه مي دهند،
اما آيا حوزه ي زنان، حوزه ايست با خواسته هايي نامعقول؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;----------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خاطرم هست مدتي پيش در جايي بحث بر سر حق
قضاوت كردن زنان بود؛ عده اي از دختران دليل اينكه زن مي بايست حق قضاوت
كردن داشته باشد را اين مي دانستند كه مثلا قاضي مرد نمي تواند احساس يك
مادر را درك كند و حكم عادلانه اي راجع به يك مادر (مثلا در ارتباط با
فرزندش) بدهد...&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آيا اگر قاضي زن باشد، لزوما احساس يك
مادر را خواهد فهميد؟ و آيا ملاك قضاوت درك احساسات است؟ با اين وصف قاضي
زن، خواهد توانست راجع به يك &quot;پدر&quot; حكم عادلانه اي بدهد؟ يا مثلا راجع به
پدر يا مادر فرزندي معلول؟ (قطعا &quot;احساس&quot; والدين معلولين متفاوت از والدين
كودكان عاديست)&lt;br /&gt;
اگر بنا بر درك احساس است و انسانيت براي درك آن احساس كافي نيست، كه ما بايد به تعداد همه ي آدمهاي روي زمين قاضي داشته باشيم...!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مسلما منظور من در اينجا رد يا زير سوال
بردن لزوم قضاوت زنان نيست. گذشته از آنكه تا جايي كه من در جريانم در حال
حاضر زنان توانسته اند به اين مقام برسند و زنان قاضي هم در كشور داريم.
اما سوال اينجاست كه چرا ما براي دفاع از حقوق زن گاهي اينچنين آشكار،
منطق و استدلال را كنار مي گذاريم و دست به دامن احساسات يا تحريك احساسات
مي شويم...&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;----------------------------------&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;البته شكي نيست كه مخالفين حقوق زن هم
گاها يا بهتر بگوييم غالبا براي اثبات مخالفتهايشان، سعي مي كنند منطقي
كلي را با روحيات شخصي افراد بسنجند و يكدفعه سيلي از &quot;شما خودت&quot;هاست كه
به سمت مخاطبشان جاري مي شود؛ مخصوصا در مواردي كه موضوع تابوييست كمتر به
بحث گذاشته شده، يا امريست كه هنوز فرهنگ ما به آن روي خوشي نشان نداده؛
مثلا شما حرف از حق زنان در انتخاب همسر مي زنيد و از منفعل نبودن دفاع مي
كنيد، ديگري مي پرسد &quot;شما خودت حاضري از پسري خواستگاري كني؟&quot; [و جالب
اينجاست كه اگر جواب شما مثبت باشد، مي گويند &quot;خب، شما استثنا هستي&quot;(!!)]&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و اگر طرف مقابلشان مرد باشد كه طبيعتا پاي خواهر و مادرهاست كه وسط كشيده مي شود به راحتي...&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;البته به اين دسته عزيزان قطعا نبايد
خرده اي گرفت چون طفلكان معصوم منطقي ندارند براي حرفشان كه دست به دامن
آن شوند؛ اما متاسفانه كم نيستند كساني كه براي دفاع از حقوق زنان
هم دست به دامن اين &quot;شما خودت&quot;ها و &quot;اگر مادر و خواهر خودت بود...&quot; و &quot;فكر
كن دختر خودت است...&quot; مي شوند.&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 17:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=211</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-211.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردها و غيرمردها</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-210.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&quot;مسئله اين نيست كه دو دنيا وجود دارد، دنياي پولدارها و دنياي بي پول ها؛ مسئله از اين حادتر است. فقط يك دنيا وجود دارد: دنياي پولدارها، و در كنار يا پشت‌ آن، توده بي نظمي از زباله هاي آن&quot;.&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بدم نمي آيد در اين چند جمله ي تامل برانگيز كريستيان بوبن (از كتاب &quot;ديوانه وار&quot;) دست ببرم، و با تغييرات كوچكي باز نويسي اش كنم. اين طور كه:&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;مسئله اين نيست كه دو دنيا وجود دارد، دنياي مردها و دنياي زن‌ها؛
مسئله از اين حادتر است. فقط يك دنيا وجود دارد: دنياي مردها، و در
كنار يا پشت‌ آن، توده بي نظمي از زباله هاي آن.&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به ما ياد داده اند كه نام آن بي نظمي ها را، نام آن پشت صحنه ها را، نام آن &quot;غير مردانه&quot; ها را بگذاريم زنانه، با هم جمعش كنيم، كمي گل و سنبل به اين ور و آن ورش بزنيم و نامش را بگذاريم دنياي زنان. و لابد خوشحال هم باشيم كه يك دنيا داريم براي خودمان...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آنچه نامش را براي ما &quot;دنياي زنان&quot; مي گذارند هم حتي برساخته از ذهني مردانه است. همان ذهني كه به جنبش زنان خرده مي گيرد كه چرا سعي مي كنند خود را شبيه مردها كنند، غافل از اينكه تجسمي كه آنها از دنياي مردانه دارند، در واقع دنياي انسانهاست كه آنقدر زنان را در حاشيه و گوشه و كنار نگه داشته و فقط مردها در آن ميان به چشم آمده اند، گمان مي كند اين دنيا فقط متعلق به مردهاست، و نامش هم لابد دنياي مردانه است... همان ذهني كه از زنان مي خواهد بروند به همان دنياي خودشان برسند، همان تفاله اي كه از دنياي لابد &quot;مردان&quot; بيرون ريخته و نامش شده دنياي زنان...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;همين هم به اندازه ي كافي وحشتناك است كه دنيا را دو قسمت كنيم: دنياي مردان و دنياي زنان؛ و انسانيت و دنياي انسانها را بگذاريم آن كنار خاك بخورد؛ حالا فكر كنيد كه همان دو قسمت هم وجود نداشته باشد و آن چيزي كه به اسم دنياي زنان براي شما تصوير مي كنند، مفهومي كاملا ساختگي باشد، آن هم ساخته شده از توده ي بي نظمي از زباله ها و حواشي دنياي مردان....&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 14:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=210</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-210.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>25 نوامبر؛ روز جهانی محو خشونت علیه زنان</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-209.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;color: rgb(153, 153, 153); text-align: justify;&quot;&gt;این وبلاگ که البته خیلی به روزها و گرامیداشتها توجهی نمی کرده، اما به بهانه ی روز جهانی محو خشونت علیه زنان، خواندن این پستها جای دوری نمی رود:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a title=&quot;بی اندازه مشتاقم بدانم، جدا از اینکه کلا چطور ممکن است کسی را جوری کتک زد که دردش نگیرد (!) (همانطور که کسی را جوری کُشت، که نمیرد!)، اگر چنین کاری امکان پذیر هم بود، آیا چنین عملی تنبیه محسوب می شود؟ یعنی اگر کسی شما را جوری کتک بزند که نه دردتان بگیرد و نه تحقیر شوید (جدا از اینکه اصلا چنین چیزی ممکن است یا خیر) آیا شما در اینصورت &quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-140.aspx&quot;&gt;تو بزن، کتک بزن!&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a title=&quot;مزاحمتهای خیابانی چیزی نیست که موجود مونثی -حداقل در ایران- پیدا بشود که تجربه اش نکرده. از وقتی که فرق بین دست راست و چپت را می فهمی، و متوجه می شوی که چرا به تو دختر می گویند ولی به برادرت نه، در هر موقعیتی که باشی و به هر شکل و قیافه و با هر پوشش و سر و وضعی،&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-154.aspx&quot;&gt;مزاحم گرامی! مدت اعتبار شما به پایان رسیده!&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a title=&quot;در این دیدگاه مردان موجوداتی بی اختیار و بی اراده فرض می شوند، که در مواجهه با زنان لاجرم به هیچ چیز دیگر جز مسائل جنسی فکر نمی کنند و نباید که فکر کنند وگر نه خیلی مرد نیستند!!&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-185.aspx&quot;&gt;تجاوزگران بنده ی خدا&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a title=&quot;پارشیالیسم (partialism) : نوعی بیماری جنسی&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-138.aspx&quot;&gt;این یک بیماری است مرد من! می فهمی؟ تو بیماری! &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پ. ن: بخش نظرات این پستها همچنان فعال است.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 19:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=209</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-209.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در خانه اگر كس است...</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-208.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فكرش را بكنيد روزي يك نفر بيايد جلوي شما بايستد و به شما بگويد كه &quot;تو قدرت شنوايي نداري! من حاضرم با تو بحث كنم تا ثابت كنم تو قدرت شنوايي نداري! اگر داشته باشي بايد در اين بحث من را قانع كني!&quot; همينكه شما دهانتان را باز كنيد براي اداي اولين كلمه معنايش چيست؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;معنايش اين است كه شما چيزي شنيده ايد كه مي خواهيد جواب بدهيد! و حالا كه چيزي شنيده ايد يعني قدرت شنوايي داريد، وگرنه چطور مي توانستيد در صدد پاسخ دادن به چيزي كه نشنيده ايدش برآييد؟ غير از اين است؟ و اصلا آيا نيازي هست كه حتي دومين كلمه را بگوييد؟ چه برسد به ادامه ي يك گفتگوي طولاني...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حالا فكرش را بكنيد كه شما يك وبلاگ داريد، كه هر از گاهي در آن چيزي مي نويسيد، و گاهي هم اين نوشته ها بحث برانگيزند و منجر به بحث و گفتگو بين شما و خوانندگان مي شود. و يك روز بعد از نوشتن مطلبي مي بينيد خواننده ي عزيزي كه با بخشي از نوشته شما (يا حتي با همه اش) موافق نبوده، كامنت گذاشته است كه: &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&quot;واقعا ترکوندید با این استدلالهایتان...&lt;br /&gt;البته
اینکه خیلی عجیب نیست چون وقتی یک زن بخواهد استدلالهای فلسفی و منطقی از
خودش ارائه بدهد باید بعضا منتظر اینگونه صغری و کبری ها نیز باشیم!!&quot;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و بعد هم در پاسخ به دوستي كه منظورشان را از اين جمله پرسيده اند نوشته است:&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&quot;منظورم که واضحه!&lt;br /&gt;یعنی انتظار استدلال کردن اون هم به طور صحیح از خانم ها خیلی انتظار سختیه! همین! چون اساسا خانم ها خیلی ذهنشون منطقی نیست.&quot;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و بعد هم از بنده كه &lt;a href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-181.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;زهي نادان كه او خورشيد تابان/ به نور شمع جويد در بيابان&quot;&gt;پستي&lt;/a&gt; در راستاي نشان دادن بخشي از عمق فاجعه داشته ام، خواسته اند كه براي اثبات حرفشان مطلبي بنويسند و آن را به &quot;بحث بگذاريم&quot;!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بگذاريد يك بار ديگر اتفاقي كه افتاده را مرور كنم: &quot;ايشان خواسته اند ما با هم بحث كنيم تا در جريان اين بحث ثابت شود كه آيا زنان توانايي استدلال كردن دارند يا خير!&quot; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فقط نمي فهمم شما كه مدعي مي شويد زنان توانايي استدلال ندارند، چطور مي خواهيد با كسي كه ادعايتان راجع به او هم صدق مي كند بحث كنيد تا ادعايتان را در جريان اين بحث ثابت كنيد؟ &lt;br /&gt;آيا خود بحث نياز به استدلال كردن ندارد؟ و اگر من (به عنوان زن) توانايي استدلال ندارم، چطور از من مي خواهيد كه بحث كنم؟ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و خلاصه بنده هنوز نتوانسته ام اين تناقض را حل كنم و خودم را راضي كنم كه وارد بحثي بشوم كه موضوعش ناتواني بحث كردن خودم است!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شما تا به حال يك سخنراني مفصل تنظيم كرده ايد براي اثبات اينكه قدرت تكلم داريد؟!&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 19:09:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=208</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-208.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میان ماه من تا ماه گردون...</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;بنده اصلا نمی توانم مراتب حیرتم را از خواندن&lt;a title=&quot;سكينه ي ما و سكينه ي آنها&quot; href=&quot;http://dokhtareaftab.wordpress.com/2009/11/16/%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d9%87%d8%a7/#comment-1217&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt; &lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;http://dokhtareaftab.wordpress.com/2009/11/16/%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%da%a9%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d9%87%d8%a7/#comment-1217&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;این پست&lt;/a&gt; مخفی کنم. و اصلا هم نمی شود به لینک کردنش در کنار وبلاگ اکتفا کرد. مبادا دیگران را از خواندنش محروم کرده باشم...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;واقعا تاریخ را تا چه حد می توان تحریف کرد...؟ البته بنده چیزهایی از کتابهای هرگز به دست ما نرسیده ی زینب (س) یا سخنرانی ها و خطبه های از تاریخ حذف شده ی دیگر زنان بزرگ اسلام شنیده بودم، اما اینکه آن سکینه ی ۶ ساله ی شهیدی که ما برای کودکی و معصومیت و مظلومیتش محرم ها گریه می کنیم، چنین زنی باشد واقعا شگفت انگیز بود... حتما نگاهی به این پست بیاندازید.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;پی نوشت: البته همانطور که مثلا در پست &quot;&lt;a href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-150.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;هر کسی از ظن خود شد یار من&lt;/a&gt;&quot;، دوست عزیزی برای بنده نوشته بودند به قدیسین دروغ نبندید(!) (در حالی که اصلا کل آن پست راجع به این بود که ما چه چیزهایی را دروغ فرض می کنیم)، بعید نیست چنین نوشته هایی هم تحریف کردن تاریخ و دروغ پردازی به نظر برسد (در حالی که همان احتمال راجع به عکس این ماجرا هم صادق است). با این حال حتی اگر ما آن را فرضیه هم در نظر بگیریم، همین که ترجیحمان به نپذیرفتن اش است، خود حکایت از پیش فرضهای ذهنیمان دارد که با سمت و سوی خاصی شکل گرفته. و اگر هم این نوشته را به عنوان واقعیت اصلی بپذیریم، تحریف کردن این واقعیت توسط برخی مورخین جای تامل دارد. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;پی نوشت ۲: ضمن اینکه از &lt;a href=&quot;http://dokhtareaftab.wordpress.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;دختر آفتاب&lt;/a&gt; عزیز هم بابت این نکته سنجی و نقل قول متشکرم. نگاهی هم به نقدی که ایشان به کتاب &lt;a href=&quot;http://dokhtareaftab.wordpress.com/2009/11/13/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%86%d8%b4%db%8c%d9%86-%d9%88-%d9%86%d8%ae%d8%a8%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b4/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش&lt;/a&gt; داشته اند بیاندازید.&lt;/p&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;پی
نوشت 3: برخی دوستان برای این پست نظراتی داده اند که شاید بهتر باشد چند نکته به
آن اضافه کنم&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;یک:
هدف این پست هم مانند پست مرتبطی که مدتی پیش نوشته بودم (هر کسی از ظن خود شد یار
من) اثبات هیچ روایت و حدیثی نیست، چرا که همان طور که در آن پست هم گفته ام چنین
کاری در حوزه ی علوم دیگریست که ما نه در آنها سررشته داریم و نه در موردشان
ادعایی! ضمن اینکه وارد شدن به این مباحث، وارد شدن به جزئیاتیست که ما را از هدف
اصلی مان دور می کند&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;دو:
هرچند که مطرح کردن چنین روایاتی از دید برخی &quot;شبهه افکنی&quot; یا حداقل
شکلی از شبهه افکنی محسوب می شود (هرچند تا جایی که بنده مطلعم در اصول و مبانی
دین امکان ایجاد شبهه وجود دارد و به چنین اختلاف نظرهایی در روایات تاریخی شبهه
نمی گویند)؛ اما هدف در این پست و پستهای مشابه (مانند دیگر پستهای این وبلاگ)
نشان دادن زاویه ی دید دیگریست، که همیشه از دید ما -خواسته یا ناخواسته- مخفی
مانده&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;... &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سه:
دوستی به بنده و دختر آفتاب عزیز فرموده اند که ما &quot;چقدر بی جنبه ایم!&quot;
(که لابد از این به قول ایشان &quot;اراجیف&quot; انقدر ذوق زده شده ایم و آن را
در بوق و کرنا کرده ایم&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بنده
از همین جا اعلام می کنم که بله! ما بسیار بی جنبه ایم! ضمن اینکه اگر برای شما هم
تصویر همه ی زنانی که باید الگویتان قرار می دادید، تصویر زنانی بود که وجه
مشترکشان &quot;مظلوم بودن&quot; است، شما هم ذوق می کردید از زنی که اینبار
تصویرش تصویر زنی مظلوم نیست که نیاز به دلسوزی داشته باشد&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;.
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 14:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قناري تو قفس خوش بود؟!</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در كنار اینهمه دختران و زنانی که دنبال حق و حقوقشان در این دنیای مدرن می گردند و 
برای رسیدن به آن هم همه تکلیفهای مدرن را به جان و دل می پذیرند که هیچ، اصلا حق 
مسلمشان می دانند که بتوانند این تکلیفها را به عهده بگیرند؛ زنان و دختراني هم هستند كه حاضرند از همه ي اين حق و حقوق مدرن بگذرند، چون نمي توانند تكليفهاي زندگي مدرن را بپذيرند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;از نظر اين عزيزان خب چه كاريست وقتي شوهر وظيفه ي تامين مالي خانواده را دارد، شما انقدر به خودتان سختي بدهيد و برويد كار كنيد! تازه شوهر لابد پررويتان (!!) هم توقع داشته باشد درآمدتان را خرج زندگي مشتركتان كنيد! (پس مي خواستيد چه كارش كنيد؟! برويد طلا بخريد؟! يا جهيزيه ي دخترتان را؟!) به نظر آنها خب خانه داري كردن كه راحت تر است؛ تازه &quot;آدم امنيتش هم بيشتره&quot;! &lt;br /&gt;به نظر آنها وقتي مرد نفقه مي دهد، بالاخره حق دارد توقع داشته باشد كه شما هم از او تمكين كنيد و بي اجازه اش از خانه بيرون نرويد؛ تازه اين طوري ارج و قربتان هم بيشتر است و حرف و حديثي هم پشتتان نيست. تازه او كه مهريه تان را هم مي دهد (حداقل بايد بدهد) پس ديگر چه مشكلي داريد؟!&lt;br /&gt;خلاصه اين عزيزان ترجيح مي دهند كه همان حقوق سنتيشان را داشته باشند اما تن به سختي مسئوليتهاي تكاليف مدرن ندهند. همان تكليفهاي سنتي هم كلي براي خودشان سختند!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين نگرش زيبا بنده را ياد ترانه ي بسيار زيبايي (!) از هنرمندي فقيد (!) مي اندازد... البته بنده نمي دانم شاعر گرامي منظورشان از قناري، اصولا چه قناري اي بوده؛ اما منظور هر قناري اي كه بوده، اينهم از آن حرفهاست كه آزادي را از او بگيريم چون در قفس انگار خوشحالتر است...&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;قناري تو قفس خوش بود&lt;br /&gt;غريبه تو بيابونا&lt;br /&gt;رو چشم آدما جاش بود&lt;br /&gt;نه تو چنگال 
حيوونا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قناري تو قفس خوش بود&lt;br /&gt;غريبه تو بيابونا&lt;br /&gt;قفس قصر طلاييش بود&lt;br /&gt;نه زير 
ناودونا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قناري اين روزا اي واي همش غمگين و پژمردست&lt;br /&gt;چه فايده گر كه آزاده، 
تن و جوني که دل مردست&lt;br /&gt;خاطر خواهه اتاقش بود خيال مي کرد بهشت اينه&lt;br /&gt;حالا در 
وحشت از چنگ عقاب و باز و شاهينه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه غصه اش آب و دونش بود&lt;br /&gt;نه در هراس 
جونش بود&lt;br /&gt;نه مثل اين روزا فکر زمستون و خزونش بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محاله 
اونو بشناسي آخه بال و پرش ريخته&lt;br /&gt;يه حالي داره که انگار همه چي زشت و بي 
ريخته&lt;br /&gt;نه با پروانه ها دمخور نه سروقت گل ها ميره&lt;br /&gt;يه گوشه رفته کز کرده دلش 
ترسيده دلگيره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همينجوري که پيش ميره&lt;br /&gt;همين روزاست که مي ميره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پي نوشت 1: البته ممكن است قناري در قفس خوش باشد، ممكن هم هست كه همان زندگي وحشي خود را ترجيح دهد؛ به هر حال به خودش مربوط است، ما دخالت نمي كنيم. اما چيزي كه اين وسط واضح است اين است كه قناري، قناري است، زن، انسان. و اين دو كوچكترين ارتباطي با هم ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي نوشت 2: نمي خواهيد بگوييد كه ظريف بودن و لطيف بودن و &quot;ريحانه&quot; بودن و ارزشمندي و كرامت و مقام والاي زن و بوسه بر دست زن زدن و اين قبيل &quot;قناريزه كرده&quot; زنان را تا به حال اصلا نشنيده ايد؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي نوشت 3: &quot;از مشكلات عمده زنان اين است كه نه تنها آنچه مي خواهد را به او نمي دهند، بلكه اين چيزهاي به ظاهر خوبي را هم كه با ميل خودش &quot;نمي خواهد&quot; از او نمي گيرند...&quot; (اين را جايي خوانده يا شنيده ام كه نمي دانم كجا بوده)&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 12:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تك واژهاي عوام</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;ديده ايد گاهي در محاورات روزمره و بيانات دلنشيني كه از اين و آن مي شنويد، يك جملاتي به گوشتان مي خورد كه دلتان مي خواهد دانه به دانه ي موهايتان را بكنيد (!) و يا اقدام به خودزني (!) كنيد؟! انقدر كه اين جملات منطقي و معقول و خلاصه دل انگيز است...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يكي از اين عبارات دل انگيز، كه بنده هميشه بعد از شنيدنش ميل شديدي دارم كه بروم روي گوينده اش را ببوسم (!)‌ انقدر كه شيرين زبان و با نمك است، جمله ايست كه از زبان برخي عزيزان شنيده مي شود وقتي كه خانمي را مي بينند كه حجاب اسلامي كاملي ندارد. مثلا وقتي مانتوي كوتاه يا تنگي پوشيده، يا شال يا روسري اش را به شكلي به سر كرده كه موهايش پيداست يا هر شكل ديگري از پوشش كه به هر حال اسلامي نيست. اين عزيزان بزرگوار در اين مواقع جمله ي با نمكي دارند: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;انگار&lt;/FONT&gt; مجبوره&lt;/STRONG&gt;!&quot; (البته حين اداي اين جمله ي بسيار زيبا و عميق يك سري ادا و اطواري هم از خودشان در مي آورند كه آن هم جاي تامل دارد).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اينكه پوشش آن خانم خوب است يا بد، به بنده ربطي ندارد (به شما هم همينطور). اينجا هم كلاس اخلاق نيست كه بگوييم چه چيزي خوب است، چه چيزي خوب نيست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما چيزي كه من اينجا نمي فهمم و دوست دارم يكي از آن عزيزان برايم توضيحش بدهد، معناي واژه ي &quot;انگار&quot; است.... يعني آنها واقعا فكر مي كنند كه آن زن &quot;مجبور&quot; نيست؟! و به غلط تصور كرده كه &quot;مجبور&quot; است؟!! و بر اساس تصور غلطش جوري رفتار مي كند كه &quot;&lt;STRONG&gt;انگار&lt;/STRONG&gt; مجبوره&quot;؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;البته نمي دانم اين عزيزان چطور هنوز بعد از اينهمه سال به اين &quot;تابلو&quot;ترين واقعيت جامعه پي نبرده اند، اما محض اطلاعشان شايد بهتر است به آنها خاطر نشان كنيم كه در جمهوري اسلامي ايران حجاب براي خانمها &quot;اجبار&quot; است؛ و اين اجبار تا به حال كه هيچ شاخ و دمي نداشته؛ بنابر اين آن خانمي كه به هر دليل (كه براي خودتان محترم است) پوشش اش مطابق ميل شما نيست، &quot;انگار مجبور&quot; نيست، بلكه واقعا و حقيقتا &quot;مجبور&quot; است. [تازه... خبر ندارید... حتی آن خانمهایی که حجابشان مطابق میل شما هست هم حتی، برای انتخاب پوششان مجبورند با اجازه تان!]&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 17:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راههای گشایش بخت برای دختران، مکان: دانشگاه اصفهان - تالار شهید آوینی</title>
<link>http://we-be4-change.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تلفن شاید برای ششمین بار دارد زنگ می خورد که بالاخره از آن سر خانه خودم را می رسانم و به فریادش می رسم. از آن طرف خط صدای دوستی را می شنوم که همین دو سه روز پیش، قبل از اینکه برای درس و دانشگاه به اصفهان برود، دیده بودمش. بعد از سلام و احوالپرسی با حال کمی پریشانش می گوید&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- ... نمی دونی امروز توی دانشگاه چی دیدم... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من مطمئن از اینکه اتفاق مذکور حتما ربطی به جریانات سیاسی و لابد یک سری ژانگولر بازیهای خواهران و برادران غیوری در رابطه با ۱۳ آبان دارد، می پرسم چی شده؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- امروز یه برنامه گذاشته بودن توی آمفی تئاتر، با موضوع &quot;راههای گشایش بخت برای دختران&quot;! دو تا از پوسترهاش رو هم به تابلوهای دانشکده ی ما زده بودن... انقدر عصبی شدم وقتی خوندم که نمی دونستم چی کار کنم... دیگه پیرزنهایی که دم در خونه با هم حرف می زنن هم توی حرفاشون این اصطلاح رو به کار نمی برن... آخه یعنی چی گشایش بخت...؟ تبلیغش رو توی همه دانشکده ها هم زده بودن...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من هاج و واج از این خبر شگفت انگیز که دانشگاه سراسری اصفهان، که خدای نکرده هر چه نباشد باید فرقی با جلسه های زنانه و کلاسهای رمالی و فال بینی داشته باشد، چطور توانسته چنین همایشی آن هم با چنین موضوع سخیف و شرم آوری را برگزار کند و تبلیغاتش را هم به در و دیوار بزند، ساکت و مبهوت گوش می دهم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و چندین و چند اتفاق مشابه را در ذهنم مرور می کنم: مثل &quot;جلسه آسیب شناسی حجاب&quot;ی که در دانشکده ی خودمان برگزار شد و ذکرش هم در &lt;A href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-78.aspx&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; رفت... یا اراجیفی که &lt;A href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-81.aspx&quot; target=_blank&gt;این آقای مثلا روانشناس&lt;/A&gt; در این دانشگاه و آن دانشگاه به هم می بافت و جوانان طفل معصوممان هم چه واله و شیدایش شده بودند... مثل آن استاد اخلاق بیمارمان که بچه ها را به بیش از پنج کلمه حرف نزدن با نامحرم دعوت می کرد و از لعنت فرشته ها به زنی می گفت که بی اجازه ی شوهر از خانه بیرون می رود و اندر نکوهش مردانی که به همسرشان اجازه کار کردن می دهند سخنها می راند... مثل این برنامه ی تلویزیونی مشاوره مانندی که حجه الاسلام فلانی در آن از &quot;اقتدار مرد&quot; می گوید و به خانمهای عزیز توصیه می کند اگر همسرشان در جمع به آنها توهین کرد (که البته ایشان خیلی موافقش نیستند بحمدا...) به دستشان آب یا آب میوه بدهند تا لابد عصبانیتش فروکش کند... مثل آن حجه الاسلام بهمانی که در برنامه ای تلویزیونی مراجع تقلید را به سخره می گیرد که چرا گفته اند زن می تواند امام جماعت شود، و برای آنکه برنامه ی شادی هم اجرا کرده باشد با تمسخر می گوید &quot;مثلا بگن حاج خانوم رفتن رکوع&quot; و حضار هم از خنده غش و ریسه می روند (البته اینکه رکوع رفتن یک زن چه چیز خنده داری دارد را شاید باید از خودشان پرسید)... مثل &lt;A href=&quot;http://smto.ir/?p=830&quot; target=_blank&gt;آن مقاله &lt;/A&gt;شرم آور روزنامه ی کیهان... و چندین و چند خبر و اتفاق مشابه دیگر که کم نبوده اند و نیستند در این روزها و سالهای اخیر...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و از خودم می پرسم که این آموزشها و جلسات و همایشها و معلمین و مشاورین و خانم دکترها و آقای دکترها و حجه الاسلام ها بناست از زن ایرانی چه بسازند که راحتش نمی گذارند با این به اصطلاح آموزشهایشان. با این آموزش روشهای گشایش بخت، با این جلسات توجیهی برای حفظ کردن حجاب، با این چپ و راست آموزش شوهرداری و خانه داری و بچه داری، با &quot;روز دختر&quot; گرامی داشتن ها و گل به دست &quot;دختر&quot;ها دادنها و &lt;A href=&quot;http://we-be4-change.blogfa.com/post-132.aspx&quot; target=_blank&gt;ترانه ی سیب گلاب&lt;/A&gt; در مدحشان خواندن، با این صبح و شب در گوششان از &quot;قحط الرجال&quot; مهمل بافتن، با این تزریق کردن نگرانی از افزایش سن ازدواج، با این صبح و شام و سحر گفتن از ازدواج و ازدواج و ازدواج. و بعد از همه ی اینها هم در کمال بی شرمی حرف از ارزش و حرمت انسانی زن زدن و گله از گوشه گوشه ی دنیا کردن که چرا حرمت زن را پاس نمی دارند!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این سرعت و شدت دارند ما را به سمتی هل می دهند که همه ی آگاهی و توانمان را به کار گرفته بودیم تا از آن فاصله بگیریم... ما را دارند به عقب هل می دهند... جایی حتی عقب تر از آنچه قبلا بوده ایم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 21:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=we-be4-change&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>we-be4-change</dc:creator>
<guid>http://we-be4-change.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
